آرمان میرزانژاد، شاعر و پژوهشگر نوشت: اگر روزگاری هوش مصنوعی بتواند از طریق حسگرها و دوربینها، با بدنی رباتیک، قدرت تجربهورزی داشته باشد و به خودآگاهی و حافظه طولانی مدت برسد، دیگر این عامل تمایز که صرفا انسان میتواند تجربه زیسته داشته باشد محو میشود، و دیگری قابل ملاحظه برای انسان، فقط اقلیتهای فکری و گفتمانهای به حاشیه رفته نخواهند بود.
دیگر تلاش ما فقط محدود به گفتمانهایی نیست که مراکز قدرت آنها را پس زدهاند و به حاشیه بردهاند؛ و آنگاه نه تنها تعریف «انسان به مثابه دیگری» در قلمروی علوم انسانی دگرگون و رفتهرفته محو خواهد شد و تحت تأثیر مستقیم فناوریهای جدید قرار خواهد گرفت، بلکه پس زمینهی تئوریک تفکرات پساانسانگرایان که پیشتر از دیگری غیرانسانی پویا، استدلال و ادعا میکردند، جامه عمل میپوشد. با این وضعیت، خودِ مفهوم تجربه و تجربهی زیسته نیز برای انسان تبدیل به پارادایم جدیدی خواهد شد و شاید اصرار دوباره بر این فضیلت که انسان یگانه موجود هوشمند، تجربهگرا و تاریخی است، ادلهی کافی برای اثبات ارجحیت انسان بر گونههای دیگر نباشد.
به یاد داشته باشیم که اگر پروژه ایمپلنت (کاشت) مغزی (آنچه ایلان ماسک پیشتر مدعی آن شده بود) روی انسان (فراتر از درمان فلجی یا نابینایی باشد که امروزه مطرح است) اجرا و آزمایش شود، و این پدیده نه تنها بر حافظه، تحلیل و نیروی شناختی انسان، بلکه بتواند ظرفیت شناختی حیوانات را هم افزایش دهد، آنگاه دیگری غیر انسانی نیز، از حالت گنگ و صامت، به حالتی در مقام پدیدهای اهل شناخت و هوشمندی تبدیل میشود و دیگر مسأله به کلی شگفت انگیز و پیشبینی ناپذیر خواهد شد.
با این نظر آن طرز تفکر شایع امروزی که میگوید: «هنر و شعر به این دلیل واجد ارزش ماهوی و کیفی متمایز از هوش مصنوعی است که فقط انسان میتواند حس کند، تجربه کند، و شعر بنویسد» با وجود این کارکرد، مرز میان انسان و ربات نیز محو خواهد شد؛ و آنگاه چه چیز جز امر اخلاقی مسئولیتمند، نجات دهندهی انواع انسان و موجودات دیگر خواهد بود؟
بازگشت به اخلاق تعاملی و مسئولیتپذیرانه در تناسب با هر نوع هوشی، ضرورت بیشتر و جدیتری پیدا میکند. اینکه کدام یک با وجود هوشمندی، تجربه گری و قدرت تحلیل، اخلاقی باقی میمانند و در خدمت هستی اخلاقی، بزرگترین چالش آینده خواهد بود. چرا که نوع انسان با تمامی تناقضات درونی و طمع اقتدارگرایانه اش، و حرکات بعضاً غیر اخلاقی اش در طول تاریخ، به جنگ و نسلکشی و استثمار دست زده است، و حال هم او موجودی ساخته است که مشابه خودش میتواند تجربه کند، ناراحتیها و خوشیها را احساس و تخیّل کند و همین را هم، گونه رباتهای هوشمند و حسگر نیز میتوانند انجام دهند؛ و دیگر امتیاز میان این دو، هوش و یا صرفا تجربه گری نیست، آنچه میتواند خوفآور باشد میل به قدرت، بدون ملاحظات اخلاقی است که میتواند گوی سبقت را از انسان اهل قدرت و سیاست برباید... و شاید همطراز با اخلاقی بودن، حسِ مسئولیت پذیری در قبالِ گونههای دیگر در محیط زیست ارزش فزایندهای در دنیای پیش روی ما بیافریند.
گزارهای که خود انسانها بعد از گذار پراُفت و خیز در تاریخ برای رسیدن به تمدن چند سالی است که به آن میاندیشند. به آثار هانس یوناس، دوناهاراوِی، نیک بوستروم، دیوید چالمرز، روزی برایدوتی عمیقا نگاه کنید، آنجا که دیگری، آن دیگری رباتیک، ابزار گفتوگو و ابژهی مصرفی انسان نیست بلکه همراه و همکار اوست... آیا به راستی چنین خواهد شد؟! یا دیگری غیرانسانی، بی هیچ مسئولیتی در قبال انسان، علیهاش طغیان خواهد کرد؟
تیر ۱۴۰۵