| کد مطلب: ۱۱۸۹۷۰۵
لینک کوتاه کپی شد
پیام عاشقانه تلگرامی خیانت را برملا کرد

پیام عاشقانه تلگرامی خیانت را برملا کرد

دختر جوانی با مراجعه به پلیس گفت که در دوران عقد به سر می‌برد و همسرش نه‌تنها به او خیانت، بلکه فحاشی و توهین هم کرده است.

به گزارش آرمان ملی آنلاین، دختر ۱۸ساله با مراجعه به کلانتری گلشهر مشهد به کارشناس دایره اجتماعی این مرکز گفت: تک‌دختر وآخرین فرزند خانواده‌ای بودم که پدرش مردی معتاد بود و با ثروتی که از پدربزرگم به ارث برد، مدام به دنبال خوشگذرانی و تفریح با دوستانش بود. گاهی مدت‌ها گم می‌شد و او را در مخروبه‌های استعمال مواد مخدر پیدا می‌کردیم و گاهی هم مدت‌ها در زندان بود و اطلاعی از او نداشتیم. در این وضعیت مادرم که دیگر نمی‌توانست رفتارهای پدرم را تحمل کند، طلاق گرفت و همراه دو برادرم به خانه پدرش رفت.

من هم که کودکی خردسال بودم نزد عمه و داییم ماندم چراکه آنها بعد از ازدواج با هم صاحب فرزندی نشده بودند و مرا خیلی دوست داشتند. دایی علی در یک شرکت ساختمانی کارگری می‌کرد و عاشق عمه‌ام بود، اما یک روز وقتی مشغول کار در ساختمان بود، درون چاله آسانسور سقوط کرد و در دم جان سپرد. از آن روز به بعد علاقه عمه‌ام به من بیشتر شد چراکه دیگر او نیز کسی را جز من نداشت.

عمه‌ام مرا مانند دختر نداشته‌اش بزرگ کرد و من بعد از گرفتن دیپلم در یک آرایشگاه مشغول کار شدم تا اینکه روزی در مراسم سوگواری یکی از بستگانمان خواهر عروس خاله‌ام مرا دید و برای برادرش به خواستگاریم آمد.

محمد در یک شرکت خصوصی کار می‌کرد و اوضاع اقتصادی مناسبی داشت، اما من در همان جلسه اول آشنایی به او گفتم که جز عمه‌ام کسی را ندارم و در زندگی سختی‌های بسیاری کشیده‌ام. آنها پذیرفتند و من و محمد چند بار دیگر با هم گفتگو کردیم، ولی یکباره این ارتباط قطع شد.

چند ماه بعد محمد دوباره به سراغم آمد و مدعی شد پدرش سکته کرده و بعد از مرگ او دچار افسردگی شده است و هنوز نتوانسته با مرگ پدرش کنار بیاید. بالاخره در حالی که خانواده محمد درگیر امور وراثتی خودشان بودند، ما هم به عقد یکدیگر درآمدیم.

وقتی قدم در خانه آنها گذاشتم تازه متوجه شدم که ما از نظر فرهنگی و اجتماعی تفاوت‌های فاحشی با هم داریم چراکه همه بستگان او نه‌تنها حجاب درستی نداشتند، بلکه بسیاری از مسائل شرعی را هم در روابط خود رعایت نمی‌کردند. از سوی دیگر، به رفتارهای نامزدم نیز مشکوک شده بودم تا روزی به منزل مادربزرگ محمد رفته بودیم و قصد داشتم با گوشی او تاکسی اینترنتی بگیرم. ناگهان پیامی عاشقانه در تلگرام از سوی یکی از بستگانش در صفحه‌نمایش نقش بست و روح و روانم را به هم ریخت. وقتی هم اعتراض کردم، با فحاشی و توهین روبه‌رو شدم.

با اظهارات این دختر، بررسی‌های کارشناسی و روانشناختی مشاور کلانتری گلشهر مشهد با راهنمایی‌های تجربی سرهنگ ابراهیم عربخانی (رئیس کلانتری) در حالی ادامه یافت که نامزد وی نیز به دایره مددکاری اجتماعی دعوت شد.

منبع : همشهری

جدید

ارسال نظر

هشتگ‌های داغ

آخرین اخبار

پربازدیدترین اخبار