آرمان - یکی از نقاط قوت دولت، حضور آقای جهانگیری است و دولت باید تلاش کند از این ظرفیت به دلایل متعدد توانمندیهای اجرایی، جایگاه سیاسی و اجتماعی ایشان و اینکه نقش زیادی در دور دوم در موفقیت آقای روحانی ایفا کرد، به خوبی استفاده کند. همیشه صحبت براین بوده که دست معاون اول آنطور که باید در کار باز نیست و دیگران ایفای نقش بیشتری میکنند و از ایشان کمتر استفاده میشود که امیدواریم اینطور نباشد. نباید وقتی دولت دچار گرفتاری و مشکلات میشود پا پس بکشیم و دولت را با منتقدان و مخالفانش تنها بگذاریم. چنین رفتاری در جریان اصلاحات اصلا پذیرفته نیست. عوارض رفتارهای جناح مخالف با دولت، عمدتا به این برمیگردد که دولت را ناکارآمد نشان دهد. البته مردم این ناکارآمدی را تنها به دولت منتسب نمیکنند و آن را به کل منتسب میکنند. بارها درباره رفتارهایی که طی چند سال گذشته انجام میشود، هشدار داده شده، بین اعتماد مردم و مسئولان به شدت فاصله افتاده و اگر این فاصله جبران نشود، در این بستر هر ویروسی امکان رشد دارد. درواقع خلأیی که بهوجود میآید، مشکلات بسیار عدیدهای در پی دارد. معتقدم 50 درصد مشکلات اقتصادی بهوجود آمده واقعیت است و 50 درصد حالت روانی است. روانی به معنای اینکه وقتی جامعه نسبت به مسئولان اعتماد چندانی ندارد، هر نوع اتفاقی هم که میافتد بلافاصله شتاب خود را با این بیاعتمادی افزایش میدهد و دست به کارهایی میزند که ممکن است در درازمدت به ضررش هم باشد. ولی تلقی جامعه این است که اگر امروز هوای خودم را نداشته باشم، فردا کلاهم پسِ معرکه است. پس هرچه به عنوان پیشگیری میتوانم انجام دهم، باید انجام بدهم. چرا درحالی که هیچ اتفاق خاصی در وضعیت اقتصادی کشور به صورت جدی پیش نیامده در بازار شاهد تلاطمهای شدید هستیم؟ و در میان مردم نگرانیهایی بهوجود آمده که وضعیت بداقتصادی را افزایش میدهد. وقتی عدم اعتماد شکل گرفت، دیگر همه چیز شکل عوض میکند و جامعه به جای اینکه مدیریت کند و مشکلات را کمتر کند، خودش به افزایش آن دامن میزند. رانتخواری از زمان دولتهای نهم و دهم بیشتر شد تا جایی که این تلقی در کوچه، بازار، تاکسی، اتوبوس و مترو به راحتی مشهود است. در سالهای ابتدایی دهه 90 وقتی خبر اختلاس سه هزار میلیاردی منتشر شد، جامعه منفجر شد، اما الان با ارقام بالاتر دیگر کمتر کسی تحت تاثیر قرار میگیرد. جامعه این تلقی را دارد که برخی مسئولان دنبال حل مشکل مردم نیستند. بلکه بعضا اینطور فکر میکنند که آنها نه تنها دنبال حل مشکل نیستند که حتی کارهایی هم انجام میدهند که هزینهاش را از جیب مردم بپردازند. گویی پرونده روی پرونده در مملکت قاعده شده و بعضا هیچ اتفاقی هم نمیافتد. البته رسانهها هم به بزرگنمایی دامن میزنند که ممکن است در یک مقطع جواب دهد ولی وقتی دائم تکرار شود، عکسالعمل جامعه هم محدود میشود. محدود به این معنا که بیتفاوت میشوند و همه را از صدر تا ذیل یکجور میبینند. این بزرگترین مشکلی است که در عرصه اجتماعی بهوجود آمده و اگر نتوانیم این وضعیت را تغییر داده و جبران کنیم، باید به انتظار اتفاقات خیلی غیرمترقبهای باشیم که از این جامعه ممکن است سر بزند. بارها هشدار دادهایم خلأیی که بین مردم و مسئولان بهوجود آمده باید به هر قیمتی پر شود. اگر این اتفاق بیفتد، نه تحریمها مشکل عمدهای برای کشور بهوجود میآورد و نه موارد دیگری که احتمالا ممکن است پیش بیاید. با دست و همکاری مردم خیلی از مشکلات را میتوان مرتفع کرد. اما اگر بنا شد جامعه به حاکمیت اعتماد نداشته باشد و آن را در مسیر مطالبه خواست خود نداند، عمدهترین مانع را برای اینکه بعضی از مشکلات را حل کنیم در داخل خواهیم داشت. مشکلات بیرون با یک پشتوانه داخلی ممکن است تاثیر جدی بگذارد. ما از ابتدای انقلاب این مشکلات را به اشکال متناوب داشتهایم و مردم بهراحتی توانستهاند مدیریت کنند تا سختیهای زیادی بهوجود نیاید؛ ولی الان احساس نگرانی ما حس بیاعتمادی مردم است که باید برای رفع آن به سرعت اقدام شود.