آرمان - نمایندگان مجلس روز یکشنبه به طرح استیضاح وزیر اقتصاد رأی موافق دادند و مسعود کرباسیان پس از حدود یک سال فعالیت، از وزارت امور اقتصادی و دارایی خداحافظی کرد. نگاهی بر کارنامه مدیریتی کرباسیان نشان میدهد که او همواره مدیر اجرایی موفق بوده و پیش از آنکه بر مسند وزارت اقتصاد بنشیند عملکرد مثبتی را از خود بر جای گذاشته است. در واقع در هر نهاد و وزارتخانهای که فعالیت داشت به عنوان عنصری اجرایی و عملیاتی مهم شناخته میشد. بهویژه مدیریت او در گمرک کشور، نظم و سیستم را به این بخش بازگرداند. بسیاری از کارشناسان بر موفقیت او در حوزههای اجرایی متفقالقول هستند و شاید به همین دلیل است که حسن روحانی او را به عنوان وزیر اقتصاد دولت دوم خود معرفی کرد. با این حال باید توجه داشت که وزارت اقتصاد تنها محدود به فعالیتهای اجرایی و عملیاتی نمیشود و بیش از آن نیازمند فردی اقتصاددان و مطلع به دانش و علم روز اقتصاد است. اما کرباسیان بیشتر به شکل تجربی اقتصاد را آموخته و تحصیلات آکادمیک او به مدیریت و برنامهریزی بازمیگردد و بهتر است از دانش و تجربه او بیشتر در حوزه مدیریتی و اجرایی استفاده شود. از همین رو نمیتوان کارنامه او را در دولت دوازدهم چندان درخشان ارزیابی کرد. در یک سال اخیر وزارت امور اقتصادی و دارایی بیشتر توسط معاونان اداره میشد و وزیر هم طبق وظایفی که دارد نقش کمتری در حوزه اجرایی آفرید. البته بازگشت تحریمهای آمریکا، نابسامانی بازار ارز، شدتگرفتن مخالفتهای داخلی علیه دولت از سوی جریانهای سیاسی و... موضوعاتی است که وزارت اقتصاد نقش چندان در آن ندارد، اما در استیضاح کرباسیان نمیتوان این عوامل را بیتاثیر دانست. حال با اتفاقاتی که روی داده بهترین فرصت برای رئیسجمهوری به وجود آمده تا گروهی هماهنگ را برای فرماندهی سه نهاد و وزارتخانه اصلی اقتصاد انتخاب کند. حضور عبدالناصر همتی در رأس بانک مرکزی به عنوان مدیری که اقتصاد خوانده و به علم روز اقتصاد مسلط است انتخاب شایستهای بود که اتفاق افتاد. چنین انتخابی در وزارت اقتصاد هم میتواند به ساماندهی بازار کمک کند. انتظار میرود دولت در سازمان برنامه و بودجه هم تغییراتی به وجود آورد، چراکه در شرایط کنونی نقش این سازمان حساستر از هر وزارتخانه و نهاد دیگری است و آقای نوبخت هم نتوانسته است که از پس مدیریت این شرایط برآید. آقای روحانی برای انتخاب وزیر جدید اقتصاد دو گزینه پیش رو دارد. او یا باید از اقتصاددانهای غیروابسته به جریانهای موجود سیاسی فردی را انتخاب کند و یا مدیریت اقتصاد را به یک گروه فکری بسپارد. به عنوان مثال میتواند تیم اقتصادی را به اقتصاددانهای نهادگرا بسپارد. اقتصاددانانی که طی پنج سال گذشته مدام با انتقادات خود برنامههای دولت را زیرسوال بردهاند و خوراک اصولگرایان را تامین کردهاند. همچنین میتواند از اقتصاددانان نزدیک به طیف اصولگرا، اما اعتدالگرا نظیر داوود دانشجعفری یا حسن سبحانی کمک بگیرد. امروز مدیران کشور دچار اختلاف نظر شدهاند و نمیتوانند در یک برنامه به اتفاق نظر برسند، حال اگر تیم اقتصادی دولت در اختیار یک گروه فکری قرار بگیرد هماهنگیها هم افزایش مییابد.