آرمان - دونالد ترامپ پایتختی قدس برای رژیم اسرائیل را به رسمیت شناخت؛ رویداد مهمی که باید توسط اهل فن تحلیل شود، اما توجه به چند نکته درباره آن اهمیت دارد. اقدام دولت آمریکا محکوم است و این فقط ایران نیست که بهدرستی در قبال این اقدام موضع میگیرد. عقلانیت بشری امروز این کار را نابخردانه و غیرانسانی میداند. ما امروز میتوانیم در کنار جهان بایستیم و محکومیت اقدام آمریکا را در چارچوبی بینالمللی دنبال کنیم. فرو کاستن مساله به سیاست داخلی، مناقشات بین جناحها و تسویه حسابهای سیاسی، از دست دادن فرصت ایستادن در اتحادی جهانی علیه آمریکای ترامپ است. ما اقدامات خودسرانهای را در گذشته تجربه کردهایم که فرصتها را به تهدید بدل میکرد. موضعگیری جهانی علیه اعدام یک روحانی سعودی با آتش زدن سفارت عربستان، فراموش شد و این کشور توانست ما را در موضع پاسخگویی قرار دهد. اگر اینگونه اقدامات تکرار نشود، بهنفع فلسطینیها و ماست. پیمانهای صلح در موضوع فلسطین هیچگاه به سرانجام نرسیدهاند و به همین نسبت مساله انتقال پایتخت به قدس نیز در گذر زمان احتمالا هرگز به نتیجه نمیرسد. وزارت امور خارجه آمریکا نیز اعلام کرده این فرایند چندسال زمان میبرد. چندسال آبستن رخدادهای بسیار است. ترامپ در سیاست داخلی مشکلات بسیار دارد. وی گفته تصمیم بهرسمیت شناختن قدس بهعنوان پایتخت رژیم اسرائیل، 20 سال پیش اخذ شده است. چرا روسای جمهور پیشین این تاخیر را ایجاد کردهاند؟ شاید آنها نیز بر دشواری و ناممکن بودن آن آگاهی داشتهاند، اما بهاندازه ترامپ مسائلی در سیاست داخلی نداشتند تا با این اقدام، توجهات را به بیرون جلب کنند. مساله سیاست داخلی آمریکا را رصد کنیم، هیچ اقدامی نباید بهگونهای باشد که مسئولیت را از کشورهای عربی سلب کند. اعراب باید مسئولیت اشتباهات تاریخی خود را در مساله فلسطین و مسئولیت توسعه روابط سالیان اخیر خود با رژیم اسرائیل، بپذیرند. منطقه در سالیان گذشته شاهد رهاشدن مساله اسرائیل و مسالهسازی درباره ایران بوده است. زمان مناسبی است تا با دیپلماسی هوشمندانه، این مساله را در منطقه تضعیف کنیم. نکته مهمتر اما میتواند کاملا متفاوت از ملاحظات فوق باشد. اقبال لاهوری در شعری با نام «پس چه باید کرد ای اقوام شرق» سروده است: «یورپ از شمشیر خود بسمل فتاد/ زیر گردون رسم لادینی نهاد»؛ اشاره اقبال به آن است که «رسم لادینی» (سکولاریسم، لائیک شدن و...) غرب، اروپا (یورپ) را قربانی کرده است و با همین قیاس شاید بتوان گفت «مُسلم از شمشیر خود بسمل فتاد»؛ اروپا اگر از شمشیر لادینی بسمل افتاده، جهان اسلام را تیغ افراطیهایی همچون القاعده، داعش و... به قربانگاه برده است. جهان اسلام بسمل افتاده ضعف در حکمرانی است؛ فسادهای گسترده، دولتهای فرومانده و فرومایه، اقتصادهای فروپاشیده، انبوه جوانان بیکار، محیطزیستهای تخریبشده، جنگهای داخلی، فقدان همکاریهای منطقهای، اختلافات قبیلهای و فرقهای و... که سبب میشود دهها کشور مسلمان سرجمع بهاندازه دو سه کشور متوسط جهان توسعهیافته سهمی در فناوری، قدرت اقتصادی و نظامی جهان نداشته باشند تا در محاسبات تصمیم درباره قدس، قدرت مسلمانان موثرتر از این باشد. دهها کشور مسلمان حتی قادر نیستند راهبرد سیاسی، امنیتی و نظامی واحدی اتخاذ کنند. مناقشه دیرپای خاورمیانه، آیا چیزی جز فرسایش تمدنی جهان اسلام به بار آورده است؟ هیچ همکاری اقتصادی، پیمان امنیتی، مذاکرات مداوم، همکاری محیطزیستی یا همکاری استواری برای توسعه بازارهای مشترک وجود ندارد. عجیب است که تنها ائتلاف منطقه، ائتلاف عربی برای جنگ علیه دیگر کشور عرب، کشور فقیر و مصیبتزده یمن است. ترامپ قدس را بهعنوان پایتخت رژیم اسرائیل به رسمیت میشناسد، زیرا در محاسبات او قدرت اقتصادی، نظامی و فناورانه مسلمانان جایگاه تعیینکنندهای ندارد. برخی کشورهای مسلمانان فعلا در زیر سایه دولتهایی که فسادشان فراگیر است و چند دهه است تن به اصلاحات ندادهاند، به ریختن خون یکدیگر مشغولند و فرصتی برای همکاری، ائتلاف یا شکل دادن به «منطقه قویتر» ندارند و هر کدام میخواهند «قویتر منطقه» باشند. کشورهای مسلمان منطقه باید به همان اندازه که به بیرون نگاه انتقادی دارند، به زخمهای کهنه و چرکینشده خود منتقدانه بنگرند.