آرمان - در روزهای اولی که در سال 1372 به آلمان رفته بودم چند ماهی مستاجر خانمی بودم که در یک مجتمع آپارتمانی اتاقی از واحد سه اتاق خوابه خودش را به من اجاره داده بود. ماهی 240 مارک میدادم و از آشپزخانه او هم استفاده میکردم. پسری داشت که اتاقش روبهروی اتاق من بود، ولی همیشه دراتاقش نبود. برای اجاره این اتاق قراردادی بین ما نوشته نشده بود. وقتی اولین اجاره اتاق را دادم، صاحب خانه (که بعد فهمیدم خانه مال خودش نبوده و به شکلی با مساعدت دولت با اجاره کم به ایشان داده شده است)، از من خواست که متنی بنویسم که توضیح دهم که این پول را بابت اجاره به ایشان دادهام. سوال کردم این نوشته به چه کاری میآید؟ او به من گفت: «وقتی این پول را به بانک میبرم باید مدرکی نشان دهم که منشأ این پول چه بوده است». خواندن گزارش خبرآنلاین در مورد آرزوی هادی ساعی ورزشکار مشهور کشور که عضو شورای شهر تهران هم بوده، جالب است. ظاهرا یکی از درآمدهای ایشان را کم کردهاند و ایشان عصبانی شده و آرزو کرده که معتاد شود. چندی قبل هم که شغل دوم آقای صادق زیباکلام نویسنده و همکار دانشگاهی و منتقد جسور کشور را از دانشگاه آزاد گرفتند، ایشان هم فرمودند اگر مرغدار شده بودند احترام بیشتری داشتند. نمونههای این چنینی در کشور کم نیست. کم نیستند کارمندان، دانشگاهیان، معلمان، آرایشگران منطقه زلزلهزده -که حتی در تلویزیون هم تشریف میآورند- باغبانان، رفتگران، گلهداران و کشاورزانی که در همین تهران صاحب یک یا چند واحد مسکونی هستند و صرف نظر از قیمت میلیاردی آنها چند برابر حقوق بالاترین حقوق رسمی اجاره خانه هم میگیرند. البته کاری به مدیران دولتی ندارم که کم نیستند در بین آنها که بچههای فقیرشان در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی با تحمل چه سختیهایی در گرانترین دانشگاهها درس میخوانند و یا صاحب شرکت و کارخانه هستند. کاش محققانی پیدا میشدند تا با بررسی و دسترسی به این اطلاعات بخشی از اینها را منتشر کنند. محمود خاوری نمونهای از خروارها مدیران ارشد چنین تیپی است. این درد بزرگی است که در کشور ما برخی از مدیران سعی کردهاند در این سالها، برای آنکه فشار کمتری به آنها وارد شود، به بسیاری «رانت»، «رشوه»، «حقالسکوت» و مشابه آن بدهند و نخبگان و سرآمدان جامعه را با چنین ویژهخواریهایی آلوده کنند. معمولا گرفتن چیزی از کسی خیلی سختتر از دادن آن است. آب و محیط زیست هم دچار چنین بلایی شده است. سالهاست که برخی مدیران امتیازهای ویژهای مانند معدن، چاه آب، مرتع و جنگل و زمین، مجوز مدرسه و آموزشگاه خصوصی، ورزشگاه و غیره را به افراد زیادی دادهاند و هر دولتی هم سر کار بیاید نمیتواند آنها را بگیرد. کاری به پیمانکاریهای بزرگ و کلان ندارم که من را نه صلاح و نه صلاحیت است در موردشان بنویسم. قدر مسلم این است که دولت و دستگاههای نظارتی و قضائی به سختی میتوانند این مسائل را حل کنند. دلیل؟ شاید مهمترین دلیل این باشد که خدا میداند چند درصد از همان افراد که باید مسئولیت خود را همواره بهیاد داشته و به موقعیت حساس خود آگاه باشند، از این ویژهخواریها استفاده نکرده باشند. در آخرین جلسهای که در ستاد احیای دریاچه ارومیه دعوت شده بودم، وقتی یکی از اعضای جلسه -که همکار دانشگاهی در منطقه بود- در مورد باغش گفت، حرفش را قطع کردم و گفتم مگر شما باغ دارید؟ شما که استاد دانشگاه هستید؟ توضیح دادم تا زمانی که باغداران اطراف ارومیه امثال شما هستند، شانسی برای نجات دریاچه ارومیه نیست. چون کدام مدیر و عضو ستادی که خودش آب منطقه را برای باغش استفاده میکند، خواهد توانست مجری برنامه برای حل مشکل مهمی باشد که تنها و تنها راه آن صرفهجویی در مصرف آب کشاورزی است؟ خوشا آنکس که گفت: رطبخورده منع رطب کی کند؟