بستن
کد خبر: ۲۰۷۶۴

واکاوی هستی به سبک هدایت

واکاوی هستی به سبک هدایت
ناصر حسینی‌مهر - استاد دانشگاه، کارگردان تئاتر و نمایشنامه‌نویس

آرمان - بوف کور از درماندگی انسان می‌گوید، از شکست مطلق او در برابر قدرت و گرفتاری او از جهنم اجتماع، از لجن‌زار، از باتلاقی که فرومی‌بلعد ارزش‌ها را و هستی را. تا زمانی که «زندگی» هست و نیز «مرگ»، اندیشه پیرامون آن هم خواهد بود. دغدغه صادق هدایت،‌ مثل شکسپیر یا داستایفسکی و کافکا، بخصوص در چند روان ـ داستان خود، همین مفاهیم ازلی و ابدی بوده است، مفاهیمی که مربوط به شرایط امروز و دیروز نیست، مربوط به این نویسنده خاص و آن شاعر و فیلسوف نیست. همواره دریافت‌های گوناگونی از «مرگ» و وجود قطعی آن در فرهنگ‌های گوناگون و کهن ریشه دوانده، از بدو پیدایش انسان تا به امروز، از چین و هند و آسیای میانه گرفته تا یونان و مصر و سرزمین‌های دور و دورتر. به گمان من هدایت هم به نوبه خود، از کودکی تا دم مرگ، به آن می‌اندیشیده، بدون هراس، که تبلورش در «بوف کور» به‌خوبی پیداست. این، نگاهی کنجکاوانه به «نیستی» نیست، بلکه به گمان من بیشتر واکاوی «هستی» است. همین بینش را در اشعار خیام و مولوی و آثار گوته و نیچه و بکت هم می‌بینیم، که نتیجه همه آنها یکسان است؛ ‌تنها یک حقیقت وجود دارد و آن مرگ است. بزرگی او به قامت کائنات است. با او نمی‌توان درافتاد، که شکست حتمی است. فروغ فرخزاد در یکی از شعرهایش او را به «موشی به نام مرگ» خوانده بود و «او» خشمگین شد و بی‌درنگ پاسخ فروغ را در سال 1345 داد. کار بر روی«بوف کور» برمی‌گردد به دوران دانشجویی‌ام در پاریس و نوشتن چند طرح نمایشنامه‌‌مانندی که ضعیف بودند. بعدها، چهار سال پیش، سراغ نویسندگان برجسته کشورمان مثل سپانلو، مجابی، حکیم‌رابط و دولت‌آبادی رفتم تا از آنها بخواهم «بوف کور» را برای صحنه دراماتیزه کنند، جملگی نپذیرفتند، می‌گفتند شدنی نیست، همه‌چیزِ این اثر در رویا و خیال می‌گذرد و کنش و واکنشی در آن نیست. حق داشتند، بخصوص که آشنایی با نمایشنامه‌نویسی مدرن و امروز جهان وجود نداشت. خودم دست به‌کار شدم؛ نخست از نقاشی کمک گرفتم و همه ایده‌های اجرایی و تصاویری که از این اثر در ذهنم شکل گرفته بود را طراحی کردم، صدها طرح از پرسوناژها و موقعیت‌ها ساخته شد، بعد ساختار آثار دراماتیک هاینر مولر به کمکم آمد. می‌دانید، مولر افکار را در آثارش به «تصویر» می‌کشد؛ تصویر ناب صحنه‌ای. در اقتباس و اجرای «بوف کور» همه تلاشم در همین راستا بود. باری، طرح اولیه فقط روی بوف کور بود، اما باز متنی کسل‌کننده با روایتی طولانی از آب درآمد، چون در «بوف کور» به‌جز چند حادثه کوچک و دو قتل مشابه، فقط گفتار درونی یک انسان تنها و مالیخولیایی را می‌شنویم،‌ به همین دلیل به سراغ داستانی دیگر از هدایت رفتم با ساختاری نزدیک به «بوف کور» یعنی «سه قطره خون» و وفادارانه آن دو را با هم تلفیق کردم تا نگاه و ساختاری تازه متولد شد. مقوله اقتباس در طیف وسیعی قرار می‌گیرد، از وفاداری مطلق به اثر مثل اقتباس آریان منوشکین از «مفیستو»ی کلاوس مان، تا بهره‌گیری کاملا آزاد و حتی بسیار دور از ساختار و درونمایه هر اثری مثل اقتباس‌های امروز تئاتر ما از آثار شکسپیر یا چخوف و دیگران که هرکدام از آنها ارزش هنری خاص خود را دارند.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی