بستن
کد خبر: ۸۱۱۸۱

اصلاحات و فقر نظری

اصلاحات و فقر نظری
کوروش الماسی - روزنامه‌نگار

آرمان - مدتی است به ویژه بعد از وقایع دی ماه، نظرات فراوانی پیرامون نیاز به اصلاح اصلاح‌طلبان، کارآمد‌تر شدن و حتی بازتعریف اصلاحات و اصلاح‌طلبی به‌طور گسترده میان شهروندان در تمام سطوح رایج شده است. نیاز به هوش یا تحصیلات آکادمیک یا حوزوی ندارد که متوجه شویم این تغییر نگاه عمومی به اصلاحات و اصلاح‌طلبی برآیند زیست عینی، روزمره و طاقت‌فرسای شهروندان در عرصه‌های گوناگون است و اینکه اصولگرا‌ها و اصلاح‌طلبان که داعیه نمایندگی شهروندان را دارند نه تنها عملا در بهبود زیست شهروندان ناکام بوده بلکه به عبارتی، توانایی درک نیازها، خواسته‌ها، اهداف و تمایلات عینی، روزمره و ملموس شهروندان را ندارند. به‌طور طبیعی سیاست‌ورزانی که فاقد صداقت و اراده برای انجام وظیفه ذاتی خود که همانا حل و فصل دشواری‌های زندگی شهروندان است، هستند، به ضرورت و جبرا از صحنه سیاسی حذف خواهند شد. بنابراین، روی سخن با اصلاح‌طلبان وطن دوستی است که درک و تشخیص کاربردی از چیستی، چرایی، اهمیت و ضرورت تحقق منافع ملی از طریق حل و فصل دشواری‌های طاقت فرسای بخش بزرگی از شهروندان دارند. از طریق پاسخی‌هایی بسیار ساده به دو پرسش، چرا اصلاحات و اصلاح‌طلبان ناکارآمد هستند؟ و چه می توانیم انجام دهیم؟ به چند نکته اشاره می‌شود. اصلاحات اجتماعی به معنی بهبود و انسانی کردن زیست شهروندان؛ یک معنی، تعریف و کارکرد بیشتر ندارد. بنابراین اصلاح‌طلبانی که معنی، تعریف و کارکرد اصلاحات را درک کرده و تشخیص می‌دهند باید یک برنامه، یک نقشه راه، یک برنامه عمل و در قالب یک سازماندهی با انسجام و اقتدار به تحقق مفهوم اصلاحات که معنی جزء بهبود زیست طاقت فرسای بخش وسیعی از شهروندان ایران زمین ندارد، بپردازند. تحقق اصلاحات با وجود یک یا چند مرجع فکری یا سیاسی تنها یک رویا زیبا خواهد بود. اصلاحات به عنوان بینش و درک باید در سطح وسیعی از جامعه به ویژه میان نخبگان درک، ترویج و پذیرفته شود. اندیشه مرجعیت اصلاحات بنابر دلایل گوناگون کاملا غیر کاربردی است. نظریه‌هایی که برآیند درک و تشخیص کاربردی میدان کنش سیاسی باشند، لاجرم باید منجر به تولید راهکارهای عملی شوند. به عبارت دیگر، می‌توانیم بگویم ناکارآمدی اصلاح‌طلبان یرآیند گرفتاری در نظریه‌هایی است که مبتنی بر درک و تشخیص غیرکاربردی میدان کنش سیاسی است. بنابر استدلال فوق، به باور نگارنده، یکی از اصلی‌ترین عوامل ناکارآمدی اصلاحات فقر نظری است. اهداف اصلاحات بیشتر آرمان‌های مبهم وارداتی هستند. نیاز به اصلاح امور اجتماعی درک و احساس می‌شود، اما اصلاح‌طلبان صادق ناتوان از تولید راهکارهای بومی به منظور حل و فصل معضلات و چالش‌های گوناگون اجتماعی هستند. به باور نگارنده اصلی‌ترین ریشه ناکامی اصلاح‌طلبان مراجعه به نظریات و راهکارهای تولید شده در جوامعی دیگر با ساختار سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کاملان متفاوت با ایران برای برخورد با چالش‌های ملی است. نظریه‌های علمی در عرصه‌های گوناگون محصول مستقیم تعامل اذهان اندیشمند با اوضواع و احوال عینی و ملموس نظریه‌پرداز است. نظریه‌های تولید شده توسط یک شیمیدان محصول کار تجربی روی انواع مواد در آزمایشگاه و تعمق پیرامون یافته‌های تجربی در آزمایشگاه است. بنابراین نظریه‌های کاربردی محصول تعامل مستقیم و پیوسته یک ذهن اندیشمند ساعی با موضوع عینی و قابل تجربه اندیشه (امور اجتماعی-سیاسی) است. اگر استدلال فوق را برای تبیین ناکامی اصلاحات به‌کار بگیریم آنگه می‌توان ادعا کرد که راهکارهای ارائه شده توسط اندیشمندان اصلاح‌طلب محصول ارتباط اذهان بومی با اوضواع و احوال عینی اجتماعی و سیاسی نیست. به عنوان مثال طرح دولت سایه که توسط برخی از اصلاح‌طلبان مطرح شد نمونه‌ای از این عدم ارتباط ذهن اندیشمند با اوضواع و احوال عینی اجتماعی-سیاسی بود. دولت سایه تولید اندیشمندان جوامعی است که تفاوت وضعیت ساختار قدرت، فرهنگی، علمی، روابط خارجه و... آنها با ایران همانند تفاوت شب و روز است. مگر اصلاحات به عنوان یک پدیده اجتماعی و سیاسی چند معنی، تعریف و کاربرد متفاوت دارد. که این همه احزاب اصلاح‌طلب داریم. به بیان ساده اصلاحات معطوف به سهولت زیست و وضعیت موجود شهروندان است. پس اصلاحات یک تعریف، معنی و کارکرد دارد. راهکارهای تحقق اصلاحات ممکن است به دلایل گوناگون از جمله شرایط خاص میدان کنش سیاسی متفاوت باشد، اما تفاوت در راهکار نمی‌تواند توجیه کننده این همه تضاد، تناقض، ناهماهنگی میان اصلاح‌طلبان باشد. پر بیراه نیست اگر گفته شود، اصلی‌ترین دلیل ناکامی، سردرگمی و ناکارآمدی اصلاحات در اذهان غیر شفاف بیشتر اصلاح‌طلبان نهفته است. آنچه نگارنده تلاش کرد با این متن به عنوان ریشه ناکامی و ناکارآمدی اصلاحات نشان دهد توسط یکی از فعالان با تجربه اصلاح‌طلب در یادداشتی در روزنامه «آرمان» به شفاف‌ترین شکل بیان شد؛ «اظهارنظر هر کدام از این مراجع حقیقی و حقوقی تا قبل از اینکه به تایید مرجعیت اصلی جریان اصلاحات نرسد، قابل انتساب به جریان اصلاح‌طلب نیست». شهروندان به‌طور عام و نخبگان به‌طور خاص باید پیرو اندیشه‌ها، راهکارها و نظریه‌ها و نه اشخاص باشند. ناکامی اصلاحات فقر نظریه و اتکا به مراجع فکری، سیاسی و... است. اصلاحات درک و تشخیص شرایط عینی و نه یک فرد یا گروه است. در حوامع معاصر تنها مسیر پایدار و کم هزینه تحقق منافع و امنیت ملی مدیریت کلان با مشارکت همه شهروندان به ویژه نخبگان جامعه که در احزاب تبلور می‌یابد است. شرایط، ملزومات و نیاز اجتماعی به احزاب سیاسی وجود دارد، اما جزب به معنای کاربردی کلمه وجود ندارد، چرا؟ بسیاری از سیاست ورزان به دلیل گرفتار بودن در ویژگی‌های روانشناختی سنتی توانایی کار گروهی که مستلزم همکاری، درک مشترک از امور میدان کنش سیاسی، درک این حقیقت که افراد در مسیر تحقق اهداف کلان تنها ایفای نقش می‌کنند، اینکه هیچ ذهن انسانی توانایی درک و تشخیص همه زوایای امور اجتماعی را ندارد، اینکه ما از من بسیار کارآمد و سودمند‌تر است، را ندارند. تنها مسیر ممکن اصلاحات درک چیستی، ضرورت و چرایی کاربردی منافع ملی توسط وطن دوستان است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی