آرمان - امام خمینی(ره) وجودی جامعالاطراف داشت؛ از دشواریهای فقهی گرفته تا نازکای خیالانگیز عارفانه و این همه در امتداد وجه مصمم سیاسی در قرن بیستم. امام توانست خود را به تاریخ تحمیل کند. هر کسی نمیتواند تاریخ را به شکل دلخواه درآورد و برای این امر مهم باید واجد تواناییها و خصوصیتهای خاص بود. اما چنین شخصیتی بود و با همه حیلتها که رژیم گذشته در کار آورد تا بلکه بتواند امام را از بدنه حوزه دور نگه دارد، ناکام ماند و نه تنها حوزههای قم و مشهد و اصفهان و تهران، که حوزه نجف هم نتوانست از کنار چنین شخصیت نادری به آسانی بگذرد. به آسانی نمیتوان داوری کرد که اگر امام چنان که میخواست، در قم میماند و به کارهای حوزوی میپرداخت، امروز چه دشواریهای فقهی حل شده بود. مطلبی که در ادامه میآید درباره وجه سیاسی امام نوشته شده و در این بین و به فراخور موضوع، به مفاهیمی دیگر هم اشاره شده است. مطلب گستردهای که در چند شماره روزنامه تقدیم میشود، باشد که راه امام همچنان پُر رهرو بماند.
ورود به بحث
معرفت سیاسی مجموعهای از باورهای ذهنی است که پنج حوزه قابل تفکیک دارد. میخواهیم ببینیم حضرت امام(ره) در کدامیک از این حوزهها تبلور بیشتری دارند. این پنج حوزه عبارتاند از:
1-حوزه علم سیاست
2-حوزه علم به حوادث سیاسی
3-حوزه تحلیل سیاسی
4-حوزه آرای سیاسی
5-حوزهاندیشه سیاسی
اگر سوال شود: فرضیهها و کشفیات علمی حضرت امام(ره) در موضوعات علم سیاست چیست؟ پاسخ روشن آن این است که در حال حاضر هیچ. چراکه معظم له به این معنای متعارف و اصطلاحی عالم علم سیاست نبودند؛ یعنی اگر از ایشان دعوت میشد که نظریههای علم سیاست را برای دورههای دکترا و کارشناسی ارشد و کارشناسی تدریس کنند، حتی اگر فرصت داشتند نمیپذیرفتند و میفرمودند که در این رشته تخصصی ندارم، همچنان که اگر قرار بود فیزیک و شیمی یا اقتصاد تدریس کنند، بازهم همین را میفرمودند. اگر به کتابهایی که درباره نظریههای روابط بینالملل نگاشته شده توجه کنیم، در آنها نظریههایی ارائه شده که زبان تخصصی است و حتی اگر بسیاری از سیاستمداران موفق دنیا آنها را بخوانند، شاید بهخوبی متوجه نشوند. البته این بدان معنا نیست که علم سیاست علم عجیب و غریبی است و استعداد فوقالعاده میخواهد؛ بیگمان چنین نیست. برعکس علم سیاست باوجود قدمتی بهاندازه عمر علمی بشر، همچنان دانش لاغری است و تعداد نظریهها و فرضیههای اثباتشده آن، بهراحتی قابل شمارش است و آنچه کتابهای این دانش را حجیم و متنوع ساخته، تعدد و کثرت موضوعات مصداقی است و نه تعدد و کثرت و نظریههای آن. در همینجا دو نکته قابل توجه است: اول اینکه حضرت امام(ره) به این معنا عالم علم سیاست نبودند، ولی نمیتوان گفت که از بسیاری از نظریههای این علم هم آگاهی نداشتند. چراکه اندیشمندان سیاسی به نحو کلی از شمای نظریهها مطلعاند؛ مثلا مورگانتا، نظریهپرداز روابط بینالملل، قدرت سیاسی را در ظرف سیاست خارجی به شش عامل تقسیم کرده و در دانشگاهها، این شش عامل به نام او تدریس میشود. نظریهپردازان دقیقتر از او نیز عوامل متشکله قدرت را به سه، چهار و پنج عامل دیگر تقسیمبندی کردهاند که نظرات آنها نیز در نقد نظریه مورگانتا مورد توجه قرار میگیرد و دانشجو باید اسامی این نظریهپردازان را به خاطر بسپارد تا نمره دریافت کند. ولی یک اندیشمند سیاسی لازم نیست بهطور دقیق اسامی نظریهپردازان و تاریخ دقیق این نظریهپردازی را به خاطر داشته باشد. کافی است که بداند چنین نظریاتی نیز موجود است؛ بنابراین اگر از یک اندیشمند بپرسیم نظریات مورگانتا در باب عوامل متشکله قدرت چیست؟ ممکن است بگوید، اولینبار است که نام او را میشنوم، ولی اگر بگوییم عوامل متشکله قدرت چیست؟ یک اندیشمند سیاسی، کلیاتی را به خاطر دارد و بدون استناد به اسامی تئوری پردازان آنها، میتواند جستهگریخته، عواملی را ذکر کند که همین مقدار آگاهی از نظریههای عرضهشده برای اندیشهسازی کفایت میکند. شواهد نشان میدهد که حضرت امام(ره) از سن نوزدهسالگی از وقتی به حوزه علمیه اراک رفتند و کودتای سوم اسفند رخ داد تا قبل از انقلاب، به مقالات و کتابهایی که به دانش خالص سیاست میپرداخت، عنایت داشتند و این توجه تا چندی قبل از انقلاب ادامه داشته است؛ مثلا (مرحوم) حاج احمد آقا گفتند: حضرت امام(ره) کتاب شهریار ماکیاول را خوانده بودند و فرموده بودند «مثل اینکه اروپاییها آن زمان وضعشان از وضع این زمان ما بدتر بوده که چنین آدمی قانون جنگل را به جامعه تعمیم داده است».
بازسازی اندیشههای فلسفی
نکته دیگر اینکه در تاریخ بشر گاه کسانی یافت میشوند که به اصول کلی قوانین و سنتهای خلقت دست مییابند و چنین کسانی لازم نیست همهچیز را بخوانند و بهطور دقیق نسبت به ریزهکاری آن اصول آگاهی روشن و قابلبیان داشته باشند؛ چنانکه پیامبران چنین بودند؛ البته در بیان نیز توانمند بودند، حکمای بزرگ چنیناند. بوعلی سینا چنین بود. سقراط اینچنین بود. شاید بتوان گفت، عارف کسی است که از طریق دیگر به چنین قواعدی نیز دست مییابد. نقلشده که علامه طباطبایی (ره) با مختصر آگاهی به فلسفه دکارت و کانت، بر اساس اصولی که در دست داشت تمام اندیشههای فلسفی آنان را بازسازی میکرد و میگفت مثلا کسی که در فلان مساله اینگونه اندیشیده است، نمیتواند نسبت به فلان مساله اینگونه نیندیشیده باشد. یک زیستشناس فرانسوی به نام «کوویه» -همعصر داروین- چنان به اصول کلی زیستشناسی دست یافته بود که یکتکه از استخوان حیوانی را به او نشان میدادند و او میتوانست از روی همان تکه استخوان شکل حیوان را بهطور نسبتا دقیق رسم کند. بدشانسی داروین این بود که چنین حریفی را در مقابل نظریه تطور انواع داشت. البته عالمان هر رشته از معرفت تا حدود زیادی به چنین افرادی هم مدیوناند و هم گلهمند؛ از این حیث مدیوناند که معمولا چنین افرادی که در دانشی غیرحرفهایاند، با دستیابی به اصول و قواعد کلی آن، موجب تحول در دانش میشوند؛ زیرا تخصص علمی، از سویی آگاهی میدهد و دانش را فربه و چاق میکند و از سوی دیگر حجاب تحول میشود؛ و ازاینجهت گلهمندند که هرکس به کلیات یک دانش آگاهی مییابد، در اظهارنظر شجاع میشود ولی به این دلیل که از ریزهکاریهای آن دانش آگاهی ندارد، گاه واقعا و گاه ظاهرا به آن دانش لطمه جدی میزند.
بههرحال اینکه آیا حضرت امام (ره) به اصول کلی دانش سیاست آگاهی داشتند یا نه؟ معتقدم آری و اگر کسی گفت نه شواهدی قابل عرضه دارم و اگر نپذیرفت مشاجره نمیکنم؛ زیرا ظاهرا حق با اوست؛ یعنی حضرت امام(ره) کتابی ندارند که بتواند بهعنوان نظریهپردازی علم سیاست در دانشگاه تدریس شود، مگر آنکه کسی پیدا شود و نظریههای علمی ایشان را شناسایی کند و در یک کتاب به جامعه دانشگاهی عرضه نماید و اگر چنین همتی صورت بگیرد، تازه اول کار و اول نقد و بررسی است؛ زیرا مفهوم اصطلاحی علم چنین اقتضا میکند که هر آنچه از سوی عالمی بیان شود، جدای از شخصیت و حیثیت و تقدس عالم، همواره قابل نقد و اثبات و ابطال باشد و در دایره علم، عالم هم بیرحم است و هم بیملاحظه؛ یا باید با حفظ ادب چنین باشد.
حوزه علم به حوادث سیاسی
دومین حوزه در معرفت سیاسی، حوزه علم به حوادث سیاسی است. این حوزه چنان فراخ و وسیع است که کمتر کسی میتواند حتی اندکی نسبت به آنچه در جهان میگذرد اطلاع داشته باشد. هرروزه هزاران روزنامه و مجله در دنیا منتشر میشود که حاوی اخبار سیاسی است. تلکسهای خبری اطلاعات آشکار و نهان را آنچنان گسترده در سطح جهان توزیع میکنند که مطبوعات ناگزیرند گزیدههایی از آنها را منتشر کنند. بسیار اتفاق میافتد که مدیر یک روزنامه فرصت کافی ندارد آنچه را در روزنامهاش به چاپ میرسد مطالعه کند. هر جمعیت، گروه و حزب سیاسی هرلحظه در حال حادثهآفرینی سیاسی است. تمام نیروهای اطلاعاتی کشورها، سفارتخانهها، استانداریها و حتی بخشداریها اخبار سیاسی را پیگیری میکنند. کیلومترها از اسناد بهجامانده مربوط به حوادث سیاسی گذشته در قفسههای بایگانیها ساکت نشستهاند تا روزی کسی آنها را بررسی کند. اکثر وقایع تاریخی، آن مقداری که نوشته شده و آن مقداری که بعدها نگارش خواهد یافت، ذکر حوادث سیاسی گذشته است. حتی کسی نمیتواند ادعا کند که همه تاریخ را خوانده است. سازمان ملل متحد یکی از سازمانهای سیاسی بینالمللی است که هرساله هزاران سند منتشر میکند که کمتر عضوی از اعضا قادر است همه سندها را مطالعه کند. ناتو نیز سازمان سیاسی - نظامی بزرگی است که اطلاعات خود را در سطح قابل دسترس منتشر نمیکند. اخبار آشکاری که به دست مردم میرسد، بسیار کمتر از اخبار سری سیاسی است که بخش اعظم آن در سازمانهای اطلاعاتی موجود میباشد.
ادعای اشراف بر تمام حوادث سیاسی
هیچکس جز معصوم نمیتواند ادعا کند که بر کل اخبار و حوادث سیاسی اشراف دارد؛ بنابراین، علم به کل حوادث سیاسی برای هر کس، فقط یک علم اجمالی است که البته در یک یا چند حادثه میتواند علم تفصیلی باشد. طبیعی است که با چنین حجمی از اطلاعات موجود، هیچکس نمیتواند ادعا کند که کل حوادث جاری جهان را میداند؛ مگر آنکه جهلش مرکب باشد. بدیهی ست حضرت امام (ره) نیز نمیتوانستند به شیوههای مرسوم در این بخش از معرفت سیاسی، اطلاعات جامعی داشته باشند؛ اما مساله حائز اهمیت آن است که عالم بتواند گزینشهایی داشته باشد و پیرامون آن گزینشها، حوادث سیاسی را تعقیب کند. مردم نیز بهطور غریزی چنین گزینشهایی را دارند و به تمام اخبار و حوادث سیاسی حساسیت نشان نمیدهند. کسانی که روشهای گزینشی مناسب دارند عمر را تباه نمیکنند، ولی کسانی که بیگزینش، بر حجم انبوهی از حوادث سیاسی آگاهی مییابند، معمولا آدمهای خوش حافظه اما کم ثمری هستند. اینکه حضرت امام (ره) به چه نوع حوادثی توجه داشتند و آنها را چگونه تعقیب میکردند؛ تا آنجا که تحقیق کردهام، ایشان از سنین حدود هفتسالگی، اخبار مشروطیت و پسازآن رویدادهای جنگ جهانی اول و سپس نهضت جنگل، کمیته مجازات، نهضت دلیران تنگستان، اخبار حکومت قاجار، شاهزادگان، شخصیتهای محلی خمین و اطراف را تعقیب میکردند. در همین سالها به مطالعه تاریخ صدر اسلام پرداختند و سپس کمی با تاریخ و رفتار حکام عثمانی آشنا شدند. در همین دوران تا حدودی تاریخچه بهائیت و وهابیت را نیز مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. ابزار دستیابی امام به اخبار سیاسی در خلال این سالها، چند روزنامه بود که برای شخصیتهای مخالف و موافق مشروطه به خمین میرسید. همچنین تعداد محدودی کتاب تاریخ که در کتابخانه پدر شهیدشان، آیتا... سیدمصطفی، باقی مانده بود. برای دستیابی به حوادث جاری روزگار نوجوانی، مهمترین منبعی که در اختیار داشتند، وجود علمایی بود که به خانه ایشان رفتوآمد داشتند و اخبار جاری را به آن مقداری که علما مطلع بودند، بهطور شفاهی از آنان دریافت میکردند. مهمترین مساله این بود که اخبار، خام نبود و غالبا با تحلیلهایی درست یا سست ارائه میشد. در حدود نوزدهسالگی در اراک بودند که اخبار کودتای سیدضیاء و رضاخان انتشار یافت و ایشان این اخبار را با دقت تعقیب میکردند، پس از ورود به قم در سال 1301 هجری شمسی چگونگی مباحث نمایندگان مجلس شورای ملی و اخبار رفتوآمدهای درباریان به خارج از کشور را پی میگرفتند. در همین سالها مطالعات اندکی نسبت به فراماسون و پسازآن تعقیب تاریخ عراق، ترکیه، مصر و لیبی مطمح نظرشان بود. راجع به انقلاب روسیه و نهضت رهایی هند هم مطالعاتی داشتند و از اخبار و رویدادهای جهانی از طریق رادیوهای کشورهای دیگر آگاه میشدند. در این سالها شهید مدرس منبع خبری موثقی بود. بدین سبب، حضرت امام که گاهی به تهران میآمدند با آن مرحوم که در تحلیل حوادث سیاسی اعجوبهای بود، اخبار سیاسی را از ایشان جویا میشدند. در خلال جنگ دوم جهانی تا حدودی با تاریخ اروپا بهویژه آلمان، فرانسه و انگلیس آشنا شدند. در این روزها علاوه بر روزنامهها و نشریات داخلی و نیز رادیو ایران، رادیوها و مطبوعات بعضی کشورهای عربی و مجلات اخوانالمسلمین، منبع خبری ایشان بود. گویا در همین ایام، یک دوره تاریخ طبری را خوانده باشند. در بین سالهای 1320 تا 1332، رفتوآمد امام با شخصیتهای مذهبی و سیاسی ازجمله آیتا... کاشانی بسیار زیاد بود و اخبار نسبتا دست اولی از اوضاع و شرایط ایران و جهان اسلام را، آنان دریافت میداشتند. در این سالها به تاریخ علم و فلسفه نیز علاقه نشان میدادند و گاهی از کتابخانه مجلس کتابی را به امانت میگرفتند. در بین سالهای 1340 تا شروع نهضت، منابع خبری زیادی داشتند. بسیاری از ارادتمندان بازاری، استادان دانشگاه، دانشجویان و قشرهای دیگر، خدمت ایشان میرسیدند و معظم له با طرح پرسشهای خاصی درباره وضعیت اقتصاد، تجارت و شیوه توزیع کالا، با اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور آشنا میشدند؛ مثلا از یک تاجر پرسیده بودند، کاغذ از کجا میخرید؟ او گفته بود، از ایتالیا و انگلیس. با سوالات دیگری که پیدرپی از آن فرد شده بود، درنهایت فرموده بودند: «پس معلوم میشود اروپاییها بیشتر دوست دارند برای نشر مجلات و ساختن جعبههای مقوایی کاغذ بفروشند تا برای چاپ کتاب».
کسب اطلاعات در سالهای تبعید
از سال 1343 تا هجرت به پاریس، از جهتی منابع خبری ایشان به علت در تبعید بودن تا حدودی محدود شد و از جهت دیگر گسترش یافت. طبیعتا در عراق، اخبار سیاسی با گرایشهای چپگرایانه به مطبوعات و رسانهها راه مییافت و اخبار سیاسی ایران با گزینشهای اروپایی و آمریکایی رویدادها و حوادث کشورهای عربی متمایل به شوروی، انگلیس و آمریکا نیز موجب میشد تا اخبار سیاسی جهان را از چند منبع خبری متفاوت و معارض دریافت دارند و این برای کشف حقیقت خبر، امکان خوبی بود. ضمنا دانشجویان و انجمنهای اسلامی خارج از کشور بهطور دائم با ایشان مکاتبه میکردند و بهطور محدودی ملاقات داشتند و منابع خوبی برای کسب اخبار بودند؛مثلا از چند استاد که در دانشگاههای خارج از کشور تدریس میکردند، خواسته بودند تحقیق کنند پایاننامههای دانشجویان ایرانی که در آمریکا و اروپا نوشته میشود، حول چه مسائلی است، دانشگاهها از این پایاننامهها چگونه استفاده میکنند و آنها را به کجا ارسال میدارند؟ پس از هجرت به پاریس تا پیروزی انقلاب، اوج خبرگیری ایشان از اوضاع سیاسی ایران و جهان بود و در طول این مدت بهجز زمانی که برای عبادات شخصی و استراحت صرف میکردند، تمام اوقات ایشان به ملاقات با گروههای مختلف مردم، شخصیتها، خواندن جراید و گوش دادن به رادیوها سپری شده است.
کسب خبر پس از پیروزی انقلاب
پس از پیروزی انقلاب بهطور رسمی تلکسهای خبری، روزنامهها، مجلات، اخبار صداوسیما و گزارشهای مسئولان کشور را در اختیار داشتند، ولی گویا بیش از سه ساعت در روز وقت برای مجموع اطلاع گیری از اوضاع کشور و جهان صرف نمیکردند و بقیه اوقات را بهاندیشیدن، عبادتهای شخصی، ملاقات، سخنرانیها و استراحت میپرداختند. البته در همین دوران بهطور بسیار هوشیارانه، افراد مختلفی از دوستان و ارادتمندان را به حضور میپذیرفتند و ضمن تجدید دیدار، از مسیرهای غیررسمی اطلاعات خود را از آنچه شنیده بودند، تصحیح و تکمیل میکردند. آنچه حائز اهمیت است اینکه علم سیاست و حوزههای دیگر معرفت سیاسی فقط یک آزمایشگاه دارد و آن تاریخ جامعه است. فرق این آزمایشگاه با آزمایشگاههای علوم تجربی در این است که آزمایشگاههای علوم تجربی در اختیار آزمایشگر است، ولی آزمایشگر و آزمایشگاه در علوم انسانی بالأخص در سیاست یک واحدند؛ بنابراین هر آزمایشی در جامعه اگر نتایج تخریبی داشته باشد، آزمایشگاه و آزمایشگر را نیز نابود خواهد کرد. چنین است که علم به حوادث سیاسی گذشته و حال، بهترین و کمهزینهترین نوع آزمایش برای کشف رفتارهای اجتماعی و سیاسی است. امام فرق اساسی است بین کشف حوادث، آنگونه که بوده با کشف قواعد آنگونه که جاری است. اگر میل کسی به خواندن و کشف حادثهها، منهای نتایج کلی آنها، زیاد شود، به مالیخولیایی دچار میشود که هرچه بخواند و بداند، نه برای خود سودی دارد و نه برای دیگران، چراکه حادثهها آنگاهکه اتفاق میافتند و تازگی دارند، شاید در سرنوشت کسی تأثیر فوری داشته باشند ولی حوادثی که دهها سال از وقوع آن گذشته است، وقتی به کارهای غیر تفننی میآید که منتج به نتیجهای شود و به تعبیر زیبا و عمیق قرآن کریم، موجب عبرت گردد. «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب». باآنکه میدانیم حضرت امام(ره) به قدر امکانات و فرصتهایی که در اختیار داشتند، از مطالعه تاریخ و خبرگیری از اوضاع و شرایط روزگار خود غافل نبودند، اما اگر دقت کرده باشیم در بیشتر فرمایشاتشان بالأخص در بعد از پیروزی انقلاب، گویا جریانهای کلی پیدرپی تاریخی را به خاطر داشتند، ضمن اینکه جزئیات برخی از حوادث را فراموش کرده بودند. هرچند طبیعی است که کبر سن و آنهمه مشغله ذهنی، عامل به فراموشی سپردن جزئیات حوادث شود، ولی علت اصلی آن، شاید این باشد که هنگام مطالعه تاریخ، به جزئیات هر حادثه میپرداختند و وقتی حوادث، نتایج عبرتانگیز خود را نشان میدادند، آن عبرت را بهعنوان نتیجه کار به ذهن میسپردند و برای به خاطر ماندن جزئیات حادثه، تلاشی نمیکردند و چنین میشد که حتی اسامی بعضی افراد مشهور نیز از خاطرشان محو میشد. حال اگر علت اصلی این فراموشی فقط مشغله و کبر سن بود، باید قواعد فقه، اصول، فلسفه و عرفان را نیز فراموش میکردند، حالآنکه چنین نبود.
تحلیل سیاسی
سومین حوزه معرفت سیاسی، تحلیل سیاسی است. شاید تحلیل سیاسی، بیشتر یک فن یا هنر باشد تا یک علم. البته هرکس که عالمتر است، تحلیلش نسبت به حوادث، قاعدتا باید درستتر باشد، ولی بسیار دیده شده با اینکه بسیاری از تحلیلگران سیاسی توانایی کافی برای تدریس دانش سیاست ندارند و یا از روشهای این دانش چندان آگاه نیستند، ولی در تحلیل قضایا حتی از دانشمندان علم سیاست تحلیلهای درستتری ارائه میدهند و جامعه نیز بر صحت تحلیل آنها پس از مدتی گواهی میدهد. بیشتر سیاستمداران موفق که موجب تحول در جامعه خود شدهاند، کسانی هستند که عالم علم سیاست نیستند، اما در تحلیل حوادث سیاسی توانمندند و توانایی آنها بیشتر ناشی از روشهای درست اطلاع گیری و تمرکزهای مناسب بر روی قضایا و نیز ذوق و قریحه ذاتی است. البته این بدان معنا نیست که تحلیل سیاسی قاعدهمند نیست؛ اما قواعد آن به فن معماری شبیهتر است تا به دانش مهندسی. در این حوزه از معرفت سیاسی، همگان برای خود حق اظهارنظر قائلاند. در این حوزه نمیتوان کسی را منع کرد که دخالتی نکند. چراکه وقتی از مردم میخواهیم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور خود مشارکت کنند، رأی دهند، کاندیدای نمایندگی شوند، احیانا نامزد ریاست جمهوری گردند، این مشارکت ذاتا تحلیلطلب است؛ یعنی نمیتوان از کسی خواست که در امری از امور اداره کشور مشارکت کند، برای خودآرا جمع نماید یا به کسی رأی بدهد ولی از اوضاع، شرایط، شخصیتها، حوادث جاری و گذشته و سوابق افراد، تحلیل نداشته باشد. تحلیل سیاسی، ذاتی مشارکت سیاسی است. حتی از چند علت در مورد بیتفاوتی کسانی که حاضر نیستند برای تعیین سرنوشت خود در امور سیاسی دخالت کنند، یکی این است که اینگونه افراد ابتدا از قضایا، تحلیلهای مأیوسانهای در ذهن دارند و سپس به بیتفاوتی تن در میدهند. البته بخش عمدهای از جامعه، تحلیلهای خود را از فضاهای تبلیغاتی اخذ میکند، ولی به هر صورت، وجود تحلیل، چه از نوع علیل و تبلیغی آن و چه از انواع دیگرش، لازمه یک تصمیم سیاسی است. بهعبارتدیگر، اتخاذ هر تصمیم سیاسی، بدون تحلیل سیاسی نهتنها مشکل بلکه غیرممکن است.
اقسام تحلیل سیاسی
تحلیل سیاسی اقسامی دارد: گونهای از آن، تحلیل علمی است (منظور از علمی، درستیها و نادرستیهای تحلیل نیست؛ بلکه به این معناست که از روشهای علمی پیروی کند). طبیعی است اگر کسی عالم علم سیاست نباشد، تحلیل او از قضایا، رفتارها و جریانها، علمی نخواهد بود، ولی این بدان معنا نیست که هرکس عالم نیست حق تحلیل ندارد. چراکه اگر این حق را از افراد سلب کنیم، به این معناست که حق مشارکت را که کمترین آن، حق رأی دادن است، سلب کردهایم. این تناقضی است که بیشتر دانشجویان علوم سیاسی در سالهای نخستین ورود به دانشگاه با آن برخورد دارند و بعضی فارغالتحصیلان این رشته نیز تا آخر عمر گرفتار آناند. برای قوام، دوام و سلامت جامعه و حکومت، مشارکت همگان امری ضروری است، ضمن آنکه مشارکت بدون تحلیل، امری تصنعی و تشریفاتی است و از دگر سو، فقط معدودی از افراد جامعه که علم سیاست را میدانند در تحلیل علمی توانمندند. حتی اکثر سیاستمداران جهان، به دانش سیاست مجهز نیستند ولی ناگزیرند در مقام اداره پستی که در اشغال دارند تحلیل ارائه کنند. حل چنین تناقضی به این است که دایره درستی و نادرستی تحلیل سیاسی را فراختر از علمی بودن آن بدانیم. کافی است درست بودن تحلیل را به منطقی بودن آن محدود کنیم و در عوض تحلیل را به فلسفی، علمی، کلامی، دریافتهای شخصی و غیره تقسیم کنیم. بدیهی است یک تحلیل فلسفی بهطور حتم باید منطقی باشد و بر صحت و ابطال یک تحلیل علمی نیز منطق باید داوری کند؛ بنابراین تحلیلهایی که بر اساس دریافتهای شخصی است، اگر منطقی باشد، قابل اعتناست. پس هرکس با هر درجه از معرفت، اگر در تحلیل حوادث و جریانهای سیاسی نوعی آگاهی منطقی داشته باشد، کافی است تا متناسب با حساسیت موضوعی که باید در قبال آن تصمیم سیاسی بگیرد، موضع داشته باشد؛ مثلا کسی که میخواهد به یکی از نامزدهای انتخاباتی برای ورود به مجلس رأی دهد، ممکن است ارزشهای اخلاقی را بهعنوان ملاک انتخاب قرار دهد و بین نامزدها ازلحاظ ویژگیهای اخلاقی، یک یا چند کلیت ارزشی را بهعنوان «کبری» در نظر بگیرد و با ردیف کردن «صغریوکبری» های خود به نتایجی دست یابد که به قطعیت یا تشویش به کسی رأی دهد و تصمیم او برای این رأی کاملا منطقی باشد. اصولا یک خاصه تحلیل، بازشناسی یک جریان کلی سیاسی یا یک حادثه جزئی با روش مقایسه امکانپذیر است. منتها کبراهای قیاس، یا علمی است یا فلسفی و یا هیچکدام؛ بلکه باورهای نقلی یا ارزشهای ایدئولوژیکی یا القائات فرهنگی است. چنانکه وطندوستی غالبا در بسیاری از تحلیلهای سیاسی بهعنوان یک کبری حضور دارد. حالآنکه این قضیه اگر ریشه در فطرت هم داشته باشد، یک قضیه علمی نیست. شاید علم بتواند ثابت کند که حس وطندوستی غریزی یا القایی است، ولی با روش علم سیاست نمیتوان به چنین حکمی رسید.
برداشتهای متفاوت از تحلیلها
نکته مهم دیگری که در این بخش از معرفت سیاسی باید بدان توجه داشت این است که هرکس بهقدر سعه وجودی خود تحلیل ارائه میدهد. تحلیل علمای علم سیاست و کسانی که در دیگر حوزههای معرفت سیاسی دستی دارند، به جریانهای کلی میل میکند و تحلیلهای افراد عامی معمولا در حیطه مسائل جزئی میچرخد. تفاوت دیگر اینکه، عامه مردم به نتایج تحلیل خود تعصب دارند و اگر نداشته باشند جای تعجب است. چراکه مثلا چه لزومی دارد یک نوجوان جنگزده مجروح و آواره بوسنیایی از مکانیسم تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل تحلیل ارائه دهد؟ حال آنکه او میتواند بهاندازه دریافتهای اجمالی خود، نسبت به رفتار دوگانه سازمان ملل در مقابل تجاوز صربها به بوسنی و تجاوز اسرائیلیها به مناطق اشغالی، حساسیت نشان دهد و آن را با رفتار این شورا نسبت به نیروهای چندملیتی در حمله به عراق بسنجد و نسبت به این رفتار دوگانه برای خود تحلیلی ارائه دهد. طبیعی است نتایج چنین تحلیلی با تعصب همراه باشد؛زیرا اصل گزینش موضوع، امری است که به حیات و ممات او بستگی داشته است. حال آنکه یک دانشجوی دوره دکترا که میخواهد راجع به موضوعی تحقیق کند، علاوه بر میل باطنی و گاه بهرغم میل خود، به لحاظ وجود منابع یا دسترسی به آنها یا میل استاد، آن موضوع را برمیگزیند. بدیهی است گزینش چنین شخصی با حیات و ممات و گاه با معاشش رابطه مستقیم ندارد و نسبت به موضوعی که میخواهد تحلیل کند بیتعصب است؛ حالآنکه به خاطر زمانی که صرف کرده، نسبت به نتیجه تحلیل خود تعصب نشان خواهد داد بهعبارت دیگر، عامه مردم هم نسبت به موضوع و هم نسبت به نتایج تحلیل خود تعصب نشان خواهند داد، ولی حرفهایها لزوما به موضوع گزینشی تعصبی ندارند.
(ادامه دارد)