آرمان - جامعه با موضوعی به نام آزار جنسی مواجه شده است. این موضوع در محیطی که یکی از مورد وثوقترین محیطهای اجتماعی نه در ایران که در همه جای دنیاست، اتفاق افتاد که آنهم محیط مدرسه است. با توجه به ویژگی این اتفاق که حدود 16 نفر از بچههای دوره اول دبیرستان در این سن حساس را شامل میشود، حساسیتها را بیشتر کرد تا جایی که مقام معظم رهبری هم به موضوع ورود پیدا کردند. موضوع از چند زاویه قابل بررسی است؛ یک آزار جنسی اتفاق افتاده که تبعات منفی برای دانش آموز، خانوادهاش و حتی مدرسه دارد و به اعتماد آموزش و پرورش خدشه وارد شده و بازسازی اعتماد هم کار راحتی نیست. هرچند اعتقاد دارم همه باید کمک کنیم تا این بازسازی صورت بگیرد چون آموزش و پرورش همچنان یکی از سالمترین محیطهای ماست. 12 میلیون نفر دانش آموز در این محیط مشغول تحصیل هستند. این اتفاق حاوی چند پیام هم هست؛ آموزش و پرورش باید موضوع را بپذیرد و به دنبال توجیه نباشد. برخورد قانونی هم انجام دهد، اطلاع رسانی عمومی هم کرده در عین حال عذرخواهی هم بکند و شکی در این قضیه نیست ولی باید نظارتش را در مدارس بهویژه مدارس غیرانتفاعی افزایش دهد. نکته بعدی به خانواده برمیگردد. خانواده باید این را به عنوان یک واقعیت تلخ بپذیرد تا بتواند رفتارهای بعدیاش را تنظیم کند. بچههایی که در این حادثه دچار مشکل شدهاند، قربانی هستند. یا قربانی ترس هستند یا قربانیانی که جرات «نه» گفتن را نداشتند و یا قربانیانی که اگر موضوع را در خانواده بیان میکردند، شاید موضع تندی را شاهد بودند لذا از بیانش هراس داشتند. خود خانواده هم الان قربانی است و نیازمند توجه و حمایتهای روانی و اجتماعی است. همانطور که بچهها به این نوع حمایتها نیازمندند، خانواده هم نیاز دارد. سایر دانشآموزان و والدین دانشآموزان این مدرسه خاص هم نیازمند یک بازسازی روانی و اجتماعی هستند تا خدای ناکرده این اتفاق منجر به شک و کنترل شدیدتر بچههایشان نشود. مراقب باشیم که از آن طرف به چاه نیفتیم. نکته بعدی در این بحث، خود مدرسه است. مدیر مدرسه چرا کنترل نکرده است؟ معلم چگونه متوجه تغییر رفتار بچهها نمیشود؟ این نشان میدهد که امور اجتماعی در آموزش و پرورش در حاشیه است. آموزش و پرورش باید تفکر اجتماعی را تقویت کند. مددکاران اجتماعی در مدارس بیشترین کمک را در حالی انجام میدهند که مربوط به امروز و دیروز هم نیست و سالیان سال است که عهده دار این مسئولیت هستند.
درحالی که بچهها 12 سال را در محیط آموزش و پرورش بهسر میبرند، لذا مددکار میتواند کارش را پررنگتر و اساسیتر ایفاء کند. نکته بعدی رسانهها هستند. یک اتفاقی افتاد، رسانهها باید کمک کنند هم اطلاعرسانی راجع به اقداماتی که بعد از این اتفاق افتاد را انجام دهند و هم مدیریت کنند تا این موضوع برای همه دانش آموزان در کشور و والدینشان منجر به ایجاد یک تنش نشود و بیاعتمادی در جامعه نهادینه نشود که خیلی بد است. هرچند بازسازی روانی و اجتماعی این والدین خیلی سخت است چون همه درگیر شدهاند. تبعاتش فقط خاص این 16 خانواده نیست و مربوط به کل جامعه است ضمن اینکه جامعه بینالملل هم همیشه بهره برداریهای خود را از اینگونه قضایا دارد. باید کمک کنیم تا این شرایط در کوتاهترین زمان مدیریت شود اما مدیریت به منزله پنهان کردن نیست. مدیریت بیشتر از این زاویه که در عین حال که باید مطالبهگر حقوق این خانوادهها باشیم، نباید سکوت کنیم بلکه باید آموزش و پرورش را هم هوشیارتر کنیم. این نه اولین مورد و نه آخرین است. کمک کنیم تا تغییر رویکرد دهیم و تفکر اجتماعی و پرورش را در مدارس راه بیندازیم. نکته دیگر هم موضوع بلوغ است. بچهها در سنی هستند که ممکن است خیلی چیزها را بدانند. اما سوال اینجاست که آیا همه آنچه میدانند، درست است؟ آیا همه اطلاعاتی که راجع به بلوغ میگیرند، درست است؟ بچهها دقیقا در هنگام بلوغ در مدرسه هستند و آموزش و پرورش یکی از بهترین محیطها برای پذیرش این دوران است. با توجه به اینکه نقش خانوادهها به دلیل ساختار خانوادههای ما کمرنگتر شده ولی آموزش و پرورش میتواند کمک کند که سواد بچهها در مورد دوران بلوغ و خودمراقبتی در این حوزه بیشتر افزایش پیدا کند. یادگیری خودمراقبتی در این گونه مواقع و اینکه اگر کسی این نوع درخواست را از بچهها داشته باشد چه نوع واکنشی باید نشان دهند، در این بخش خیلی خوب عمل میکند. همه کمک کنیم تا اجازه ندهیم از این نوع اتفاقات بهرهبرداریهای سیاسی شود. حادثهای اتفاق افتاده و همه ناراحتاند ولی کمک کنیم، نگذاریم که تبدیل به یک تنش سیاسی شود. اینکه سیاستمداران ما حساس شوند، خوب است ولی نگذاریم تنش سیاسی ایجاد شود چون کسی نباید از این نوع موضوع بهرهبرداری سیاسی کند. ولی آموزش و پرورش باید تفکر اجتماعی را در برنامههای خود نهادینه کند. بپذیریم که امور اجتماعی و پرورش در حاشیه است والا آموزش و پرورش بهترین بستر برای ارتقای سلامت روانی است. بروز این اتفاقات لذت مدرسه را از دانشآموزان و خانوادههایشان میگیرد. اجازه ندهیم یک اتفاق این لذت را از بچههایمان بگیرد.