بستن
کد خبر: ۳۲۱۲۰

زمانی که تئاتر عشق بود

زمانی که تئاتر عشق بود
سیروس گرجستانی - بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون

آرمان - نخستین تئاترم را در «سنگلج» بازی کردم. آن زمان تئاتر «سنگلج» متعلق به «حرفه‌ای‌ها» بود. پس از دو سال که وارد اداره تئاتر شدم، نخستین نمایشنامه‌ای که کار کردم، «سنگ و سورنا» نام داشت که توسط خانم نصرت پرتوی، همسر آقای عباس جوانمرد کارگردانی می‌شد. در آن زمان نقشی را به من واگذار کردند که برایم افتخارآمیز بود، چون فرصتی فراهم شد به‌طور رسمی در فضای «حرفه‌ای‌ها» بازی کنم و از این بابت خوشحال بودم. در آن زمان معمولا 26 روز در ماه تئاتر اجرا می‌کردند، شنبه‌ها تئاتر تعطیل بود. حالا اگر تئاتری خیلی پرطرفدار بود، مدت اجرا را تمدید می‌کردند. همه کسانی که به سنگلج می‌آمدند از تماشاگران حرفه‌ای تئاتر بودند. آن‌قدر تئاتر برایشان مهم بود که دائما تماس می‌گرفتند و درباره نمایش، بازیگران و کارگردان و... سوال می‌کردند. به نظر من اگر در هر برهه و زمانی کار خوبی ارائه شود، تماشاگران حتما استقبال می‌کنند. در آن دوره هم از کارهای خوب استقبال چشمگیری می‌شد. از آخرین اجرایم در سنگلج زمان زیادی می‌گذرد. خاطرم هست که تئاتر «بلبل سرگشته» آقای نصیریان را دوباره اجرا کردیم، منتها من همان نقشی را که قبلا آقای نصیریان ایفا کرده بودند، بازی کردم. آن زمان یک گروه تئاتری داشتیم به نام گروه دوم هنر ملی که البته سرپرست گروه «هنر ملی» آقای عباس جوانمرد بودند و سرپرست این گروه دوم زنده‌یاد هادی اسلامی و در این گروه آقایان خسرو شکیبایی، ناصر محمدی و... حضور داشتند. به خاطر می‌آورم هادی اسلامی نمایشنامه‌ای نوشته بود به نام «محراب»، در آن زمان اداره تئاتر برنامه‌ای برای اجرا در سنگلج در نظر نگرفته بود. معاون اداره گفت: هادی، همین نمایشنامه را در سنگلج اجرا کن. ما هم از این اتفاق خوشحال شدیم ولی وقتی خبر به گوش آقای جوانمرد رسید گفت: نه، شما حق ندارید آنجا بازی کنید. پرسیدم: چرا و ایشان گفتند که آنجا متعلق به تئاتر حرفه‌ای‌هاست و شما حرفه‌ای نیستید! آن موقع از نظر و عقیده آقای جوانمرد خوشم نیامد و با خود گفتم حتما ایشان علاقه‌مند نیستند، جوانان پیشرفت کنند. از این قضیه سال‌ها گذشت و سالن‌هایی مثل تئاتر شهر، تالار وحدت و... تاسیس شد. یک شب برای دیدن نمایشی به یکی از سالن‌ها رفتم. روی صحنه هنرپیشه‌ای را دیدم که نقش مهمی را ایفا می‌کرد ولی نادرست راه می‌رفت و حتی تلوتلو می‌خورد. اول فکر کردم که مربوط به نقش اوست ولی بعد فهمیدم که نه، راه‌رفتنش را فراموش کرده است! و بعد از سال‌ها گفته آقای جوانمرد را درک کردم. آن موقع حرکت، رفتار و کلام یک بازیگر اصالت داشت. اگر ساختمان و بنای قدیمی اصالت داشت، فرهنگ موجود در آن فضا هم اصیل بود. ولی حالا نوع نگاه‌ها فرق کرده است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی