آرمان - نیما یوشیج بنیانگذار شعر نو فارسی است که در ادبیات سهم بسزایی دارد. درواقع این فرد جزو میراث فرهنگی کشورمان است که باید مورد توجه قرار گیرد. از این رو خانه نیما یوشیج در سال 1380 توسط سازمان میراث فرهنگی با شماره 4603 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید، اما دی امسال مدیر روابط عمومی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران از حکم قطعی دیوان عدالت اداری مبنی بر خروج خانه منتسب به نیما یوشیج در محله دزاشیب ازثبت ملی خبر داد. در نزدیکی خانه نیما یوشیج، منزل جلال آلاحمد و سیمین دانشور دو نویسنده شهیر ایران نیز قرار دارد. نوع معماری این خانه از معماری اغلب خانههای شمیران تبعیت کرده است. این خانه در حدود 688 متر مربع عرصه دارد و 180 متر مربع نیز زیربنای آن است. با وجود این، از آنجایی که خانه نیما یوشیج از سازمان میراث فرهنگی خارج شده بود، مالکان در این موضوع وارد شدند که بتوانند خانه نیما را برگردانند و با گرفتن مجوز ساخت در آن شروع به احداث کنند. آنها میگفتند این خانه ثبت ملی میراث فرهنگی نیست و یک خانه معمولی است. به همین دلیل میخواهیم برای آن مجوز ساخت بگیریم. مالکان برمبنای اینکه ظرفیت این خانه چقدر است، بارها بهانهها و ادلههای متعددی را آورده بودند. براساس اطلاعرسانی مردمی و دغدغههای جامعه مدنی مجددا نگرانیهایی به شورای شهر تهران منتقل و شورای شهر تهران نیز آن را به مجموعه انتقال داد. نهایتا جلسه مشترکی با حضور سازمان میراث فرهنگی برگزار شد. اکنون وزارت ارشاد بهدنبال این است که خانه نیما یوشیج را تملک کند و از مالکان بخرد که دیگر همچنین سوءتفاهمات و مشکلاتی پیش نیاید تا دوباره فردی بخواهد این خانه را بسازد و خلاصه ترفندهایی این چنینی سر راه ایجاد شوند. برای همین تلاشهای زیادی در این زمینه صورت گرفته است. اگر به هر دلیل وزارت ارشاد نتواند این کار را انجام دهد، سازمان فرهنگی و هنری شهرداری آمادگی دارد که خانه نیما یوشیج را تملک کند که دوباره این سوءتفاهمها پیش نیاید. حالا برای اینکه همین سازه موجود بتواند حفظ شود، شهرداری هر کمکی که از دستش بربیاید انجام میدهد. این در حالی است که باید خیلی به بالا رفتن ارزش زمین دقت کنیم. بهدلیل اینکه شهر تهران شهری است که همه بخشهایش گران است. بهویژه مناطق شمالی منطقه یک، دو، سه و چهار که جزو مناطق ویژه و گران قیمت محسوب میشوند. معمولا خانههای تاریخی واجد ارزش هستند و مالکان تلاش میکنند که این خانهها رفع ارزش و ثبت شوند تا بتوانند این املاک را در مبادلات اقتصادی وارد کنند.
بافتهای تاریخی، مبدأ تولید ارزش
نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که ما نیازمند تغییر رویکرد هستیم. اتفاقا باید خانههای تاریخی به حدی واجد ارزش شوند که هم مالکان تمایل به ادامه زیست در این املاک داشته باشند و هم شرایط قیمتیشان به گونهای باشد که هر ملکی خواست در کنار آنها قرار بگیرد، بتواند از ارزشی که این خانهها ایجاد میکنند، صاحب ارزش شود. بحث اصلی این است که ما فکر میکنیم ارزش املاک فقط بستگی به طبقه، متراژ و سازههای نو دارد. این در حالی است که سازههای تاریخی، خانهها و بناهای واجد ارزش خودشان مبدأ تولید ارزش هستند. برای مثال راسته خیابان سی تیر با توجه به وجود آثار تاریخی و ارزشمند یک بافت تاریخی محسوب میشود. در این منطقه ارتفاعی که میتوان ساخت محدود است و نهایتا خانهها میتوانند دو طبقه باشند. برای همین مالکان خیلی ترجیح به ساختن ندارند، چون این منطقه ارزش اقتصادی ندارد. این در حالی است که باید دو طبقه ساخته شده در خیابان سی تیر در مقایسه با یک دو طبقهای که در منطقه یک تهران ساخته میشود، دهها برابر ارزش داشته باشد، چون در بطن بافت تاریخی شهر یک خانه دو طبقه در حال ساخت است. برای همین باید ارزش ریالی این املاک هم ارتقا پیدا کند، ضمن اینکه این رویکرد خودش میتواند واجد ارزش برای سایر بناها باشد.
لزوم تغییر نگاه
ما نیازمند تامین بودجه و تغییر نگاه هستیم و این تغییر نگاه حادث نمیشود مگر اینکه تحولاتی در حوزه اطلاعرسانی ، آگاهی بخشی و ارزشگذاری انجام دهیم. برای مثال ممکن است ما ملکی داشته باشیم که در همان حاشیه باشد، یعنی ملک دو طبقه سالم و نوساز در خیابان سی تیر باشد که واجد ارزش نباشد. اگر در آن محدوده مثلا ارزش خانهها متری سهمیلیون تومان باشد و آن ملک 10 تا 15میلیون تومان به فروش برسد، تصور کنید آیا کسی دیگر تمایل دارد که خانهاش را کلنی باقی بگذارد و نسازد؟ این در حالی است که امروزه ارزش اقتصادی در فرهنگ وارد میشود. این همان تغییر رویکرد و نگاه است که باید پیش زمینههایش هم توسط شهرداری تهران و شورای شهر تهران و هم با همیاری و کمک نهادهای مدنی و رسانهها صورت بگیرد. اگر املاکی که در حوزه بافتهای تاریخی قرار دارند، واجد ارزشی آن چنانی باشند و قیمتگذاری برای آنها بهسختی اتفاق بیفتد، مالک دیگر تمایلی به تخریب و ایجاد سازه جدید ندارد و در حفظ و نگهداری از ملکش کوشاست. برای مثال صاحب یک مزون لباس وقتی میخواهد جایی را اجاره کند، ترجیح میدهد کنار یک بافت ارزشمند تاریخی باشد. از سوی دیگر، گاهی اوقات ممکن است که معماری یک خانه واجد ارزش باشد، در حالی که خودش تاریخی نیست. با وجود این، اقدام این مزون همان فرهنگی است که ارزش گذاری شده است. همه این موارد نیازمند تغییر نگاه است. شاید رویکرد مکانیکی ما نسبت به جامعه باید تغییر پیدا کند و به رویکرد انسانی و انتزاعی تبدیل شود. به این دلیل که ما همه چیز را با مقیاس مادیات بررسی میکنیم و فکر میکنیم کالایی ارزش ایجاد میکند که قابل دیدن و مدرن باشد، در حالی که این کالای با ارزش میتواند یک بنای تاریخی، شیء عتیقه و... باشد که ظاهری ساده دارد، ولی فرهنگی پشت آن است. برای مثال امروز اگر به من نوعی بگویند که ما به تو خانه نیما یوشیج را به قیمت فلان میفروشیم و از آن نگهداری کن. من این خانه را میخرم و از آن نگهداری هم میکنم، چون باعث افتخار است که در خانه نیما پدر شعرنو فارسی زندگی کنم. با چنین اقدام دوباره ارزشها بازآفرینی میشوند. درواقع من فکر میکنم بازآفرینی ارزشها همین جاست. آن چنان که ما ستاد بازآفرینی ارزشهای فرهنگی و اجتماعی برای بافتهای فرسوده تشکیل دادیم که باید مجددا فعال شود.