آرمان ملی آنلاین - اساس یا صورت مسئله گرانیها، در یک سمت فزونی تقاضا بر عرضه است و در یک سمت دیگر افزایش هزینه تولید است. در اقتصاد ایران هر دو اتفاق افتاده؛ هم با کمبود عرضه و هم با افزایش هزینه تولید مواجه هستیم. اگر در سمت عرضه بخواهیم بحث کنیم اگر فقط و فقط دلیل کرونا را به عنوان یک عامل مهم در کاهش عرضه بدانیم، امروز اقتصادهای بزرگ دنیا هم به خاطر کرونا که در دو سال گذشته در جهان اتفاق افتاد، منجر به کاهش عرضه در جهان شد. در دنیا هم رشد اقتصادی نسبت به میان مدت، کاهشی بوده و هم تجارت کاهش پیدا کرد. وقتی عامل کرونا اثرگذار روی اقتصادهای توسعه یافته باشد، برای اقتصادی شبیه ایران که از تحریم ضربه قابل توجهی دیده، کرونا آن ضربه را تشدید کرد. وقتی در سمت عرضه دچار مشکل هستیم، تردیدی وجود ندارد. مصداق آن را میتوانیم در موضوع خودرو، در مسئله مسکن و به دلیل کمبود و کاهش بارندگی در این چند سال گذشته را در بخش محصولات کشاورزی ببینیم. پس اینکه ما در سمت عرضه دچار مشکل هستیم، نباید تردید کرد و چند نمونه از مصادیق آن ذکر شد. اما در سمت افزایش هزینهها هم باز همینطور است. از سال 97 به این سمت به دلیل اینکه یک جزء مهم درآمد ما کاهش پیدا کرد، نباید تردید کنیم. در همین بودجه سال جاری مجموع درآمد نفت به طور مستقیم و برداشت از صندوق ذخیره ارزی تقریبا نزدیک به 37 درصد منابع بودجه ناشی از منابع نفت است. این درحالی است که در سالهای 97، 98 و 99 در فروش نفت دچار مشکل شدیم. گرچه گفته میشود که دور زدیم یا راهکاری دیگر پیدا کردیم ولی مشکل درآمد داشتیم و این کمبود درآمد هم یا با فروش اوراق بهادار یا استقراض از بانک مرکزی تامین شد. اینکه امروز حجم نقدینگی اقتصاد به بیش از 4 میلیون میلیارد تومان رسیده به دلیل عدم تحقق درآمدهای نفتی یا مالیاتی در این سالهای تحریم بوده که آثار آن را در نرخ تورم میبینیم. نرخ تورم هم یعنی افزایش هزینه تولید. اینکه شورای دستمزد امسال مجبور میشود که دستمزد کارگران را 57 درصد افزایش دهد به دلیل جبران بخشی از تورم در گذشته بوده و تورم هم به دلیل عدم تحقق درآمدهای نفتی بوده است. سالهای 95 و 96 تقریبا در چهار دهه گذشته از این جهت که نرخ تورم یک رقمی شد، بیسابقه بود. اگر ترامپ در سال97 از برجام خارج نمیشد و آن روند سالهای 95 و 96 ادامه پیدا میکرد و درآمدهای نفتی تحقق پیدا میکرد و نقل و انتقالات پولی به روال عادی بود، مطمئنا امروز شرایط اقتصادی ایران اینطور که در آن قرار گرفتیم، نبود. ولی به هر حال ریشه گرانیها را هم در بخش واقعی اقتصاد باید دید؛ یعنی کمبود تولید که شاخص آن را در نرخ رشد اقتصادی باید ببینیم و همچنین در بخش غیرواقعی اقتصاد که منظور افزایش حجم پول و افزایش رشد نقدینگی و افزایش نرخ تورم و افزایش هزینه تولید باید دید. اینها واقعیتهای اقتصاد است که مردم در کف خیابان یا کف بازار در قالب افزایش قیمت گوشت، مرغ، برنج یا سایر مایحتاج عمومی نظیر شیر و ماست و... میبینند. در واقع علتالعلل هم در سیاستهای پولی هم ریشه در صادرات و واردات کشور در بخش نفت و غیرنفت بوده و هم در بخش تولید، رشد اقتصادی و هم در بخش شاخصهای پولی بوده است. برآیندش این است که یک هفته قیمت پیاز و سیبزمینی گران میشود و هفته بعد قیمت تخم مرغ و کالاهای دیگر و الی آخر. لذا تا زمانی که به ریشه تورم نپردازیم این داستان ادامه خواهد داشت. و اینکه فکر کنیم دولت دستمزدها را افزایش دهد مشکل حل میشود، طبیعتا این هم مشکل را حل نخواهد کرد. مشکل در اصلاح ساختار، عدم بهرهوری بنگاههای اقتصادی، عدم بهرهوری مدیریتها یا سوءتدبیرها یا هر عنوانی که بخواهیم به کار ببریم، است. تا زمانی که از نیروهای خوشفکر و باتدبیر در راس امور و شرکتها و هر جایی که تولیدکننده و خدمات و کالاها هستند، بهره نگیریم این هدفی که در بودجه سال جاری گذاشتند که از هشت واحد رشد اقتصادی، سه و نیم واحد آن از بهرهوری باشد، اتفاق نخواهد افتاد. وقتی بهرهوری اتفاق نیفتاد یعنی اینکه در سمت عرضه دچار مشکل هستیم، یعنی تقاضا فزونیتر از عرضه است و این گرانیها هم ادامه کرد.