آرمان - ترامپ در داووس از همه خواست که جلوی هستهای شدن ایران را بگیرند. نتانیاهو هم از حمایت کامل خود از آمریکا در صورتی که از برجام کنارهگیری کند، خبر داد. همچنین عادل الجبیر، ایران را متهم کرد که از تروریسم و فرقهگرایی برای مداخله در امور دیگر کشورها استفاده میکند. دکتر ظریف هم در توئیتی خطاب به آمریکا و عربستان نوشت که این دو کشور نمیتوانند واقعیات را تغییر دهند. چون این ایران بود که برای شکست دادن داعش به کمک مردم عراق و سوریه شتافت و این آمریکا و عربستان سعودی بودند که به داعش سلاح دادند. آنچه وزیر خارجه عربستان و رئیسجمهور آمریکا درباره نقش ایران در خاورمیانه گفتهاند نوعی بازنمایی از واقعیاتی است که در عرصه میدانی اتفاق افتاده است. درست است که امروزه در پرتو تکنولوژیهای ارتباطاتی و اطلاعاتی و همینطور پیچیدگی روندها و فرآیندهای سیاسی ممکن است بعضی از سیاستمداران بتوانند بعضی از پدیدهها را بازنمایی کنند اما واقعیت این است که در پرتوی همین رشد تکنولوژیهای ارتباطاتی و اطلاعاتی، افکار عمومی چنان رشد کرده و آگاهیهای عمومی چنان افزایش پیدا کرده که پیچیدهترین مسائل سیاسی هم توسط کماطلاعترین فرد سیاسی قابل تجزیه و تحلیل است. نمیخواهم آنچه را دیگران گفتهاند، تکرار کنم ولی خانم بینظیر بوتو در کتاب خاطرات خود به طور صریح به کمک عربستان سعودی و ایالات متحده آمریکا در پیدایش طالبان اشاره میکند و بعد از آن هم آقای ترامپ در مناظرات انتخاباتی صراحتا دولت آقای اوباما و شخص خانم کلینتون را به ترویج رادیکالیسم اسلامی در منطقه خاورمیانه متهم میکند. خود خانم کلینتون هم در کتاب «انتخابهای دشوار» به صراحت قید میکند که آمریکا در شکلدهی به گروههای تروریستی نقش داشته و هدفش هم تامین منافع ملی ایالات متحده آمریکا بوده است. اینها اظهارات مقامات سیاسی کشورهایی است که مستقیما در تولید تفکرات رادیکالیسم در دنیای اسلام نقش داشتهاند. ولی این عرصه گفتمانی است. درعرصه عملی نیز بسیار بدیهی است که در سوریه، عراق، لیبی و حتی در ایران و افغانستان گروههای تروریستی از جانب چه کسانی تقویت میشوند.
در حقیقت سوال این است که چرا عادل الجیبر و ترامپ در اجلاس داووس یا در سایر اظهار نظرهای خود اینقدر از نفوذ ایران در خاورمیانه نگرانند؟ پاسخ بسیار روشن است. ایران، گروههایی را که آمریکا و عربستان در این منطقه به نام داعش و امثالهم شکل داده بودند، سرکوب کرد. ماهیت عملکرد این گروهها ترویستی بود و در حقیقت جهان شاهد این وقایع در منطقه خاورمیانه بهویژه در لیبی، سوریه و عراق بوده است. بنابراین آنها به این دلیل نگرانند که ایران توانسته است گروههایی را که آنها بهوجود آورده بودند تا منافعشان را در منطقه تامین کنند، سرکوب نماید. سوال این است که چرا آمریکا یا عربستان رفتار ایران را در حوزه دیگری سرزنش نمیکردند و چرا اینقدر بر خاورمیانه تاکید میکنند؟ درواقع موضعگیری آمریکا و عربستان سعودی و حساسیت آنها نسبت به نفوذ ایران در خاورمیانه دقیقا بازتاب دهنده شکست تلاشهای این دو کشور برای نفوذ در خاورمیانه از طریق داعش و سایر گروههای تروریستی بوده است. بنابراین آنچه الان مقامات سعودی و آمریکایی در داووس مطرح میکنند، بیشتر یک شوی تبلیغاتی است که بعید است تاثیر زیادی بر روی افکار عمومی بگذارد. جمله یکی از مقامات عالیرتبه سوئد در سازمان ملل متحد را نقل میکنم، زمانی که نماینده آمریکا سعی میکرد طرح انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس را توجیه کند. او گفت: «شما نیازی به توجیه افکار عمومی ندارید، افکار عمومی خود بهاندازه کافی تشخیص میدهد چه مسالهای در حال وقوع است. کسانیکه اینجا نشستهاند و سخنان شما را میشنوند افراد آگاهی هستند». منظور این مقام سوئدی این بود که آمریکا نسبت به توافقنامههای بینالمللی بیاعتناست. یا زمانی که عربستان سعودی سعی میکرد که احضار اجباری سعد حریری و فشاری که علیه او وارد میکرد را توجیه کند، شخص ماکرون عنوان کرد: «موضوع بهاندازه کافی روشن است و نیازی به توجیه سعودیها نیست. واقعیت این است که آقای سعد حریری و خانوادهاش به گروگان گرفته شدهاند!» بدین ترتیب اظهارنظرهای سعودی، آمریکایی، صهیونیستی که در داووس علیه ایران مطرح میشود نوعی فرار به جلوست. آنها میخواهند در دستاوردهایی سهیم شوند که ایران، روسیه و تا حدی ترکیه آن را بهوجود آوردهاند. یعنی آنها چون بازی را باختهاند، سعی میکنند همراه و همصدا با ایران، ترکیه، روسیه و افکار عمومی کلاهی از این نمد در دوره پساداعش برای خودشان در خاورمیانه جستوجو کنند که بعید میدانم چنین نتیجهای را بهدست بیاورند. چون ابتکار عمل در دست تهران، مسکو و آنکارا است و آنها احتمالا بازیهای جدیدی را برای تحتالشعاع قرار دادن این دستاوردها صورت خواهند داد که ممکن است به نام مقابله با تروریسم باشد یا به عناوین دیگر ولی هدفشان چیزی جز جبران شکستی که در منطقه خاورمیانه متحمل شدند، نیست. آنچه دکتر ظریف از آن به عنوان ایجاد مجمع گفتوگوی منطقهای در خلیج فارس یاد میکند، یک دیدگاه منطقی و معقول است اما این دیدگاه برای یک محیط سالم و مستعد جواب میدهد. آنچه الان در منطقه خاورمیانه اتفاق میافتد، این است که آمریکاییها جنگی که قرار بود بین تمدنها اتفاق بیفتد را درون تمدنی کردهاند. یعنی درواقع این جنگ را به درون تمدن اسلامی وارد کرده لذا دنیای اسلام را رو در روی هم قرار دادهاند. بنابراین در منطقه خاورمیانه بیثباتی به نفع ایالات متحده آمریکاست درحالی که تز ارائه شده توسط دکتر ظریف، یک تز ثبات بخش است که در تقابل و تعارض با تز آمریکاییها قرار میگیرد. متاسفانه بسیاری از کشورهای حوزه خاورمیانه هم دقیقا در زمینی بازی میکنند که آمریکاییها مشخص کردهاند و براساس قواعدی بازی میکنند که آمریکاییها مشخص کردهاند. در حقیقت دیدگاه ایرانی و دیدگاه آمریکایی است که در تقابل با یکدیگر قرار میگیرد. منافع یک دیدگاه اقتضا میکند که محیطش با ثبات و آرام باشد تا بتواند رشد پیدا کند و یک دیدگاه هم که دیدگاه آمریکاییهاست، منافعش اقتضا میکند که خاورمیانه دچار آشوب و تلاطم باشد تا در پرتو این تلاطمها اسرائیل تقویت شود و حضور آمریکا در منطقه خاورمیانه توجیهپذیر باشد و در نتیجه این تلاطمها، توانمندی دنیای اسلام رو به ضعف بگذارد. کدام جنگ میتوانست بین اسرائیل و سوریه اتفاق بیفتد که اینقدر کشته و آواره و ویرانی را به دنبال داشته باشد؟ بنابراین آمریکاییها به دنبال بیثباتی و ناامنی و ایجاد آشوب در منطقه هستند اما این بیثباتی و ناامنی در سطح کلان برای نظم سیاسی مورد نظر آنها یک ضرورت است. در حقیقت آمریکاییها آنچه را که در خاورمیانه انجام میدهند، در چارچوب تئوری ثبات هژمونیک است. تئوری ثبات هژمونیک معتقد است که قدرت هژمون از طریق نهادهای بینالمللی به حفظ نظم بینالمللی میپردازد اما در عین حال معتقد است که گاهی اوقات قدرت هژمون برای حفظ این ثبات و موقعیت خود میتواند در مناطق مختلف دست به دخالتهای نظامی مستقیم و غیرمستقیم برای تنظیم رفتار دولتها بزند و متاثر از آن حفظ نظم بینالمللی صورت دهد. با اینکه دکتر ظریف از یک دیدگاه منطقی، ایدهآلیستی، آرمانگرایانه و خوشبینانه این پیشنهاد را مطرح میکند ولی متاسفانه زمینی که قرار است این دیدگاهها در آن اجرا شود، واجد شرایط مساعدی نیست. دیدگاه دکتر ظریف چیزی است که درکشورهای دیگر معمولا با عنوان دکترین همسایگی ارائه شده است. یعنی غیرامنیتی کردن روابط کشور خود با همسایگان خود. لذا چنانچه دیدگاه ارائه شده توسط دکتر ظریف به این نتیجه برسد که واقعا مسائل امنیتی که در روابط ایران با همسایگان است از حالت امنیتی خارج و غیرامنیتی شود و به سمت اقتصاد، فرهنگ، همکاریهای تجاری و صنعتی حرکت کند، قطعا محیطی را در خاورمیانه شاهد خواهیم بود که باثبات، شکوفا و رو به جلوست.