آرمان ملی آنلاین - پس از جنگ جهانی دوم مفهوم شکست و پیروزی در نبردها تا حدود زیادی تغییر کرد و عرف رایج که در ادوار مختلف تاریخی پیرامون این موضوع وجود داشت دچار دگرگونی شد. به نظر میرسد از آن زمان تا کنون هرروز بیشتر مشخص میشود که شکستها یا پیروزیهای مطلق و کامل آنچنان که در ظاهر مینماید بهدست نمیآیند و در هر تخاصمی باید برنده یا بازنده شدن را در طول زمان و حتی در درازمدت مورد ارزیابی قرار داد. در جنگ اوکراین روسیه به سرعت متوجه شد که تصور اولیهاش مبنی بر پیروزی برقآسا درست نبوده است ولی در این سوی ماجرا هم اراده مقاومت با چالشهای جدی روبهروست. آقای زلنسکی برخلاف تصورات اولیه خیلی فعال ظاهر شد و مدیریت یک مقاومت سرسختانه را برعهده گرفت ولی اگرمشخص شود که اساسا نیاز به مقاومت و ورود به جنگ وجود نداشته است قضاوت سخت و تلخی از عملکرد رهبران اوکراین بهوجود میآید و یک خطای تاریخی به حسابشان نوشته خواهد شد. به نظر میرسد بهتر از مقاومت در مقابل اشغال، تلاش موثر در جهت عدم وقوع جنگ بود که احتمالا در دسترس بود. اگر رئیسجمهور اوکراین تضمین میداد که عضو ناتو نمیشود نه تنها بهانه را از مسکو میگرفت بلکه میتوانست از این طریق چانهزنی با طرفین را آغاز و امتیازات مهمی برای کشورش کسب کند. حالا اوکراین کشوری ویران شده است و تازمانهای طولانی زیرسایه رقابت تند روسیه وغرب باقی خواهد ماند و خدا میداند که هربار چه خسارتهای بیدلیلی را دریافت خواهد کرد؟اوکراین عبرت بسیار مهم و روشنگری برای همه کشورهاست. ما نیز میتوانیم از بهوجود آمدن بسیاری از مناقشات با غرب و همسایهها جلوگیری به عمل آوریم و میتوانیم از کنار بسیاری از مناقشهها هوشمندانه عبور کنیم و در عوض هزینههای سنگین متوجه کشور نشود. قطعا آمریکا خصوصا در موضوع هستهای زور میگوید و بدتر از آن در یک اقدام غیر انسانی از برجامی که خودش امضا کرده بود خارج شد ولی در مقابل یک ستمگرکه ابزار خیانت و قدرت و ثروت را هم در دست دارد چه باید کرد؟ آیا باید دامنه تنش را با او ازدیاد بخشید یا با خرد و آینده نگری زمینههای فشار و توطئه و سنگ اندازیهای او را به حداقل رساند؟ اکنون بیش از یک ماه است که مذاکرات وین به حالت تعلیق درآمده است و طرفین هیچ چشمانداز روشنی از ادامه مذاکرات بروز نمیدهند و حتی جسته و گریخته برخی از تحلیلگران بنبست مذاکرات را مورد اشاره قرار میدهند! همین توقف و گمانهزنیها اقتصاد کشورمان را زیر فشار سختی قرار داده است و همانگونه که ملموس است گرانیها امان نمیدهند و مردم را به حالتی از سردر گمی رساندهاند. این سوال به ظاهر ساده که اگر روند گرانیها همچنان ادامه پیدا کند چه خواهد شد؟ دیگر یک سوال ساده نیست، این سوال آرام و قرار را از مردم خصوصا محرومان میستاند. متاسفانه مسئولان بعداز چند ماه هنوز هیچ گزارشی از مذاکرات وین وگرههای آن به مردم ارایه نکردهاند و معلوم نیست در این زمینه دقیقا چه هدفی دنبال میشود؟ آیا واقعا استراتژی برد- برد کنارگذاشته شده است و قرار است آمریکا را کاملا شکست دهیم؟ اگر میشد خوب بود ولی آیا این معنا شدنی است و اگر ممکن باشد اساسا چه نیازی به مذاکره است؟ آیا مذاکره کنندگان محترم علاوه بر مصالح مردم، خواستههای مردم را هم لحاظ میکنند؟ ممکن است تصمیم گیران مصالح مردم را در چیزی بدانند و روی آن پافشاری کنند ولی خواستههای خود مردم هم هست که قطعا باید مد نظر قرار گیرد و بر اساس آن کلیات مذاکرات به پیش رود. مسلما یکی از خواستههای اساسی مردم آرامش اقتصادی است. اگر استراتژی برد- برد در مذاکرات کنارگذاشته شده است لاجرم باید خود را برای وضعیت سخت اقتصادی آماده کنیم و این معنا باید با صراحت به مردم اعلام شود همانگونه که آقای رئیسی بارها گفتهاند که با تصمیمات ناگهانی مردم را غافلگیر نخواهیم کرد (قریب به مضمون). به نظر میرسد اگر مذاکرات با هوشمندی و رعایت مصالح ملی به نتیجه برسد سودش در نهایت به نفع مردم است و اتفاقا همین که ایران از مشکلات اقتصادی خارج شود بدخواهان و کاسبان تحریم و اسرائیل و ایران ستیزان را با ناامیدی روبهرو خواهد کرد. مردم ما همیشه مقاومت کرده و سختیها را تحمل کردهاند.