آرمان - ریشههای گرانی عوامل اقتصادی مثل عرضه و تقاضا، قیمت تمام شده، شرایط واردات و صادرات و در کنار آن عوامل فرهنگی و اجتماعی دارد. کمپین «نه به طلا، خودرو و هر کالای گران دیگر»، تا حدودی به مسائل اجتماعی برمیگردد. از قدیم هم میگفتند که سزای گرانفروش، نخریدن است تا با کم شدن تقاضا، تعدیل قیمت اتفاق بیفتد. ولی اگر بخواهیم درست بررسی کنیم، آنچه مربوط به مردم و مصرف کننده است یک موضوع، آنچه به دولت و حاکمیت است، موضوع دیگر و آنچه مربوط به تولیدکننده و عرضه کننده است، موضوع سوم است. واقعیت گرانی این است که یک چالش اقتصادی است و هیچ شکی نیست. مخصوصا با توجه به قدرت خرید مردم بهویژه در ارتباط با طبقات متوسط به پایین که اکثریت جامعه ما هستند، درآمد و هزینهشان با هم همخوانی ندارد و این به معیشت مردم فشار میآورد و اثر این فشار روی همه حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نقش دارد. مردم الان از لحاظ گرانی در فشار هستند و هم واقعیتهای اقتصادی عرضه و تقاضا و قیمت تمام شده کالا بهگونهای است که به مصرف کننده فشار وارد میکند و هم جو روانی که به دلایل اقتصادی و غیر اقتصادی فشار میآورد. یعنی وقتی دلار گران میشود، نخود و لوبیا هم گران میشود. وقتی فضا تحریم مطرح میشود محاسبات یک عده ذینفع به گونهای رقم میخورد که از این فضای گل آلوده ماهی میگیرند، کالاها را احتکار میکنند و دود آن به چشم همه میرود. درواقع بحث گرانی یک بحث همهجانبه است و عمدتا هم اثرات منفی در مجموعه روابط اجتماع دارد. لذا دولت و حاکمیت باید حساسیت نشان دهند. تولیدکننده باید برای آتیه نگری خودش هم که شده با اینکه کالایش گران شده اما از یک طرف خود تولید کننده به دلیل خدمات و خرید مواد اولیه مصرف کننده است. ضمن اینکه گرانی باعث میشود تداوم و پایداری بازار بهم برخورد پس تولیدکننده هم نباید حالا که کالا گران شده، میتواند کیفیت کالا را پایین و قیمت را بالا ببرد. دولت بایدبه علل اساسی اقتصادی، عرضه، تقاضا و توجه به شاخصهای تولید را در دستور کار خود قرار دهد. بروکراسی و هزینههای اداری، نظام بانکی و هزینههایی که برای تولیدکنندهها که نهایتا به مصرف کنندهها ختم میشود را تا حدودی جبران یا کم کند. وقتی حدود 18 میلیون حاشیه نشین داریم که یک خطر بالقوه برای کشور محسوب میشوند، در شرایط معمولی محل فشار هستند. یعنی فسادهای مختلف اجتماعی از ناحیه حاشیهنشینهاست و وقتی گرانی هم اضافه میشود، فشار چندبعدی میشود. حتی مردم عادی وقتی نتوانند زندگیشان را اداره کنند و کرامت و عزتشان خدشهدار میشود و نهایتا دود آن به چشم دولت خواهد رفت.
افزایش میلیونی خودرو تنها در مدت یک هفته بیمعناست. وقتی خودرو گران میشود، اجاره خانه هم بالا میرود. وقتی نرخ ارز بالا میکشد، بورس هم بهم میریزد. توجه و حساسیت دولت به اینکه گرهای که با دست میشود باز کرد را بعضا با مشت هم نمیشود باز کرد، بیشتر شود. کمپین نخریدن به امید کم شدن تقاضا که به تلطیف فضا منجر شود در همه موارد شدنی نیست. به عنوان مثال نمیتوان نیازهای اولیه مثل خوراک و پوشاک را نادیده گرفت. به هر حال یک حداقلهای نیاز وجود دارد و نمیتوان به این موارد فشار وارد کرد. باید سه ضلع این مثلث یعنی دولت، تولیدکننده و مردم دست به دست هم دهند. واقعیت این است که اگر بخواهیم مسائل اقتصادی بهویژه گرانی و تورم را با متر سیاسی اندازه بگیریم، دود آن به چشم سیاسیون هم خواهد رفت. یعنی سیاسیون هم باید بدانند اگر معضل اقتصادی حل نشود، اولین گروهی که فدا میشوند، سیاسیون هستند. این معضل جز با یک اتحاد و همدلی حل نمیشود. همه سرمایههای اجتماعی باید دست به دست هم دهیم چون هم تهدید بیرونی و هم واقعیتهای اقتصادی را پیش رو داریم که نتیجهاش چالش گرانی شده است. هرچند علل و عوامل اقتصادی هم پشت آن هست. وقتی نقدینگی یکباره سه برابر و به هزار و 700 هزار میلیارد تومان میرسد، تولید هم بالا نمیرود، تورم اتوماتیکوار اتفاق میافتد. این میزان نقدینگی یک روز به ارز، روز دیگر به سکه و روز بعد به ساختمان و کالاهای مورد نیاز مردم فشار میآورد. این نقدینگی باید در کشور بچرخد؛ یا باید از کشور خارج شود و ارز وارد کند. یا باید وارد ساختمان شود و مسکن را گران کند یا بر کالاهای مورد نیاز مردم اثر بگذارد یا مثل امروز وارد بورس شود و آن را بادکنکی بزرگ کند تا یکباره بترکد تا یک جماعتی را بیچاره کند. درواقع بهم خوردگی تعادل به دلیل سه برابر شدن یکباره حجم نقدینگی اتفاق افتاده است. اما اگر این عوامل را با متر سیاسی اندازه نگیریم و اتحاد و همدلی داشته باشیم، مشکلات حل شدنی است که اگر غیر از این باشد، دود آن به چشم همه و در ابتدا به چشم سیاسیون خواهد رفت. با سلب اعتماد دیگر هیچ چیز جمع شدنی نیست.