آرمان - با نگاهي اجمالي به خشونتهاي عمدهاي كه در جهان عليه بشريت صورت گرفته، مثل نسل كشي ارامنه توسط عثمانيها، يهوديكشي آلمانها، قتل عام ويتناميها توسط ارتش آمريكا، فاجعه هيروشيما و قتل عام مردم كامبوج توسط خمرهای سرخ و جنايات صربها عليه مسلمانان و اين بار نيز نسلكشي مسلمانان توسط بودایيان ميانمار و... ملاحظه میشود همه و همه ناشي از عدم وجود اخلاق در سياست است. اما هيچ كدام از جنايات بشري ياد شده به اندازه حوادث اخير ميانمار، دل را آزرده و اندوهگين نميسازد. زيرا در ساختار قدرت ميانمار و در راس آن يك زن به عنوان رئیس جمهور شاهد بروز چنين حوادث ضد بشري دركشورش است، زني كه به واسطه مبارزات سياسي- اجتماعي خويش مورد احترام تمام آزاديخواهان و حق طلبان جهان بود.كسي كه بهترين سالهاي عمرش را صرف مبارزه عليه استبداد کرد. زني كه به پاس سالها مبارزه براي آزادي، نائل به دريافت جايزه صلح نوبل شد، آري اين زن را يك مبارز ميدانستیم، زني كه سالها طعم تلخ حصر و حبس و تبعيد، شلاق، شكنجه را چشيده بود، زني كه به پاس نگاه آزاديخواهانه و بشر دوستانهاش مستحق جايزه صلح نوبل بود، خانم آن سانگ سوچي، كه پس از سالها رنج و مشقت از زندان مستبدان آزاد ميشود و به عنوان يك مبارز راه آزادي مورد احترام و اقبال عمومي جامعه قرار میگیرد و با رای مردم به سطوح عالی سیاسی هم میرسد ولي متاسفانه پس از آنكه به قدرت ميرسد كمتر از دو سال، چون زنداني زندان نفس خويش است و به واسطه رسيدن به قدرت، خوي و خصلت استبدادي پيدا ميكند و قلم و قدم آزادي را ميشكند و در برابر نسلكشي در كشورش سكوت اختيار ميكند، سكوتي معنادار، در خصوص جنايت عليه بشريت، سكوتي كه باعث تحكيم و ترويج خشونت اجتماعي ميشود، خشونتي كه شايد براي حفظ مناسبات سلطه خويش لازم دارد تا در انتخابات آينده آرای بودائيان را پشتوانه حفظ قدرتش نمايد، اين سكوت به نوعي حمايت جانبدارانه و صريح و آشكار ايشان از بودائيان است، زيرا به گمان ايشان اين نوع سكوت ميتواند متضمن حفظ مناسبات اجتماعي براي كسب قدرت مجدد و تقويت كننده منصب سياسي ايشان شود. اما جهان بايد بداند اين سكوت باعث نميشود كه خانم آن سانگ سوچي را در برابر اثرات مخرب آن مصون بدانيم. آري خانم سوچي برنده جايزه صلح نوبل و رئیس جمهور كشورش شد اما متاسفانه نتوانست اعتبار جهاني خود را حفظ كند و تداوم بخشد، به طوري كه به صورت نمادين در سراسر جهان انديشمندان و بشر دوستان زيادي خواهان باز پسگيري جايزه صلح نوبل ايشان شدند، هر چند ممكن است بازپسگيري اين جايزه از ايشان مقدور نباشد، اما آشكار است كه جايزه ايشان ديگر اعتباري ندارد، زيرا ايشان اهليت استيفای اين حق را ندارد، چون شرايط دارا بودن چنين امتيازي را از دست داده. ولي آنچه به آن اشاره میشود اين است که متاسفانه بايد بپذيريم آنچه اين روزها جهان سياست را در رنج فرو برده، سياست عاري از اخلاق انساني است و آنچه مشاهده ميكنيم خلأ آزادگي و انساندوستي است. كساني كه خود تا ديروز به واسطه انديشيدن و آزاديطلبي و مبارزه با استبداد در زندان بودند، همين كه به قدرت ميرسند، عهد بسته خود با جامعه را فراموش ميكنند و خود مستبد و زندانبان ميشوند. ولي وجود انسانهای شريفي چون گاندي، ماندلا و واسلاو هاول نيز در بين رهبران سياسي جهان به چشم ميخورد، كساني كه درد زندان و حصر و حبس را چشيدند ولي حاضر نشدند وقتي به اوج قدرت رسيدند اخلاق را كنار بگذارند و با آرمانهاي دوران مبارزه و عهد بسته با مردم خود پشت كنند. واسلاو هاول، نويسنده و مبارز كشور چك، كه بعد از سالها زندان و شكنجه پس از آزاد شدن همانند خانم سوچي توسط مردم به رياست جمهوري انتخاب شد، بعد از رسيدن به قدرت هيچ قلمي را نشكست و هيچ انديشهاي را سركوب نكرد وحكم به دار و داغ و درفش براي هيچ مخالف و منتقدي صادر نكرد و بعد از اتمام دوران اول رياست جمهورياش با وجود اينكه شرايط انتخاب مجدد توسط مردمش را داشت ولي از قدرت كناره گرفت تا همچنان يك نويسنده منتقد در كنار مردمش باقي بماند. اکنون میبینیم که جز عدهای معدود از سیاستمداران، افتخار به خاطر سپرده شدن و نیکنامی تاریخ را نداشته و ایکاش جهان سیاست و سیاستمدارانی چون خانم آنگ سان سوچی از انسانهای شریف و نیکنامی چون گاندی، ماندلا، و واسلاو هاول بیشتر الگو میگرفت.