آرمان - بحث انتخابات یکی از مسائل مهم کشور و روشی است برای جلب مشارکت مردم در اداره کشور به صورت مستقیم یا غیرمستقیم. اصولا وقتی بحث مردمسالاری مطرح میشود، اقتدار مردم در انتخابی است که با توجه به برنامههای کاندیداها برای نهادهای مختلف، مجلس، خبرگان، شوراها یا ریاست جمهوری انجام میدهند. آنچه مسلم است طبیعت هریک از انتخابات پیش گفته با یکدیگر تفاوت اساسی دارد و به همین دلیل اشکال مختلفی برای هر یک در قوانین کشور ما به تأسی از موارد دیگر مقرر گردیده است. مثلا برای نماینده شورای شهر، مردم یک شهر با شناختی که از داوطلب عضویت در شورا دارند و با عنایت به وعدهها و شخصیت سیاسی، علمی و اجتماعی وی او را انتخاب میکنند تا مشکلات شهر آنها برطرف شود. درخصوص نمایندگان مجلس هم چنین است. رابطه نماینده مجلس با موکلین خود در حوزه انتخاباتی یک رابطه مستقیم و براساس اعتمادی است که به دلیل شناخت از آن نماینده به وجود میآید هرچند در سالهای اخیر دیده شده بعضی از دولتمردان بدون اینکه درحوزه انتخاباتی مقیم باشند، به عنوان داوطلب برای مجلس اقدام میکنند و به علت شهرت یا امکانات و مسائل دیگر انتخاب هم میشوند. اما در مقایسه با انتخاب رئیسجمهور قضیه متفاوت است چون بحث اداره کشور و تعیین دومین فرد قدرتمند سیاسی کشور فردی را با آرا خود انتخاب میکنند که خصوصیات وی مرتبط با مدیریت کشورشمول باشد. بنابراین پیشنهادات جدیدی که در چارچوب طرح توسط نمایندگان به عنوان استانی کردن انتخابات مطرح میشود، قطع نظر از آنکه برای خود طراحان ظاهرا ابعاد و تبعات کاملا مشخص نیست ولی با یک اراده قوی و با پشتکار مدیریت شده با وصفی که تاکنون چندین بار مطرح ولی به علت عدم اقناع ذهنی و حقوقی مورد قبول واقع نشده است، باید توجه داشته باشیم که اگر مراد انتخاب یک حوزه انتخاباتی در چارچوب یک حوزه بزرگتر استان با توجه به تعداد شهرها، جمعیت باشد و شخص رأی دهنده برای انتخاب نماینده شهر خود با شناختی که از وی دارد باید در چارچوب حوزه بزرگتر و استان نه تنها نسبت به انتخاب نماینده خود بلکه نمایندگان استان نیز مبادرت به انتخاب نمایند، این طرح مسائل و نتایجی به دنبال خواهد داشت و اصولا از لحاظ ارزیابی دارای ابعاد مثبت و منفی فراوانی است که میتوان به چند نمونه از آن اشاره نمود. قطعا از جنبه مثبت آن تمرکز انتخابات و کم کردن هزینهها برای حاکمیت و مهمتر از همه نگاه جامعتر به مدیریت کلان استان و ایجاد مجموعهای از نمایندگان خواهد بود که از لحاظ هماهنگی مسلما مجموعه افرادی که انتخاب میشوند. چالشها و مشکلات کمتر و همآوایی در اداره استان و همراهی برای دفاع از برنامههای عمرانی مربوط به حوزه بزرگ استانی مسلما نتایج بهتر خواهد شد. اما واقعیت این است که این شیوه انتخاب برای مردم یعنی انتخاب کنندگان و همچنین برای حفظ تکثر در ادوار انتخاب شوندگان و نوعی استبداد حزبی و حاکمیت قدرت و زور آنچنان که در انتخابات شورا در بعضی از شهرها ملاحظه شد، چالشهای فراوانی را به وجود خواهد آورد. انتخاب در چارچوب یک حوزه انتخاباتی با شناختی که وجود دارد بین انتخاب شونده و انتخاب کننده و مطالبات مشخص رأی دهندگان و امکان ارزیابی عملکرد نماینده در چارچوب جغرافیای یک حوزه عملیتر و مناسبتر خواهد بود. از جهت دیگر عدم شناخت از داوطلبان نمایندگی سایر شهرها در چارچوب استان موجب خواهد شد که بسیاری از آرا هدایت شوند و از مصداق عینی و کامل انتخاب فرضا به القای انتخاب منجر شود. از بُعد دیگر برای افرادی که رأی میدهند از لحاظ اقتصادی اگر اجرای طرح به گونهای باشد که مستلزم جابهجایی از یک حوزه کوچک به حوزه مادر انتخابات انجام گردد، ایجاد مشکل خواهد بود. از طرف دیگر برای کاندیداهایی که به صورت مستقل و با نگاه متفاوت به قصد انحصارشکنی به گستره انتخاب را دارند و اتفاقا بدون توجه به رانت و اثرات مثبت نمایندگی در زندگی شخصی صرفا به قصد خدمت وارد مبارزات انتخاباتی میشوند و بودجه محدود داشته و فاقد پشتوانه جناحها و قدرتهای استانی و کشوری هستند، اجرای این طرح عملا موجب شکست زودهنگام و به نوعی محرومیت این گونه کاندیداها از انتخاب شدن و ارائه خدمت به مردم خواهد شد. نکته دیگر اینکه اجرای این طرح طبعا موجب بروز انحصار خواهد شد. انحصاری که ما در چارچوب اشکالی مانند اصولگرایان، اصلاحطلبان در سالهای اخیر بودهایم. چون دایره انحصار جناحها به حدی تنگ میشود که به دیگراندیشان اجازه ورود داده نخواهد شد. در صورت پیروزی یک جناح عملا ما به جای پرداخت به مشکلات حوزه قضائی در جهت حمایت از جناح مورد نظر خود به گونهای خواهیم بود که تضعیف رقیب را در نهایت نتیجه ببخشد. در چنین شرایطی است که بحث استانی شدن انتخابات هرچند ابعاد آن کاملا برای طراحان هم روشن نیست، نمیتواند طرحی موفق برای نهادینه کردن مردمسالاری، جلب مشارکت مردم و اصولا مشارکت جامعوی گردد. فراموش نکنیم که هرچند تحزب و فعالیت در چارچوب گروههای فکری خود از مظاهر دموکراسی است، اما اگر به استبداد حزب یا جناح خاصی منجر شود و در نهایت صاحبان زر و زور اینگونه سمتها و نمایندگیها را به عنوان وارثان جناح تلقی کنند، عملا بحث انتخابات از محتوا تهی و بیشتر به جای اینکه ما با نمایندگان ملت مواجه باشیم با وکلای جناحهای قدرت برخورد خواهیم داشت. به نظر نمیرسد که طراحان چنین پیشنهادی آگاه به نتایج اجرای چنین طرحی در کشور باشند، آنهم در کشوری که به اندازه کافی وجود برخی جناحها موجب افزایش فساد، حمایت از افراد فاسد درون گروه، عدم برخورد با آنان و نوعی اغماض جناحی نسبت به افراد ناکارآمد گردیده است و از طرفی آنانی که به مردم و جامعه و منافع آن میاندیشند، نیز با این انحصار و با این شیوه انتخاب قطعا اقبال چندانی نشان نخواهند داد و حاکمیت نیز در شرایط موجود که نیاز به جلب حمایت مردم دارد و شرایط اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی عملا موجب تضعیف اعتماد مردم نسبت به مدیران جامعه شده است، چندان تمایلی به بروز شرایطی داشته باشد که عملا به جای انتخاب آزادانه انتخابات القایی و مدیریت شده توسط جناحها داشته باشیم. مجموعا به نظر نمیرسد که در شرایط حاضر با توجه به عملکرد مدیریت گروهها و جناحها و سابقهای که در ذهن مردم از شیوه مدیریت سابق آنها وجود دارد، این طرح با وجود معایب و چالشهای احتمالی طرح قابل قبولی باشد.