بستن
کد خبر: ۷۷۳۳۳

شاخص توسعه پیش روی دشت مغان

شاخص توسعه پیش روی دشت مغان
حامد روشن چشم - استاد جامعه‌شناسی سیاسی

آرمان - توسعه یکی از مفاهیم اساسی است که همواره مورد استفاده متخصصان و گاها دست آویز برنامه‌های منطقه‌ای است. اما اینکه منظور از توسعه منطقه‌ای چیست و چگونه می‌توان در یک منطقه مشخص مانند دشت مغان برنامه‌های توسعه را پیش برد، باید نگاهی دقیق و پذیرفته با شرایط اجتماعی آن داشت. البته عادت بر این است که فرایند توسعه به واسطه مجموعه برنامه‌ها و اختصاص بودجه‌ها و طرح‌های دولتی در منطقه حاصل خواهد شد. مانند فرایندهای که تاکنون در دشت مغان به اجرا در آمده و از طرفی شاهد رشد بسیار کم و گاها بازگشت به عقب شده‌ایم. نیازی به توضیح نیست که برنامه‌های توسعه دولتی که در دشت مغان به اجرا گذشته شده است، گاها منجر به ایجاد نوعی تضادهای اجتماعی در منطقه گردیده یا صرفا برنامه‌های کوتاه‌مدتی بوده که تاثیرات آن‌چنانی بر ساختارهای منطقه نداشته است. پیش از پرداختن به موضوع اصلی و تحلیل موشکافانه بد نیست که منظورمان را از توسعه منطقه‌ای مشخص کنیم. بدین معنی که چه وجهی از توسعه در شعارهای ما نمود و چه هدفی را از این مسیر توسعه پیگیری می‌کنیم. بدون اینکه بخواهیم درگیر تئوری‌ها بشویم، توسعه یک تعریف مشخصی دارد، اینکه فرایندی به منظور بهبود شرایط قبلی و تسریع در رسیدن به اهداف مورد نظر پذیرفته شده از دیدگاه جامعه است. این تعریف مسیر تحلیل ما را مشخص می‌کند، طوریکه که توسعه مسیری است در راستای خواست جامعه مورد نظر، نه صرفا داده‌های از پیش تعریف شده. نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم این است که توسعه دشت مغان، امری است معطوف به خود آن نه مجموعه سیاستگذاری‌هایی که در یک رویکرد کلان به آن توجه می‌شود. عنصر بعدی در این تعریف، توسعه مسیری بر اساس خواست و هدف گذاری جامعه مورد هدف است که باید برنامه‌ریزی شود. به همین منظور است که اولین پیش نیاز توسعه در هر ساختاری را ابتدا فرهنگ توسعه تعریف کرده‌اند. نبود فرهنگ توسعه یعنی توسعه نیافتگی هر چند که بودجه‌ها و سیاستگذاری‌های کلان در آن نمود داشته باشد. در نهایت باید دقت کرد که توسعه خود تغییری پیاپی است. یک جامعه توسعه پیدا نمی‌کند، مگر اینکه تغییر در رویکردهای خود داشته باشد. با این مقدمه این سوال مطرح می‌شود که توسعه در دشت مغان چگونه می‌تواند حاصل شود؟ یا شاید بهتر است که بگوییم شاخص‌های توسعه دشت مغان چه عناصری هستند؟ و آیا شعارهای توسعه منطقه‌ای ما منطبق با این شاخص‌هاست؟ همان‌گونه که ذکر شد، توسعه پیش از آنکه رخ بدهد نیازمند فرهنگ متناسب با تغییر خود است. در صورتی که این فرهنگ بر اساس منطق توسعه رشد نکند در نهایت ما شاهد نفوذ توسعه اجباری هستیم. این فرایند اجباری اعمال خشونت و تغییر درخواست جامعه را به دنبال خواهد داشت. گام اول، به چه میزان تئوریسین‌های توسعه دشت مغان و مسئولان سیاستگذار با فرهنگ اجتماعی و عشایری آن آشنایی دارند. به نظر می‌رسد که هنوز یکی از مهم‌ترین فرایندهای توسعه که به صورت ناقص در جامعه مغان حضور دارد این است که عشایر چگونه اسکان پیدا کنند. سوال آیا بافت عشایری با اسکان همراه است؟ منطق توسعه عشایر یعنی اینکه پذیرش حرکت به منظور دستیابی به منابع جدید و کوچ مداوم که این منطق را ساختار خویشاوندی و مجموعه نقش‌های طایفه‌ای حمایت می‌کند. توسعه عشایر بر این مبنا زمانی حاصل می‌شود که عملکرد درونی آن یعنی چرخش اقتصادی بر اساس دامداری، تغییر در مکان مناسب، فرهنگ درونی پذیرفته شده و تاکید بر عشایر به‌عنوان یک ساختار اجتماعی مهم در دشت مغان نهادینه گردد. در صورتی که عشایر را با منطق توسعه دولتی به تعبیر امروزی، مدرن همراه سازیم؛ بدین معنی که مراتع نابود شوند، شهرها گسترده و یکجانشینی حاصل گردد، این همان رویکردی بود که پیش از این توسط رضاخان صورت گرفت و با شکستی اسفبار همراه بود. شاید یکی از مشکلات اصلی عشایر دشت مغان هنوز این نگاه ناقص به توسعه است. از این جهت، توسعه عشایر یعنی تاکید بر فرهنگ شکل گرفته و منطبق بر آن پوشش، همین‌طور مناسبات داخلی نظم یافته است. در فرهنگ عشایری نقش‌ها و جایگاه‌های فردی دارای تعاریف مشخصی هستند و نظم داخلی و مجموعه روابط میان افراد شکلی از جامعه را به نمایش می‌گذارد که بیانگر اعتقادات، باورها و رسومات پذیرفته شده است. در این صورت است که توسعه می‌تواند باعث پیشرفت و حرکت آن جامعه گردد. یعنی باید بر ساختار، زبان، نقش و عمکلرد تاکید گردد. مشکل عشایر دشت مغان توسعه نیافتگی نیست. بلکه عدم توجه به نوع اقتصاد و فعال کردن آن، پوشش و توسعه آن، نقش‌های اجتماعی، عصبیت قومی و وظیفه تاریخی است. شاید هنوز به درستی نمی‌دانیم که وظیفه تاریخی عشایر چیست و چگونه باید به آن نائل شد. بنابراین، شاید جای تاسف است که گاهی بیان می‌شود بزرگ‌ترین مانع توسعه دشت مغان نگرش قومی و عشیره‌ای است. این در حالی است که از دیدگاه جامعه‌شناسی بزرگ‌ترین مانع توسعه دشت مغان عدم توجه به پویش‌های قومی است. به عبارت بهتر، هر قومیت با توجه به ساختار خود امکان تولید تمامی اهداف مورد نظر توسعه یعنی امید به زندگی، پیشروی اقتصادی، آموزش، رفتار متناسب اجتماعی، نمایش فرهنگی، گردش نخبگان و انجام رسالت تاریخی که محورهای اصلی توسعه هستند را داراست. بنابراین، این اشتباه خواهد بود که فکر کنیم ساختار طائفه‌ای و عشیره‌ای دشت مغان بزرگ‌ترین مانع توسعه است. به نظر می‌رسد که بزرگ‌ترین مانع توسعه عدم توجه به این ساختار است. بزرگ‌ترین مانع توسعه در منطقه مجبور کردن جامعه در راستای بهم زدن فرهنگ سنتی در جامعه است، فرهنگی که امکان پویایی بالایی دارد. آنچه باید به آن توجه کنیم این است که جامعه در منطق توسعه صحیح به مانند آش شله‌قلمکار نیست که به شدت بهم خورده و همه چیز یکسان شود، بلکه جامعه مغان به مانند ظرف سالادی است که هر کدام از عناصر عشیره‌ای آن زیبایی خاصی به جامعه می‌دهند. مشکل توسعه دشت مغان این است که پس از شکل‌گیری دولت مدرن در ایران، طوایف به مانند رقیب‌های اجتماعی به منظور کسب موقعیت در سلسله مراتب ساختاری قدرت به دنبال غلبه و ایجاد اجبار نسبت به طوایف دیگر برآمدند و این زمینه تاریخی در ایران دارد. این در حالی است که طوایف مغان در برابر مشکلات و حمله دشمن یک دسته شده و جامعه خود را از حضور بیگانگان پاک کرده‌اند. بنابراین تجربه تاریخی نشان می‌دهد اتحاد در عین حفظ تفاوت‌های عشیره‌ای همان منطق توسعه در دشت مغان است نه اینکه در صدد شکستن ساختار طایفه‌ای برآییم. روش است که شعار عبور از طایفه برای توسعه شعاری غیر علمی به منظور تضعیف منطقه‌ای با قابلیت‌های بالاست، شعاری که فرهنگ دیرینه جامعه را نابود و به دنبال گل آلود کردن آن است. جهان اکنون به این نتیجه رسیده است که محلی گرایی و حفظ تفاوت‌ها مبنای توسعه است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی