آرمان - هماهنگ شده بود تا در مراسم گرامیداشت 22 بهمن در کرج، رئیس مجلس سخنران باشد که با مخالفت شدید طیف خاصی و جمعآوری طومار در نمازجمعه اخیر کرج،علی لاریجانی از حضور در این مراسم منصرف شد. برخی اینگونه مخالفتهای گاه و بیگاه با علی لاریجانی را نزدیکی او به دولت آقای روحانی، اعتدالیون و اصلاحطلبان میدانند، اما اینکه تا چه اندازه نزدیکی او با طیف حامیان دولت میتواند دلیل مخالفتها و بعضا جوسازیها علیه رئیس مجلس تلقی شود، میتوان این نزدیکی را بیارتباط با مخالفتها علیه لاریجانی ندانست. در این بین، برخی موضوع عبور اصولگرایان از لاریجانی را مطرح میکنند که جای سوال دارد. اما واقعیت این است که جریان اصولگرایی را نباید با یک طیف تند و مشخص، تعریف کرد. اتفاقا بخشهایی از این طیف پایبند به اولین اصل از اصول اصولگرایی است که منطق در گفتوگو و رفتار و همچنین پایبندی به اخلاق و دوری از رذایل اخلاقی است، در حالی که طیف تندرو به این مسائل پایبندی ندارند. امثال آقایان لاریجانی و ناطق نوری، به مرور زمان متوجه شدهاند که نزدیک بودن با تندها، برای آنها دستاورد مثبتی نخواهد داشت و تلاش میکنند خود را از آنها دور نگه دارند. همین امر باعث شده این طیف درصدد برخورد و موضعگیری علیه علی لاریجانی برآیند؛ بهویژه در موضوع برجام، FATF و CFT. دلواپسان این رفتار لاریجانی را همسویی سیاسی با اصلاحطلبان و دولت آقای روحانی تلقی میکنند و سعی دارند با جنجال و هیاهو، رئیس مجلس را از دولت و جریان اصلاحات دور کنند! بنابراین اگر قرار باشد در انتخابات ریاست جمهوری 1400 پیوندی از جنس روحانی و جریان اصلاحات رخ دهد و لاریجانی هم در میانه میدان ایستاده باشد، باید دید که چه گزینههایی از جریان اصلاحات امکان حضور در عرصه رقابت را خواهد داشت. باید شرایط آن زمان را سنجید که اصلاحطلبان با چه کارآمدی و قول و قرارهایی میتوانند به علی لاریجانی نزدیک شوند. متاسفانه جریان اصلاحات از همراه شدن با آقای روحانی و دولت ایشان، آسیب دید و طرفی نیست. گو اینکه به هر ترتیب با این همراهی منافع ملی تامین شد، اما کمکاری و پارهای از سوءتدبیرهای دولت، دامان اصلاحطلبان را نیز گرفت و برای جریان اصلاحات فایدهای کم و هزینهای زیادی در پی داشت. در انتخابات آینده، رفتار خردمندانه آن است که به فرض نزدیک شدن اصلاحطلبان و امثال آقای لاریجانی، یا باید علی لاریجانی از گزینه اصلاحطلبان حمایت کند و یا اگر اصلاحطلبان از او و یا چهره و فرد نزدیک به ایشان حمایت کنند، باید قطعا به توافق روشن، محکم، مکتوب و همهجانبه رسیده شود تا در ادامه راه نفع و زیانهای احتمالی، برای هر دو جریان و هر دو سمت ماجرا مشخص و روشن باشد. در آن صورت باید تفکیک لازم بین تواناییها و امکانات هر یک از دو سوی معامله سیاسی جریان اصلاحات و علی لاریجانی، شفاف و روشن باشد. در سوی دیگر ماجرا و اینکه اکنون و در سال 97 اصلاحطلبان با علی لاریجانی امروز چه همراهی میتوانند داشته باشند، مسالهای مهم است. به جریان اصلاحات اشکالی هم وارد نخواهد بود که با علی لاریجانی که امروز میبیند، همراهی و سمپاتی داشته باشد. نه ایشان، بلکه هر چهره سیاسی اصولگرایی که به رهبر جریان اصلاحات احساس نزدیکی کند، با آنها عکسی هم به یادگار بیندازد یا سخن مناسبی بگوید، نه تنها از قدر و منزلت او کاسته نخواهد شد، بلکه در نزد افکار عمومی کسب وجهه نیز خواهد کرد، زیرا این افراد که بزرگان جریان اصلاحات هستند، علاوه بر داشتن کارنامه سیاسی مثبت، زندگی و کارنامه شخصی پاک و سالمی هم دارند. حتی برای آن چهرههای اصولگرا از جمله علی لاریجانی، وجاهت سیاسی نیز به همراه خواهد داشت اما باید این نکته را نیز مد نظر داشت که برای انتخابات مجلس در سال 98 و ریاست جمهوری در سال 1400، باید بر اساس شرایط موجود آن زمان تصمیم گرفت. اگر اصلاحطلبان به سمتی پیش بروند که راضی باشند به اینکه علی لاریجانی تایید شود و به صحنه بیاید و در آن صورت با او وارد تعامل شد، نباید به هیچ وجه منظور نظر نهایی اصلاحطلبان باشد. مطالبه جریان اصلاحات به اندازه ظرفیت و توانایی و موجودیت خود در جامعه است که در پای صندوق رای این موارد به عینه مشاهده شده است. بنابراین اصلاحطلبان استحقاق حضور قدرتمند با گزینههای اصلی و موثر خود را دارند و باید این فرصت را بیابند، در آن صورت شاید دیگر لزومی به تعامل و اتحاد با علی لاریجانی وجود نداشته باشد. نباید به سمتی حرکت کرد که به نظر برسد اصلاحطلبان به آسانی با تیپهایی مثل علی لاریجانی قانع شده و همراهی میکنند، به این دلیل روشن که این طرف دیگر است که باید به همراهی اصلاحطلبان با خود مباهات کند نه اینکه اصلاحطلبان به لاریجانی راضی شده و از مطالبات حداکثری خود دست بکشند.