آرمان - رفتار نامتعارف آقای اسفندیار رحیم مشایی در جلسات محاکمه اخیرش باعث تعجب و حیرت حاضران و ناظران بود. آنچه در وهله اول به نظر میرسد، ظاهرا ایشان نتوانسته بود از مشاوره یک وکیل و یا یک حقوقدان در جهت دفاع از خویش بهره بگیرد. انتظار این بود که ایشان با راهنمایی و مشاوره با یک وکیل آگاه و باتجربه و پس از استماع کیفرخواست صادره با عنایت به اینکه جلسه دادگاه علنی بود، بهصورت مفصل و مستدل ولو اینکه دادگاه را واجد صلاحیت نمیدانست در جهت دفاع از خود و تنویر افکار عمومی اعتراض خود را به زبان قانون و در چارچوب اصول و قواعد حقوقی بیان میکرد. پرداختن به حواشی قضیه و برهم زدن نظم دادگاه با هر دلیل و هر منطقی هرگز قابل توجیه نیست. در جای جای قانون دادرسی کیفری جای پای دفاع از حقوق متهم بیّن و آشکار است، زیرا قانونگذار این حق را به متهم داده است که آزادانه توسط خود یا وکیلش آنچه را که در مقام دفاع از خود لازم میبیند، بیان کند و هیچ مانعی هم در اینباره وجود ندارد. در گذشته و در محاکمات جنجالی بزرگ شاهد بودهایم که افکار عمومی جامعه با شنیدن و یا دیدن دفاعیات و نحوه دفاع متهم و دلایل و مدارکی که به دادگاه ارائه میدهد، پیشاپیش و قبل از صدور رأی دادگاه نظر خود را نسبت به اتهام انتسابی به متهم اعلام نموده است. آقای رحیم مشائی بدون توجه به امتیازاتی که قانون آیین دادرسی کیفری و سایر قوانین مرتبط به متهم داده است، خواسته و یا ناخواسته این فرصت مطلوب و مغتنم را از دست داده صرفا مرتکب رفتاری شد که حاصلی جز ایجاد علامت سوال در اذهان شنوندگان و مخاطبانش نداشت. گرچه یکی از حقوق متهم حق سکوت است و متهم میتواند به نشانه اعتراض و یا هر دلیل دیگری پاسخ سوالات مطروحه از سوی دادگاه را ندهد و دادگاه نمیتواند وی را مکلف به ادای پاسخ کند. اما بهراستی آقای رحیم مشایی حرفی برای گفتن نداشت و یا اساسا میخواست با انجام اینگونه حرکات به نوعی دادگاه را زیر سوال برده یا به آن بیاعتنایی کند. قطعا ایشان در مقام دفاع از خود حرفهایی برای گفتن داشته و میتوانست در چارچوب موازین قانونی و استفاده از منطق حقوقی و مدارک و مستندات تا جایی که مانعی وجود نداشت، از خود دفاع کند.
اما چرا ایشان از این امتیاز و فرصت طلایی استفاده نکرد و با عملکرد هیجانی و عصبی به ضرر خود گام برداشت؟ اینکه دادگاه صالح به رسیدگی نیست و یا اینکه من بیگناهم و یا اینکه اتهامات را نمیپذیرم و یا اینکه کیفرخواست واجد اشکالات اساسی است را میتوان فیالجمله در قالب یک لایحه محکم و مستدل و یا بیانات شفاف ابراز نمود. نکته دیگر آنکه ظاهرا ایشان در جلسه دادگاه و یا قبل از آن مبادرت به عزل وکلای خود مینماید و وکیل دیگری اختیار میکند. تعیین وکیل جدید نشانگر آن است که وی میخواسته با لسان و منطق حقوقی و قانونی اتهام انتسابی به خود را رفع کند. حال این کوتاهی و این شیوه عملکرد هیجانی غیرمتعارف فیالبداهه صورت گرفته و یا مبتنی بر تفکری بوده که به ایشان القا شده بوده، در هر حال و نحو جای سوال دارد. ایکاش ایشان و یا هر متهم دیگری که وکیل انتخاب میکند در ارتباط با ساختار دفاع و نحوه پاسخگویی مشاوره و راهنمایی لازم را با وکیل به عمل آورده و یا اخذ نماید. تجربه نشان داده است که اینگونه عملکردها از سوی هر متهمی با هر اتهامی تاکنون جوابگو نبوده، نه تنها کاربردی در دادگاه نداشته و افکار عمومی را اقناع نمیکند بلکه نوعی خودزنی و قیام کردن علیه منافع خویش است. اینگونه موارد است که جای خالی وکیل حاذق را به شدت پررنگ میکند.