آرمان - زمانی که ما کودک و نوجوان بودیم، تعداد برنامههای تلویزیون به اندازه امروز نبود. چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی تفاوتهای بسیار زیادی نسبت به امروز وجود داشت. آن زمان معروفترین شخصیتهای کارتونی، پلنگ صورتی، مورچهخوار، گالیور و... بودند. اما چون تعداد کارها زیاد نبود، ما هرکدام از این کارتونها را بارها تماشا کرده و با بعضی از شخصیتهای آنها بهنوعی دوست شده بودیم. خاطرم هست زمانی که به مدرسه میرفتم یکی از کارهایی که انجام میدادم تقلید صدای همین شخصیتهای کارتونی در جشنها و مراسمهای مختلفی بود که بهمناسبت روز معلم و روز دانشآموز در مدرسه برگزار میشد. البته کمی که بزرگتر و حرفهایتر شدم تقلید صدای آدمهای دیگر را هم درمیآوردم. بنده در هنرستان رشته گرافیک خواندم. در مدرسه ما یک موضوع خیلی جالب وجود داشت و آن علاقه اغلب بچهها به رشته نمایش بود. با اینکه گرافیک میخواندیم اما نمایش را دوست داشتیم. بسیاری از هنرمندانی که امروز در صدا و سیما یا روی صحنه تئاتر و در سینما هستند، در همان هنرستان درس خواندند. در آن دوران خبری از مشاوره آموزشی نبود و اغلب ما انتخاب رشته خود را بر اساس حرفهای اطرافیان و خانواده انتخاب میکردیم، به همین دلیل زمانی که بزرگتر شدم، قلم و کاغذ را رها کردم و به سراغ نمایش رفتم. در دوران خدمت سربازی البته این شانس را داشتم که در یک مهدکودک کار کنم و به بچههای آنجا آموزش نقاشی بدهم. کارهای نمایشی هم انجام میدادم، تا اینکه به علت پرکاربودن غده تیروئید از خدمت معاف شدم. حوالی دهه هفتاد بود که تلویزیون آرامآرام طنزهایی را شروع کرده بود و خیلی حمایت هم میشد. بهخصوص از طرف مسئولان خیلی تایید و تاکید صورت میگرفت که نشاط در برنامههای رادیو و تلویزیون بیشتر باشد. در نتیجه ما توانستیم در آن دوران برنامههای زیادی تولید کنیم که بنده نیز این شانس را داشتم که در «ساعت خوش» در کنار هنرمندان جوان عرصه طنز که امروز هرکدام نامی برای خود دست و پا کردهاند، حضور داشته باشم. البته شرایط کار در آن دوران به دلیل شرایط اجتماعی و عدمشناخت مردم از طنز و کمدی بسیار سخت بود. بهعنوان نمونه یکی از همکاران من روپوش سفیدی میپوشید و ما فردا میدیدیم که جامعه پزشکان نسبت به آن شخصیت طنز موضع گرفتهاند. همانگونه که کاریکاتوریستها همواره این مشکل را داشتند که از طرحهای آنها سوءبرداشت شده و بهنوعی توهین تلقی میشد. در عرصه طنز و کمدی نیز ما این مشکل را داشتیم. در اوایل دهه هشتاد شرایط تا حدودی بهتر شد اما هنوز مطلوب نبود. به همین دلیل در «شبهای برره» آمدیم و اسامی شخصیتها و همهچیز را خیالی گذاشتیم تا کسی ناراحت نشود. منظور ما این بود که بگوییم هدف ما فقط و فقط خنداندن است و انگیزه سیاسی، اجتماعی و... پشت آن نیست. واقعا هدف فقط خندان مردم بود. طنز شاخههای مختلفی دارد و مردم خیلی با شاخههای مختلف طنز آشنا نیستند. بهعنوان نمونه جوک میان مردم خیلی شناخته شده است، در صورتی که ما جز جوک شاخههای دیگر طنز را هم داریم؛ مثلا طنز کودک، طنز اجتماعی، طنز سیاسی و... و حتی کاریکاتو که همه زیرمجموعههای هنر هستند. البته این شناخت مردم از شاخههای طنز باید روزبهروز از طرق مختلف بیشتر شود. من همیشه اعتقاد داشتهام که در بازیگری، نقاشی، طنز و کاریکاتور بزرگترین دانشگاه، جامعه است. هنرمندان اغلب ایدههای هنری خود را از مردم کوچه و خیابان، اطرافیان و حتی اعضای خانواده خود میگیرند. اما بدونتردید هدف هیچکدام از آنها توهین یا تخریب کسی نیست، بلکه طنز سعی دارد تا مشکلات جامعه را به شکلی دیگر به ما نشان دهد و زبان انتقادی آن با دیگر ژانرها تفاوت دارد. هرچند خوشبختانه در این سالها تا حدودی نسبت به این قضیه آگاهی بیشتر پیدا شده و امیدوارم روزی برسد که بتوانیم راحتتر در این زمینه فعالیت کنیم.