بستن
کد خبر: ۱۵۱۰۹۹۶

روایت پیدا شدن پیکر نوه و دختر رهبر انقلاب

روایت پیدا شدن پیکر نوه و دختر رهبر انقلاب
روز ۹ اسفند ۱۴۰۵، صدای انفجارهای مهیب پایتخت را لرزاند؛ انفجارهایی که ساعاتی بعد مشخص شد بیت رهبری و پردیس حکومتی را هدف قرار داده‌اند. در نخستین دقایق، هنوز کسی ابعاد واقعی حادثه را نمی‌دانست؛ دود و گردوغبار آسمان مرکز شهر را پوشانده بود و صدای جنگنده‌ها و پدافند قطع نمی‌شد اما با فروکش کردن انفجارها و ورود نیروهای امدادی به محل، آرام‌آرام عمق فاجعه و وسعت جنایتی که رخ داده بود آشکار شد؛ ساختمان‌های ویران، آتش‌سوزی‌های گسترده و پیکر قربانیانی که از زیر آوار بیرون کشیده می‌شدند.

به گزارش آرمان ملی آنلاین، جلال ملکی در گفت‌وگو با ایلنا، درباره اولین ساعات حضور تیم‌های امدادی در بیت رهبری پس حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا گفت: روز حمله دشمن حوالی ساعت ۲۰ :۹ صبح ما در محل کارمان حضور داشتیم که یکدفعه صدای انفجار شدیدی را  شنیدیم. از خبرهایی که در روزهای قبل رصد می‌کردیم، آمادگی شروع جنگ را داشتیم، اما این اتفاق به یکباره افتاد.سخنگوی سازمان آتش‌نشانی تهران ادامه داد: دفتر محل کار ما در غرب تهران قرار دارد، هنگامی که این اتفاق رخ داد، فضایی را که مشاهده کردیم به این صورت بود که از مرکز شهر دودی که بیشتر شبیه خاک بود به چشم می‌آمد، دودی که سیاه نبود، بیشتر گرد و خاک  مشاهده می‌شد که حکایت از این داشت که خانه‌ها و ساختمان‌ها تخریب شده‌اند.

وی ادامه داد: ستاد فرماندهی به ما اعلام کرد «میدان حر» حوالی «پردیس حکومتی» مورد آسیب قرار گرفته است. در این زمان من همچنان باور نداشتم که جنگ شروع شده است. بگذارید حقیقت را بگویم به شخصه تصورم این بود، این جنگ نیست؛ با این که حجم تخریب ساختمان‌ها زیاد بود می‌گفتم حالا شاید یک اشتباهی صورت گرفته یا گاز ساختمانی ترکیده است.

ملکی افزود: به محل حادثه رسیدیم، که متاسفانه همیشه یکسری موانع هم وجود دارد، راه‌ها را می‌بندند و حتی اجازه ورود نیروهای امدادی را به محل نمی‌دهند که معتقدم حتما این موضوعات باید دیگر یک جایی حل شود و موانع برطرف شود. دوستان همگی من را می‌شناختند، سلام و علیک هم می‌کردند اما اجازه ورود نمی‌دادند؛ در صورتی که ثانیه‌ها در این مواقع تعیین‌کننده است. در نتیجه به هر شکلی بود وارد محل حادثه شدیم. البته ما وارد محوطه بیت شدیم، نه ساختمانی که خود حضرت آقا آنجا حضور داشتند. همه جا تخریب شده بود. آتش در اطراف بود. برخی بناها نصفه و نیمه سالم مانده بودند. از ضلع روبه‌رو هم دوستان دیگرمان نفوذ کرده بودند و شروع به خاموش کردن آتش کردیم و در این میان هم پیکرهایی را پیدا و خارج کردیم.

وی ادامه داد: تقریبا طی ۲ الی ۳ ساعت از ضلع شرقی که وارد شده بودیم، به ضلع جنوبی رسیدیم. هرجا که آتشی بود، خاموش می‌کردیم، اگر فردی نیاز به امداد داشت، انجام می‌دادیم. خودمان هم نمی‌دانستیم به ۱۰ قدمی بیت از پشت دیواری رسیدیم چرا‌که  راه ورود از جای دیگری بود. ما آنجا دری را مشاهده کردیم که فقط نیروهای خودی و امنیتی وارد می‌شدند، پرسیدیم آنجا کجاست؟ دوستان من را شناختند اما گفتند نمی‌توانید وارد شوید، فرمانده عملیات در کنار من حضور داشت گفت که ما باید بدانیم داخل چه خبر است؟ موتورخانه بیت هم آتش گرفته بود، فرمانده عملیات به من گفت که جلال من به داخل می‌روم، تو هم به آتش‌سوزی موتورخانه رسیدگی کن.

سخنگوی سازمان سازمان آتش‌نشانی ادامه داد: به آتش‌سوزی موتورخانه رسیدگی کردیم، بالای سر موتورخانه یک کتابخانه بزرگ بود، ما برای ورود به این کتابخانه نردبان گذاشتیم وارد شدیم؛ آتش آنجا که کتاب‌های ایرانی و خارجی بسیاری داشت را هم گرفته بود. با همکاران شروع به خاموش کردن آتش کردیم. چندین بار در حین انجام عملیات می‌گفتند که محل را تخلیه کنیم، احتمال حضور جنگنده وجود دارد، اما هنوز هم خیلی باور نداشتیم جنگ رخ داده است، به خارج از محوطه می‌رفتیم اما خبری نمی‌شد و دوباره باز می‌گشتیم که همین امر در کارمان تاخیر می‌انداخت. دفعه بعدی که گفتند جنگنده درحال آمدن است گفتیم خبری نیست و کار خودمان را می‌کنیم؛ درحال خاموش کردن آتش کتابخانه بودیم که ناگهان صدای جنگنده را برای اولین بار شنیدیم.

وی یادآور شد: در  جنگ ۱۲ روزه جنگنده‌ها نبودند و اغلب موشک زده می‌شد، اما در این جنگ برای اولین بار صدای جنگنده را شنیدیم و آنقدر نزدیک بود که فکر می‌کردیم خودی است،  اما پدافند شروع به کار کرد. اینجا بود که به بقیه دوستانم گفتم باید از محیط خارج شویم و با آن تجهیزات و لباس‌های سنگین آتش نشانی باید از بیت و آن خیابان خارج می‌شدیم. همچنان که ما می‌دویدیم صدای پدافند و جنگنده‌ها هم بیشتر می‌شد. خدا شاهد است احساس می‌کردم جنگنده از کنار چشمم رد می‌شد آنقدر صدا نزدیک بود. به ما گفتند روی زمین بخوابید. آنجا یه جوی آب بود در آن جوی دراز کشیدم و چند ثانیه بعد صدای انفجار شدیدی شنیدم و سرم را که بلند کردم دیدم از همان مسیری که ما آمدیم، دود بلند می‌شد. واقعاً از روی سر ما موج انفجار و تکه‌های چوب و شیشه عبور می‌کرد. بعد از اینکه فضا کمی آرام شد، بلند شدیم، کمی فاصله گرفتیم و مجدداً برگشتیم.

ملکی گفت: بعداً فهمیدیم از همان جایی که اجازه ورود به ما داده نشد و فقط فرمانده ما حضور پیدا کردند، پیکر مطهر حضرت آقا پیدا شدند. حضرت آقا همان روز اول در ساعات اول پیدا شدند.

وی بیان کرد: نیمه‌های شب بود که فرمانده عملیات  و مدیرعامل با من تماس گرفت،  و گفت که جلال گفته‌اند یک گروه نجات خوب به محل بیت بیاید و من  تو را معرفی کرده‌ام. حالا در این میان از اولین ساعات حمله تا فردای آن روز، بیت ۳ الی ۴ بار مورد اصابت قرار گرفته بود، بنابراین می‌دانستیم در شرایطی باید برویم که هر لحظه ممکن است دوباره انفجار صورت گیرد و رفتیم. من گفتم با حداقل نیرو برویم که با یکی از بچه‌ها رفتیم، البته خود مدیرعامل هم در محل بود. من با یکی از بچه‌ها به اتاق خوابی که حداقل در ۵ الی ۶ متری کنار منزل بود، رفتیم. می‌گفتند خود آقا را در محل دفتر کارشان پیدا کردند؛ یعنی اصلا اینکه می‌گویند تونل و این چیزها بوده است، اصلا چنین چیزی نبود.

سخنگوی سازمان آتش‌نشانی ادامه داد: در اتاق بغلی دفتر کار آقا که منزل دخترشان بود یک اتاق خواب کوچک بود که تخریب شده بود و به زیر زمین رفته بود و اتاق روی هوا مانده بود فقط به خاطر این‌که به دیوار اتاق‌های بغلی چسبیده بود. به من گفتند که خودشان تا صبح گشته‌اند چیزی پیدا نکرده‌اند، گفتم دلیل دارد چراکه هم این افراد تخصص جست‌وجو ندارند هم اینکه آنجا امنیتی وجود نداشت چراکه دیوارها تا کف زمین ۳ متر ارتفاع دارد و روی هوا مانده بود و اگر دوباره بمبی انداخته شود همه چیز تخریب و همه کسانی که اینجا هستند مدفون خواهند شد ما با علم به این قضیه پایین رفتیم. 

وی ادامه داد: به من گفتند نوه آقا با مادرش اینجا هستند. من پیش خودم فکر می‌کردم دنبال یک انسان ۲۰ یا ۳۰ ساله با توجه به سن خود آقا باید بگردم. درحال جستجو بودیم شاید یک الی ۲ ساعت بعد یک دفعه یک دست کوچک دیدم که از زیر خاک بیرون آمده بود.  تا این را دیدم به آن آقایی که بالای سرم بود گفتم من اینجا یک بچه کوچک یک یا ۲ ساله می‌بینم، مگر نوه آقا بزرگ نیست؟ گفت خیر، نوه آقا ۱۴ ماهه است. نوه آقا را از زیر آوار بیرون آوردیم، بدن سالم بود اما مقداری سرش آسیب دیده بود. حتی یادم هست که وقتی پیکر این بچه پیدا شد،  هم خوشحال بودیم و هم ناراحت، کسی که بالای سر ما بود داد زد پیدا شد، گفتم آقا داد نزن این ساختمان ایمن نیست، فقط یک پتو به من بده. پتو را که به من رساند، بچه را داخل پتو گذاشتم که شاید کلا ۴۰ سانت می‌شد. پیکر دخترشان هم که آسیب شدید دیده بود پیدا شد، پیکرها را تحویل دادیم و خارج شدیم.

ملکی ادامه داد: در مدت فعالیت کاری‌ام در حوادث بسیاری شرکت کرده‌ام، در  بیش از ۳۵۰۰ حادثه کوچک و بزرگ حضور مستقیم داشتیم. دیگر دیدن جنازه سوخته و تکه تکه شده و یا زیر آوار مانده، یا حتی جنازه‌ای که ماه‌ها از مرگش گذشته و بو گرفته ما را اذیت نمی‌کند، عادت کرده‌ایم. اما وقتی این بچه را دیدم خدا شاهد است گریه کردم، زیرا وقتی یک بچه کوچک در حادثه از دست می‌رود، بی‌تقصیرترین فرد است. یک نفر که هنگام رانندگی  تصادف  و فوت می‌کند، همه می‌گویند خودش هم باید مراقبت می‌کرد و آهسته‌تر رانندگی می‌کرد، اما بچه‌ای که در صندلی عقب ماشین نشسته است چه گناهی کرده؟ از دست دادن جان یک بچه بسیار دردناک است.

وی گفت: ما بچه‌هایی را در این جنگ دیدیم که به شهادت رسیدند که به سن کوله‌پشتی هم نرسیده بودند که به مدرسه بروند، یعنی کودکان چندماهه را از زیر آور جنگ بیرون کشیدیم. کوچک‌ترین شهید تهران یک بچه سه‌ماه بود که به همراه پدر و مادرش شهید شده بود. در حال جستجو بودیم که دیدیم زیر پتو یک بچه ۳ ماهه است که پهلوی این بچه ترکش خورده بود.

سخنگوی سازمان آتش نشانی ادامه داد:  ۴۰ روز این جنگ ادامه پیدا کرد. بچه‌های ما در این ۴۰ شب شاید ۱۰ شب یک بار تنها برای چند ساعت به خانه رفتند. روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم. سال گذشته، سال سختی بود. آغازش با اتفافات بندرعباس بود که من ۵  روز آنجا بودم. وقتی برگشتیم چند روز بعد جنگ ۱۲ روزه آغاز شد. بعد آتش‌سوزی جنگل الیت و کاله آمل رخ داد. اتفاقات تلخ دی‌ماه را داشتیم که بسیار به ما آسیب زد و بسیاری از تجهیزات ما از بین رفت و بعد هم جنگ رمضان را شاهد بودیم. جنگی که  ۴۰ شبانه‌روز ادامه داشت، همه پای کار بودند. مردم دست‌به‌دست هم دادند. شخصاً به عنوان یک شهروند و امدادگر، قدردان و دست بوس مردم با معرفت هستم. هرچقدر دشمنان گفتند به خیابان‌ها بیایید، نیامدند.  از مسئولان می‌خواهم جبران محبت‌های این مردم را کنند، مردمی که در دنیا بی‌نظیر هستند. مردمی که شرایط جنگ و سختی را تحمل می‌کنند و به خاطر حضورشان  در خیابان‌ها، در میدان‌ها و با حمایت از آب، خاک و وطن، تجربه‌‌های تلخ  را به  شیرینی تبدیل کنیم، این تلاش‌ها باید پاداش و جبران مناسبی داشته باشد.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی