آرمان - قیام امام حسین(ع) در روز عاشورا خلاصه نمیشود بلکه حسین(ع) از جان خود گذشت تا درسهایی به همه بدهد. بزرگترین درس آزادگی و سکوت نکردن در برابر ظلم و ظالم بود. بسیاری از مدعیان امام حسین(ع) را همراهی نکردند و روسیاهان تاریخ شدند، اما هدف امام حسین(ع) آن اندازه بزرگ بود که نیازی به آنها نداشت. یادگار امام در آستانه اربعین حسینی در جلسه درس خارج اصول خود به بیان نکاتی در مورد شخصیت حضرت اباعبدا... الحسین(ع) و روز اربعین پرداخت. وی با بیان اینکه درباره «اربعین حسینی» توجه به چند نکته لازم است، ادامه داد: درباره وقایع و رخدادهای «اربعین اول» اختلاف نظر وجود دارد و گزارشهای وارده در این باب محل تأمل و تردید است. گویا جابر بن عبدا... انصاری در نخستین اربعین حسینی، مرقد مطهر سیدالشهدا(ع)را در کربلا زیارت کرده است؛ لیکن گویی قبیله بنیاسد که امام حسین(ع) و سایر شهدای کربلا را دفن کردند، نخستین زائران آن حضرت بودند؛ گرچه جابر نخستین کسی است که به قصد زیارت مضجع حسینی از مدینه به سمت کربلا حرکت کرده است و در این باره میتوان به نقلهای مورخان اعتماد کرد. وی افزود: با این همه حضور کاروان اسیران و ورود ایشان در آن روزِ بهخصوص به کربلا، با تردیدهایی مواجه است. مرحوم شیخ طوسی(ره) در کتاب مصباح المتجهد، مناسبتهای ماه صفر را یک به یک برشمرده است؛ بر این اساس، اول صفر، شهادت زید بن علی بن الحسین(علیهما السلام) است که قتل او، سالها پس از واقعه عاشورا رخ داده است. شیخ طوسی سوم صفر سال 64 هجری را حمله سپاه یزید به مکه مکرمه و واقعه آتش زدن کعبه ثبت کرده و روز بیستم صفر سال 61 هجری را روز «حرکت کاروان اسیران از شام» درج کرده است. آیتا... سیدحسن خمینی گفت: گویا همین گزارش تاریخی که شیخ طوسی در کتاب مصباح المتجهد آورده است با واقعیت تاریخی، تناسب بیشتری دارد؛ دلیل آن نیز فاصله میان کوفه و دمشق و مشقات و سختیهای پیمودن این راه در سال 61 هجری است، چنان که در مسأله مرگ معاویه، از زمان مرگ وی تا رسیدن خبر به دارالعماره کوفه، 10 روز فاصله است. بر این اساس کاروان اسیران تا ظهر روز بعد در کربلا ماند و سپس راهی کوفه شد. ابن زیاد نیز ایشان را چند روزی در کاخ کوفه حبس کرد و جلساتی نیز با حضور ایشان برگزار شد و پس از چند روز، از مسیر موصل(در اصطلاح راه سلطانی) به طرف شام حرکت کرد. «دستور ابن زیاد به بهرهگیری از این راه به دلیل ترس از حمله مردم» نیز بعید به نظر میآید؛ زیرا مردم مزبور اگر غیرت داشتند، امام خود را در کربلا تنها نمیگذاشتند. یادگار امام تصریح کرد: زمان حرکت کاروان بازماندگان کربلا به طرف دمشق، بیشتر از ده یا پانزده روز بوده است. به صورت طبیعی مدت حضور کاروان در شام هم بیشتر از دو یا سه روز محاسبه میشود. تاریخ نیز زمان دقیق حضور ایشان در دمشق را ذکر نکرده است. لیکن شواهد نشان میدهد که زمان توقف ایشان در شام زمانی بیشتر از سه روز بوده است.
کربلا درسهای بزرگی درون خود دارد
آیتا... سیدحسن خمینی با بیان اینکه ورود به شام، با اتفاقات بسیار تلخی، برای بازماندگان حادثه کربلا همراه بود؛ گفت: با توجه به این شواهد و قرائن، نمیتوان فرضیه حضور کاروان بازماندگان را در نخستین اربعین در کربلا پذیرفت؛ به خصوص اگر نقل شیخ را در مصباح بپذیریم. لیکن باید اذعان کرد که عدهای نیز به حضور ایشان در کربلا در همان اربعین اول باور دارند و دلایلی هم برای این نظر خود ارائه کردهاند.(در این زمینه میتوان به کتاب «تحقیق درباره اول اربعین سالار شهیدان» اثر آیتا... شهید قاضی طباطبایی مراجعه کرد). توجه به این نکته خالی از لطف نیست که در مسأله اربعین نباید به باطنیگرایی دچار گشته و در مثل به صورتی بیجهت به اعداد تقدس ببخشیم. اربعین حسینی مقدس است؛ لیکن عدد چهل به خودی خود تقدسی ندارد. برخی اعداد، البته در برخی رسوم، کاربردی نمادین دارند. توجه به اعداد در اسلام و به خصوص در مکتب تشیع چندان پُر رنگ نیست و این اعداد به خودی خود هیچ ارزشی ندارند. آموزههای اسلام آن اندازه عظمت دارد که به تمسک به اعداد نیازی نداشته باشد. جریانات باطنیگرا به مسائلی از این دست توجه بسیار دارند تا بدین ترتیب، صورتی پیچیده به نحله خود بدهند که اوج این روش را میتوان در فرقه بهاییت مشاهده کرد. اهمیت فوق العاده اربعین، در رمزآلودی عدد چهل نیست، بلکه آنچه به اربعین اهمیت میبخشد، نَفَس قدسی سیدالشهدا(ع) است. در حقیقت دستور ائمه اهل بیت به بزرگداشت و تعظیم اربعین، موجب عظمت و بزرگی این روز شده است. یادگار امام تصریح کرد: وقتی خبر مرگ معاویه به مدینه رسید، امام حسین(ع) عزم کرد که با یزید بیعت نکند و همین مسأله همه اتفاقات کربلا را رقم میزند. کربلا معلول همین عزم و حرکت است. گرچه کربلا درسهای بزرگی را در درون خود دارد و در همه عرصهها باید از آن الگو گرفت، لیکن مسأله عزم، مسألهای محوری در این میان است. اینکه انسان در مواجهه با حوادث حرکت کند و بر اساس باور خود تصمیم قاطعی بگیرد و در این میان، گمراه تحلیلها و ترسها و طمعها نشود. همین درس بزرگ، دستمایه و موتور محرک حرکت امام خمینی(رضوان ا... علیه) است. حضرت آیتا... سید جعفر کریمی؛ شاگرد مبرز و با تقوای امام نقل میکند: «به امام عرض کردم:«آقا من برای شما نگران هستم. این سلاطین کشورهای عربی زیر نظر شاه هستند. پول میگیرند و نوکری شاه را میکنند. این رفتن ممکن است برای شما خطرساز باشد.» امام در پاسخ به ایشان فرمودند:«مگر نمیبینید که در اینجا نمیگذارند به تکلیف خودم عمل کنم؟» انسان نباید در جایی که نمیتواند کاری انجام بدهد، محبوس باشد. مهم نیست که چه اتفاقی قرار است بیفتد؛ مهم عزم، حرکت، حریت درونی و نداشتن علقه به دنیا است. وی افزود: اکنون موقعیت آن روزهای امام را در خاطر بیاوریم؛ امام آن روزها واقعاً تنها هستند؛ جمعیت اندکی از شاگردان اطراف ایشان را گرفتهاند؛ عدهای ایرانی، عده کمتری طلبه افغان و عدهای بسیار اندک طلبه عراقی و عرب! با این همه، امام در عراق در مقام مرجعی بزرگ، کرسی درسی مهمی را دایر کردهاند و جمع معتنابهی از طلاب در درس ایشان حاضر میشدند. لیکن وقتی شرایط را برای عمل به تکلیف نامساعد میبینند، عزم رفتن میکنند و این در حالی است که از شرایط بعدی، هیچ تصوری ندارند؛ در کویت(که مقصد بعدی ایشان است) چه موقعیتی برای ایشان فراهم میشود؟ یا آیا توطئهای ایشان را تهدید میکند و... یادگار امام گفت: مرحوم والد در یکی از نوشتههای خود آوردهاند:«امام در آن شرایط همه داشتههای مرجعیت و سابقه آخوندی و روحانیت خود را پشت سرش گذاشته و حرکت کردند». باید به این نکته التفات داشت که ایشان تا پیش از تبعید، در ایران نیز در میان علما و طلاب، از موقعیتی درخور، برخوردار بودند. چه اتفاقی رخ میدهد که همه سوابق را رها کرده و به تبعید در ترکیه، نجف و پاریس تن میدهند؟ و این در حالی است که این عزم و حرکت برای ایشان، هیچ چشمانداز روشنی ندارد. آیتا... سیدحسن خمینی گفت: درس بزرگ امام حسین علیهالسلام آن است که نباید به پیامدهای این عزم و حرکت الهی اعتنا کرد؛ بله همه آن پیامدها، ناگوار و تلخ بود؛ اما وقتی تکلیف الهی در میان باشد، باید با عزم راسخ، گام در مسیر نهاد و حرکت کرد. زمان حرکت و مکان حضور، به موقعیت و تشخیص وابسته است؛ لیکن وقتی زمان فرارسید، نباید تعلل کرد. امام حسین(ع) عزم کرد که به مکه برود و سپس راهی کوفه شد و در کربلا به شهادت رسید و این همان درسی است که امام عظیم الشأن از سیدالشهدا(ع) گرفت، به این معنا که وقتی موقعیت و تکلیف الهی فرارسید، نباید به امور دنیوی و پیامدهای آن دل بست؛ باید حرکت کرد. وی افزود: نکتهای که میتوان از سیدالشهدا علیهالسلام فراگرفت و به کار لحظه لحظه زندگی ما میآید، همین است که به هنگام تشخیص تکلیف الهی، نباید به امور دنیوی دل بست و در پیامدهای آن معطل شد. امام خمینی در این باره میفرمایند: «چه بسا دلبستگی یک آخوند به دو مرید مسجدی که پشت سرش به نماز میایستند یا دلبستگی استادی به شاگردان و شهرت خود در میان آنان و... از دلبستگی قارون به دنیا بیشتر و بدتر باشد.» بنابراین درس بزرگ سید الشهدا این است که «نباید دل بست».