آرمان ملی آنلاین - علیرضا پورحسین: شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه قطر، در تماس تلفنی با دکتر امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه ایران، در مورد آخرین تحولات دوجانبه، منطقهای و بینالمللی و مذاکرات وین به گفتوگو و تبادل نظر پرداخت. طرفین در این تماس تلفنی بر ضرورت پیگیری جدی توافقات بهعمل آمده در جریان سفر اخیر رئیسجمهوری ایران و امیر قطر در مذاکرات دوحه تاکید کردند. این تبادل نظر و گفتوگوی تلفنی بعد از سهم خواهی روسیه از ایران و درخواست تضمین کتبی مقامات کرملین از واشنگتن صورت گرفته و همین موجب تفسیر و تحلیلهایی شده است که آیا قطر میتواند در سایه نقشیابیهای منطقهای و واسطهای خود بتواند در حل مناقشه تهران و واشنگتن در احیای و اجرای برجام نقشآفرینی کند. در راستای بررسی این مساله، «آرمان ملی»، گفتوگویی با دکتر صلاح الدین هرسنی، تحلیلگر مسائل بینالمللی انجام داده است که حاصل آن را در ادامه میخوانید.
به چه دلیل مقامات قطر برای حل مذاکرات وین آمادگی از خود نشان دادهاند و تحرکات زیادی دارند؟
به نظر میرسد نقشیابیهای واسطهای کشورهای عربی در حل مناقشات هستهای مسبوق به سابقه بوده است. در گذشته همین نقش یابی برای حل مناقشات هستهای از سوی کشور عمان به زعامت سلطان قابوس و وزیر امور خارجه اش یوسف بن علوی صورت میگرفت. حتی گفته شده است که مذاکرات مربوط به توافق هستهای یا همان برجام در سال 2015 تا میزان قابل توجهی تحت تاثیر میانجیگری و نقشهای واسطهای مقامات عمان بوده است. در شرایط حاضر آنچه که بیشتر همه نقش واسطهای مقامات دوحه را حول محور احیای برجام در مذاکرات وین تقویت میکند، کندی و روند بطئی مذاکرات و همچنین عدم رسیدن به مفاهمه در قبال برخی از خواستههای طرفین و بر هم زدن میز مذاکرات یعنی درخواستهای روسیه در اخذ تضمین کتبی از مقامات واشنگتن در مذاکرات وین است. به باور من به نظر نمیرسد که نقشیابیهای قطر بتواند ترکی بر یخ مذاکرات وین ایجاد کند. در واقع ناتوانی مقامات دوحه در نرمال سازی شرایط در مذاکرات وین بدان جهت است که اولا آل ثانی نه همانند سلطان قابوس وزنهای در محافل کلاسیک دنیای عرب است و نه محمد بن عبدالرحمن آل ثانی مانند یوسف بن علوی دیپلماتی کار بلد و کار کشته است.
پس به چه علت مقامات دوحه اصرار به چنین نقشآفرینیهایی در حل مناقشات دارند؟
نقشآفرینیهای قطر به عبارتی به علت اعتماد به نفس مقامات دوحه به جهت توفیق در حل برخی از مناقشات منطقهای است. برای نمونه قدرتیابی طالبان در افغانستان را باید معلول مذاکرات دوحه میان زلمای خلیل زاد و ملاغنی برادر دانست یا اینکه قطر توانست رابطه خود را با ترکیه تقویت، ترمیم و بازسازی کند. حداقل هم دوحه و هم آنکارا روی اخوان مسلمین مواضع همسو دارند. همچنین مقامات دوحه برای حل بحران ریاض آنکارا میانجی گری کردهاند که میانجیگری آنها معطوف به نتیجه بود. در شرایط حاضر مقامات قطر در خلا حضور رهبرانی چون سلطان قابوس و بن علوی و حتی در فقدان صباح احمد جابر صباح امیر کویت اصرار به چنین نقشآفرینی در حل مناقشات منطقهای دارند. البته شرایط انرژی قطر نیز عاملی شده است که مقامات دوحه فقط خود را به نفت و گاز به عنوان شرکای تجاری با واشنگتن یا چین محدود نکنند و آن را مشخصهای برای وزن دیپلماسی ندانند. همین شرایط و زمینه ادراکی و ذهنی سبب تقویت انگیزه مقامات دوحه در حل مناقشات منطقهای و بینالمللی شده است.
آیا قطر، صرفا بهواسطه احیای برجام و به صورت مستقیم در این خصوص به منافعی خواهد رسید؟
قطر از زمانی که رابطه سیاسیاش در بحران سال ۲۰۱۷ با محوریت عربستان با چهار کشور عربی منجر به قطع روابط دیپلماتیک شد، با وجود اینکه در حال حاضر روابط خود را با این کشورها از سر گرفته و چه بسا که در ائتلافهای منطقهای مواضعی همسو با مجموعههای عبری عربی داشته باشد اما قطر با توجه به اینکه اخیرا به کشورهای عربی پیوسته است و از طرف دیگر چون ما شاهد عادی سازی روابط محافل عربی با تل آویو در راستای صلح ابراهیم هستیم، مقامات دوحه بیشتر تلاش دارند که با نقشآفرینیهای خود در مذاکرات وین، منافع متحدانی چون ریاض و ابوظبی و سایر کشورهای عربی را در صورت به بار نشستن مذاکرات وین و سیاست احیای برجام لحاظ کنند. در واقع میتوان گفت که انگیزه مقامات دوحه تاحدودی جنبه ابزارگرایانه نیز دارد. در سطحی دیگر این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد که ممکن است احیای برجام موازنه قدرت در هندسه ژئوپلیتیک غرب آسیا را به زیان محافل کلاسیک دنیای عرب به ویژه ریاض و ابوظبی رقم زند. به ویژه آنکه اولویت دولت دموکرات بایدن در کاخ سفید نه خاورمیانه بلکه مهار چین است و کشورهای عربی نمیتوانند مستظهر و پشت گرم به حمایت بایدن باشند. در واقع
دوران بایدن را برای محافل کلاسیک دنیای عرب باید باز تکرار دوران اوباما دانست به این معنی که ما باید تا میزانی شاهد واگرایی نسبی میان واشنگتن با محافل عربی و در مقابل پیشتازی ایران در مناسبات منطقهای باشیم که این دست از اتفاقات و رویدادها در منطقه غرب آسیا نمیتواند مورد موافقت محافل کلاسیک دنیای عرب باشد. بنابراین با توجه به سمت و سوهای جدید در روابط دوحه با کشورهای عربی نمیتوان انتظار داشت که میانجیگری و نقشهای واسطهای مقامات دوحه بتواند به تقاعد مقامات تهران در مذاکرات غیرمستقیم و مستقیم با مقامات واشگتن بیانجامد و تلاشهای دیپلماتیکشان منجر به آب شدن یخ روابط تهران واشنگتن شود. از سوی دیگر باید توجه داشت که کشورهای عربی فارغ از توانایی مالی که دارند، از ضعفهایی برخوردار هستند و مشخصا نمیخواهند تشدید تنشها منجر شود تا از فضای این ضعفها آسیب به آنها وارد شود.