آرمان - محمدجواد ظریف از پیشگامان عرصه حرکت معقولانه و خردورزانه در حوزه سیاست خارجی بدون حاشیههای حزبی و جناحی منفی در زمینه ملی محسوب میشده است. استاد برجسته دانشگاه است که سابقه دیپلماتیک بسیار بالایی را اندوخته است، چهرهای جهانی و از این رو پتانسیلهای بالایی را در دورهای از بازیهای سیاسی در ایران را میتواند انجام دهد. فلذا با توجه به پیشبینیهایی که برای سه سال آینده در ارتباط با ایران و در دوران دونالد ترامپ مورد توجه است ایشان میتواند نقش مهمی در ساختار دولت ایفا کند و این موضوع برای گروهها و جناحهای سیاسی موجود رقیب با دولت حاکم در ساختار قدرت نظام مورد توجه است. فلذا اگر ظریف بتواند در یک پایگاه معنادار قدرت در این زمینه حرکت کند، میتواند نه به عنوان کاندیدای رئیسجمهوری، حتی به عنوان یک وزیر امورخارجه قدرتمند به میدان آید و بسیاری از مسائل را از این دریچه مدیریت کند. همانگونه که بعد از روی کار آمدن دولت روحانی و بالطبع مشخص شدن وزیر امورخارجهاش به نام ظریف به هر ترتیب مهمترین پرونده دهههای اخیر دستگاه سیاست خارجی ایران از شورای امنیت ایران گرفته و به دولت سپرده شد و بدین ترتیب او توانست در چارچوب دیپلماسی فعال خود و با توجه به تواناییهایی که داراست تیم مذاکرهکننده را رهبری کند و از این جهت به عنوان یک برگ برنده دولت یازدهم از او بهره برد و در دولت دوازدهم نیز بهرغم تمام کوششهای وی برای ترک این منصب دوباره در مجلس رأی اعتماد گرفت و به عنوان وزیر امورخارجه ایران در دولت دوازدهم هم مشغول بهکار شد. اکنون میتوان اذغان داشت یکی از برجستهترین دیپلماتهای تاریخ ایران دکتر ظریف است که این روزها تحت فشار نیروهای جناح سیاسی رقیب دولت قرار گرفته است. خروج او از دولت یا احیانا ضربه خوردن به او میتواند ضربه کاری به دولت و آینده حرکت دولت در عرصه دیپلماتیک باشد. اگر این موضوع را بپذیریم که در سال 1400 انتخابات ریاست جمهوری میان جناحهای گوناگون سیاسی در ایران و بر تنوع و تکثر ناشی از جبر فشارهای نیروهای اجتماعی سمت و سویی چند قطبی پیدا خواهد کرد، ظریف یکی از گزینههایی است که بعضی از جناحهای سیاسی به طرف او هدایت خواهند شد. اگرچه خود او در این زمینه هیچ برنامه و تمایلی نداشته باشد، اما در پسزمینه افکار عمومی و همچنین در چارچوب گزینههایی برای آینده کاندیداهای ریاست جمهوری میتوان روی او حساب کرد. آنچه که در وضعیت اخیر مطرح شده است به واسطه بیان او درخصوص وجود پولشویی در ایران به عنوان بهانه قرار گرفته است. تمام جناحهای سیاسی در ایران و چهرههای شاخص جناحهای سیاسی در ایران بر این معضل تاکید داشته و به آن به عنوان یک امر پذیرفته شده توجه دارند. فلذا پرسش آن است که چرا وقتی آقای ظریف به عنوان یک وزیر به بیان این مطلب میپردازد در زمانی که فشارهای بینالمللی در ایران در جهت اعمال تحریمهای بیشتر وجود دارد و ماجرایFATF و لوایح چهارگانه آن در وضعیت کنونی با مهلتی که به ایران داده شده است و در حال اتمام است و او باید به عنوان وزیر خارجه فشارهای بینالمللی بر ایران را بر وضعیت تحریمهای فلجکننده مدیریت کند، بیان او را دخالت در امور داخلی یا بیان یک امر غیرواقع تلقی شده و تلاش دارند تا او را از صحنه حذف نمایند یا به ترتیبی بر جایگاه او خدشه وارد کنند؟ اینها نشان دهنده این است که ظریف توانسته اثرگذار باشد و بدین ترتیب تحت فشار جناحهای سیاسی قرار گرفته است.