آرمان - امروزه در اغلب کشورهایی که بهنوعی دموکراسی در آنان حاکم است شاهد 3 ساختار سیاسی هستیم. اول کشورهایی که ساختار سیاسی آنان مبتنی بر نظام پارلمانی است. دوم کشورهایی که ساختار سیاسی آنان مبتنی بر ریاستی است و دسته سوم کشورهایی هستند که ساختار قدرت در آنان مبتنی بر نیمه ریاستی و نیمه پارلمانی است. کشور ما نیز در دسته سوم قرار دارد به این معنی که در ساختار قدرت دولت و مجلس به یک اندازه به ایفای نقش میپردازند. در این میان اگر گروهها و جناحهای سیاسی بخواهند در ساختار قدرت و حتی در چیدمان دولت نقش داشته باشند، ابتدا باید بتوانند کرسیهای متعددی را در پارلمان به دست آورند. بر همین اساس در کشورهایی که ساختار سیاسی آنان نیمه ریاستی و نیمه پارلمانی است جریانهای سیاسی به این روش وارد گردونه قدرت شده و در ساختار قدرت ایفای نقش میکنند. اما مساله قابل تامل اینجاست که با توجه به نوع ساختار قدرت سیاسی کشور ما که به نوع سوم شناخته میشود، نمایندگان مجلس تا چه اندازه توانستهاند بهعنوان بخشی از ساختار قدرت ایفای نقش کنند. با نگاهی به ادوار گذشته مجلس به این نتیجه میرسیم که متاسفانه به رغم جایگاه بالایی که برای مجلس در نظر گرفته شده، نمایندگان در همه ادوار نتوانستهاند بهطور شایستهای از جایگاه خود بهعنوان نقش تاثیرگذار در چیدمان دولت استفاده کنند. شاید بتوان یکی از دلایل کاهش نقش تاثیرگذاری مجلس و نمایندگان را در عدم توجه به تحزب و خلأ وجود گروههای سیاسی فعال و تاثیرگذار عنوان کرد. آنچه که واضح و روشن است نبود احزاب ساختارمند، هدفمند و در عین حال تربیتکننده نیروهای سیاسی و جدید برای آینده، یکی از ضعفهای بنیادی در عرصه سیاسی کشور تلقی میشود. عمدهترین فعالیت جریانهای سیاسی کشور تنها به 2 جریان سیاسی اصلاحطلب و اصولگرا تقسیم شده که هر کدام نیز دارای شعبات و زیر مجموعههای خاص خود هستند و هیچگاه نتوانستند بهعنوان ید واحد در یک انتخابات ایفای نقش کنند. بر همین اساس افرادی که توسط جریانهای سیاسی و یا تحت عنوان یک حزب وارد مجلس میشوند، بهدلیل آنکه تحت تربیت تشکیلاتی و سازمانی قرار نگرفتهاند، بدون آگاهی از سبک و سیاق فعالیتهای تشکیلاتی وارد مجلس شده و هرگز قادر نیستند بهعنوان نماینده یک جریان سیاسی نقشی اساسی و تاثیرگذار از خود نشان دهند. به این دلیل است که برخی نمایندگان به جای آنکه نظرات جریان سیاسی را در مجلس پیگیری کنند، نظرات شخصی خود را بیان میکنند و اتخاذ این روش نتیجهای جز گسستگی در جریانهای سیاسی ندارد. جریانهای سیاسی اگر خواهان تاثیرگذاری در ساختار قدرت هستند ابتدا باید افرادی را راهی مجلس کنند که تابع خردجمعی و اصول تشکیلاتی باشند و توانایی تاثیرگذاری بر دولت را داشته باشند. کمترین نقشی که نمایندگان میتوانند در ساختار دولت ایفا کنند این است که در زمان معرفی وزیران پیشنهادی توسط رئیسجمهور، اجازه ندهند افرادی که کارنامه قابل قبولی ندارند، وارد تیم دولت شوند. متاسفانه در بسیاری از موارد شاهد این واقعیت هستیم که به جای آنکه دولتها تابع مجلس باشند، برخی نمایندگان تابع دولتها هستند و این نتیجه ناآگاهی افراد از کار تشکیلاتی و سازمانی است. جریانهای سیاسی اگر خواهان ایفای نقش در ساختار سیاسی کشور هستند باید از هماکنون نسبت به تربیت و انسجام نیروهای خود اقدام کنند تا در آینده شاهد حضور نمایندگانی مستعد و با انگیزه در مجلس باشیم.