آرمان - در دنیایی زندگی میکنیم که فضای مجازی جزو لاینفک آن محسوب میشود. با نوآوریهایی که در بخشهای سختافزاری و نرمافزاری انجام میشود، مسیر دسترسی به اطلاعات، سرعت ارائه خدمات و مولفههای دیگری مثل ارزانبودن هم دارد. طبیعتا در دنیای کنونی، فضای مجازی در عرصههای مختلف کار را برای مردم آسانتر کرده است. البته این به منزله ندیدن نقاط منفیاش نیست. مثلا همین الان خیلی از کارهای اداری را از طریق این شبکهها انجام میدهیم. ثبتنام کنکور، یارانه و انجام کارهای بانکی از این طریق است. درواقع این یک فرصت و ظرفیتی است که ایجادشده و نمیتوان با این ظرفیت جنگید؛ یعنی با رویکرد سلبی نمیتوان مردم را از دسترسی به این بخش منع کرد. منع آن نهتنها کمککننده نخواهد بود بلکه مردم تحریک میشوند تا از راههای دیگر به این شبکهها دسترسی پیدا کنند. در حال حاضر خیلی از کاربران با فیلترشکن کارهایشان را انجام میدهند. شاید بهصورت مقطعی دسترسی مردم به اطلاعات محدودتر شود اما اتفاقا خود این کار یعنی وقتی محدودیت ایجاد میکنیم این سوال را ایجاد میکند که مگر چه خبر است و از چه چیزی نگرانی وجود دارد؟ و همین باعث میشود راههای دیگری را برای بهدست آوردن اطلاعات در این بخش پیدا کنند و مراجع رسمی انعکاس اخبار و اطلاعات ایران کمتر مورد اعتماد واقع شوند و نتیجه معکوس دارد. لذا نمیتوان با شبکههای اجتماعی جنگید. این درحالی است که روسای جمهور و وزرای کشورهای مختلف هم از شبکههای اجتماعی استفاد میکنند. در بحث برجام به یاد داریم دکتر ظریف لحظهبهلحظه توئیت میکرد و مردم را در جریان مذاکرات قرار میداد. دنیا، دنیای فناوری است و دنیایی است که با استفاده از این ظرفیت، سرعت ارتباطاتمان را گسترش میدهیم و تقویت میکنیم. لذا وقتی فیلتر میکنیم، خود این یعنی تقویت نگاه امنیتی. حتی اگر کشورهای دیگر هم این کار را کرده باشند، گاهی مواقع برای اینکه خودمان را قانع کنیم؛ میگوییم مثلا انگلیس هم این کار را کرد، اما این اتفاق هر جای دنیا که باشد این پیام را دارد که مگر قرار است چه چیزی پنهان شود که فیلتر شدید شده؟ هرچند وزیر ارتباطات هم از جهت اختلال در کسبوکار کاربرانی که از این شبکهها استفاده میکنند، عذرخواهی کرده و قول مذاکرات در جهت رفع این مشکل را داده اما توجه به این نکته ضروری است که این فناوریها ساخته فکر انسان است و مثل هر سازهای ضد آن هم ساخته میشود. سیاستمداران ما تعیینکنندههای اجتماعی برای ایجاد امنیت و توسعه اقتصادی را همیشه فراموش میکنند. با پژوهشهایی که درباره سرمایه اجتماعی انجام دادهایم، روشن شد که وضعیت ما چندان مطلوب نیست. اما آقایان نمیخواهند تعیینکنندههای اجتماعی را باور کنند. الان خود آقای رئیسجمهور یا رئیس مجلس با چند نخبه اجتماعی ارتباط دارند. باید مطالبات اجتماعی مردم شنیده شود نه اینکه با نشنیدن عمق نارضایتی بیشتر شود و آن وقت وقتی سر باز میکند مثل عفونتی است که آن را میبینیم و کار خودش را میکند. در همین جامعه کدام مدیر اجتماعی به آقایان هشدار داده است؟ برای اینکه دائما مدیر اقتصادی و سیاسی میگذاریم. این درحالی است که در حوزه اجتماعی یک مدیر با دانش اجتماعی پیدا نمیکنیم. اتفاقا اینها اشتباهات استراتژیکی است که ما داریم انجام میدهیم و نتیجه این اشتباهات و گذاشتن مدیران ناکارآمد در حوزه اجتماعی نمیتواند مدیریت سیاسی و امنیتی را کمک کند که به موقع شناسایی و دخالت کند. ما روی این بخش کار نکردهایم. باور کنید حتی اگر بخواهیم توسعه اقتصادی و امنیت اجتماعی پایدار داشته باشیم، باید سرمایه اجتماعی را بالا ببریم. شما در شاخصها نگاه کنید که سطح اعتماد به دولت البته دولت نهفقط به معنای قوه مجریه چقدر است؟ مدیر سیاسی میگذاریم که فاقد تخصص لازم است و فکر میکنیم که همه چیز گل و بلبل است اما نیست. مطالبات اجتماعی ما مطالبات واحدهای نیست. این مطالبات مانده از قبل است ولی ما نخواستیم این صدا را بشنویم چون فکر میکنیم هرچه اقتصاددانان میگویند درست است! اما اقتصاد یک بخش کار است. آیا همه اینها که به خیابان آمدهاند، مطالبه اقتصادی دارند؟ خیر، اینها مطالبات و خواستههای نهفته شده است و شما نخواستید اینها شنیده شود. مگر میشود مطالبات اجتماعی را بیپاسخ گذاشت؟ بهنظرم باید اجازه داد مطالبات اجتماعی مردم مطرح شود و با مردم شفافتر و صادقتر باشیم. نباید همه تیترهایمان «اغتشاشگر» باشد. نباید به کسی که مطالبات اقتصادی داد اغتشاشگر گفت که واکنش تندتری از خود نشان دهد. باور کنید برخی از این معترضان مطالبه دارند. البته قطعا برخی منتظر فرصت سوء استفاده هستند ولی قبول کنیم که همه اینها اغتشاشگر نیستند. وقتی برخورد شفافی با مفسدان اقتصادی نمیشود، بیاعتمادی ایجاد میشود. مگر ما همان مردمی نبودیم که اگر یک شهید میدادیم، پیشانی فرزند را میبستیم و روانه جبهه میکردیم؟ هیچ مطالبهای هم نداشتیم. در هر حوزهای که اعتماد اجتماعی پایین میآید، مدیریت سخت و دشوار میشود. بهنظرم دولتمردان ما نمیخواهند این صداها را بشنوند، چون اطرافشان پر از آدمهایی است که تفکر صرف اقتصادی دارند. نتیجه هم همین میشود که شد. ما میخواستیم 9 دی برگزار کنیم که وحدت ملی اتفاق بیفتد اما نمیدانیم که سال بعد 9 دی را جشن بگیریم یا نگیریم؟ نباید اجازه دهیم که هر کسی در هر استانی هرچه فکر میکند درست است را انجام دهد. در مشهد چه اتفاقی افتاد؟ از موضوع کنسرت در نظر بگیرید تا الان که از مشهد شروع شد. ما اگر با جناح سیاسی حاکم در قوه مجریه به هر دلیلی مخالفت داریم به این منزله نیست که منافع ملی را فدا کنیم. ما باید به بلوغ سیاسی برسیم و در این میان منافع ملی مهم است. ما نباید اجازه دهیم هیچکس در هیچمنصب و در هیچزمان و منطقهای، منافع و امنیت ملی را فدای خواستههای فردی و جناحی و سیاسی خود بکند حتی اگر قدرت دارد. جامعه را نمیشناسند و با مطالبات و خواستههای مردم فاصله دارند. ما حوزه اجتماعی و مطالبات اجتماعی را شوخی میگیریم درحالی که این مطالبات بدین صورت سر باز میزند. باید صادقانه با مردم حرف زد. مردم که دنبال انقلاب نیستند. آنها یکسری مطالبات نهفته دارند که خسته شدهاند. از داستان تکراری اختلاسها و تبعیضها و حقوقهای آنچنانی به تنگ آمدهاند. نتیجه هم این میشود که آب که از سر بگذرد، چه یک وجب و چه صد وجب. به هر صورت دیوار اعتماد که ترک بردارد بهراحتی ترمیم نمیشود ضمن اینکه در آن سوی مرزها هم بستر را مناسب میبینند و بهرهبرداریهای خود را میکنند. ترامپ توئیت میکند، عربستان پول میدهد و...