آرمان - زهرا سلیمانی: معمولا دانشآموزان با شروع فصل امتحانات بهطور ناخودآگاه با چالشهای مختلف روبهرو میشوند. در این وضعیت داشتن اندکی اضطراب و دلهره در ایام امتـحانات امری طبیعی و معقـول است، چرا که مـوجب حرکت و انگیـزه دانشآموزان برای یادگیری و موفقیت میشود. اگر این نگرانی تاثیر منفی بر روند آموزش روزانه گذاشته و مانعی برای پیشرفت آنها شود، غیرطبیعی و نامعقول است. باید توجه داشت که برخی از دانشآموزان بهدلیل قرار گرفتن در جریان استرس ناشی از امتحان و پیامدهای آن قدرت مدیریت استرسها و هیجانها را نداشته و تحصیل کردن برایشان چندان جذاب نیست. در برخی مواقع نیز شدت این استرسها و اضطرابها به حدی است که دیگر توان مدیریت استرس در سنین بزرگسالی برای افراد از بین میرود. آنچه در ادامه میخوانید نظرات شیوا دولتآبادی، رئیس انجمن روانشناسی ایران در گفتوگو با «آرمان» درباره لزوم تغییر دیدگاهها نسبت به تحصیل در کشور است، چون با بررسی روند تحصیلات در کشور باید گفت که بروز فاجعهای با عنوان پایان نامهفروشی نشان از مدرک گرایی دارد، نه تمایل به تحول و تغییر ناشی از علم آموزی در بین برخی افراد.
همگان اضطراب را در زندگی خود تجربه میکنند. اینکه افراد هنگام مواجهه با موقعیتهای تهدیدکننده و تنشزا مضطرب شوند، کاملا طبیعی است. اگر اضطراب در برابر عاملی حقیقی ایجاد شود، سازنده است، چون فرد را از خطر دور میکند، اما احساس اضطراب شدید و مزمن در غیاب علت واضح، غیرعادی است و نهتنها سازنده نیست، بلکه آثاری مخرب و زیانبار دارد. درباره اضطراب امتحان، باید نوع اضطراب بررسی شود که واقعی است یا اخلاقی. برای مثال در بین دانشآموزان اضطراب واقعی بر اثر تسلط نداشتن بر مطالب درسی حاصل میشود و اضطراب اخلاقی ناشی از نگرانی از به دست نیاوردن نتیجه مورد انتظار خود، والدین و معلم مربوطه است. خانم دکتر درباره فشار و استرس کنکور بر نوجوانان ارزیابی شما چیست؟
باید جریان، عمق و تاثیر یادگیری بر روند و علم آموزی مورد ارزیابی قرار گیرد. سیستم آموزشی کشور باعث میشود تا فرایند یادگیری تحت تاثیر نمره و نتیجه قرار گرفته و به اصطلاح لوث شود. در ضمن وقتی این نتیجهگیری و پیامد آن با نمره و ارزیابیهای کمی مورد بررسی قرار گیرد دیگر به فرایند یاد گرفتن به شکل منسجم و تبدیل آن به تفکر انتقادی و حل مساله توجه نمیشود. توجه به ارزیابی کمی در نظام آموزشی کشور دیدگاه کنکوری را تشکیل داده است. در نظام آموزشی کشور این نوع ارزیابی اعمال میشود. برای مثال وقتی برای ورودی دانشآموزان به مقطع دبستان آزمون ارزیابی برگزار میشود، طبیعتا این اقدام استرس و رقابت کور را در بین کودکان ایجاد میکند نه شایستگی و توجه به فرایند یادگیری را. در حالی که هدف از یادگیری، تعلیم و تربیت شیوه اندیشیدن، پرسشگری، تعلیم و حل مساله است. در اصل این شیوه آموزش نهتنها در ارتقای شعور و اطلاعات عمومی افراد تاثیر گذار نیست، بلکه او را در یک رقابت کور آموزشی رها میکند. با بررسی نوجوانان دغدغهمند نسبت به کنکور باید گفت که اغلب این افراد از جهان پیرامون خود غافل هستند و فقط سوالهای مطرح در جلسه کنکور و دیگر آزمونها را میدانند. بنابراین اعمال شیوه آموزشی رایج در یادگیری و ایجاد رقابتها باعث تربیت افراد سطحی میشود. از سوی دیگر در بسیاری از کشورهای دنیا با بهکارگیری شیوههای متعدد در آموزش به ارزیابی فرایند یادگیری میپردازند. در شیوه آموزشی نوین حتی نوسانهای ایجاد شده در فرایند یادگیری کودکان در مراحل مختلف مورد توجه قرار میگیرد. در این سیستم آموزش میتوان تصور واقعی نسبت به روند یادگیری و چالشهای آن در افراد را مورد ارزیابی قرار داد. اگر جای دیدگاه کنکوری نسبت به یادگیری بتوان دانشآموزان را نسبت به مسائلی همچون یادگیری به شکل گروهی و آموزشهای مشارکتی ترغیب کرد میتوان روند یادگیری را ارتقا داد. مضاف بر این جایگاه آموزش مشارکتها در نظام آموزشی کشور چندان مورد توجه قرار نمیگیرد.
بیشک بهدلیل وجود سیستم آموزشی نمره محور برخی از دانشآموزان هیچتمایلی نسبت به یادگیری ندارند. در این وضعیت چگونه باید با این افراد رفتار کرد که نسبت به یادگیری تمایل داشته باشند؟
والدین و اولیای مدرسه میتوانند دانشآموزان را با تشویق به پرسشگری، تقویت بینش کنجکاو، پرورش خلاقیت و جستوجوگری تربیت کنند. بنابراین برای پرورش افراد جستوجوگر باید در آنها پرسشگری و کنجکاوی را تقویت کرد. در نظام یادگیری کنونی کشور شاهد غربالگری در مرحله بعد از قبولی در کنکور و مشکلات ناشی از آن هستیم. در این شرایط افراد بعد از قبولی در کنکور با دغدغهای به نام انتخاب رشته مواجه میشوند. هماکنون در سطح شهر برای انتخاب رشته بازار مشاوره ایجاد شده است. این امر هم با آسیبشناسیهای متعدد روبهروست، چون افراد خواستار ورود به دانشگاه نمیتوانند بر اساس علاقه خود رشته تحصیلیشان را انتخاب کنند، بلکه برای آنها یک رشته تحصیلی مطابق با نمرات کسب شده در کنکور، آینده شغلی و دیگر مسائل انتخاب میشود، در حالی که باید در بین افراد هدف از تحصیل یادگیری مسائل مورد علاقه باشد. امروزه کنکور به یک مشکل اساسی برای همگان تبدیل شده است، چون با بررسی خانوادههایی که فرزندشان در آستانه کنکور است، میبینیم که این امتحان تمامی اعضای خانواده را درگیر کرده است. در این وضعیت خانواده میتواند با دادن دلگرمی به فرزندش در دنیای پر رقابت تحصیلی کشور کمک کند. همچنین والدین با توجه به خواب، استراحت و تفریح دانشآموزان،کاهش یا حذف وظایف محوله خانگی به آنها، خودداری از فشار و توقع بیش از حد برای مطالعه و مقایسه نکردن فرزندان با یکدیگر و با دیگران میتوانند در کاهش استرس و اضطراب دانشآموزن نقش موثر داشته باشند. درضمن توجه بیش از حد والدین به مسائل تحصیلی فرزندان، الگوهای نادرست فرزندپروری، سرزنش و تنبیه میتواند استرس دانشآموزان را دو چندان کند و نتیجه آن به اختلال در تحصیل منجر شود.
با بررسی نظام آموزشی کشور باید گفت که دغدغه دانستن در بین دانشآموزان پرورش نمییابد. حتی در مقطع دکتری هم شاهد این معضل هستیم.
در جامعه ما مدرک گرایی باعث بروز نقص غرض آشکار همچون خرید پایان نامه شده است. در واقع این امر یک بازار تحت عنوان سرقت علمی را در سطح شهر به وجود آورده است. این مساله نشان میدهد که یادگیری در این شیوه آموزشی مطرح نیست، بلکه فقط در دست داشتن کاغذی تحت عنوان مدرک مورد توجه است. با این تفاسیر کنکور هم یک مرحله برای دسترسی به این کاغذ نهایی است. در این شیوه آموزشی اینکه چه مهارتی در تحصیل به فرد آموزش داده شده اهمیت ندارد، بلکه فقط در دست داشتن مدرک از اهمیت بسزایی برخوردار است. در شیوه آموزشی کشور تحصیلات با رقابت همراه است و در نهایت پایان نامه هم خریداری میشود. در این وضعیت باید روند تحصیل و یادگیری مورد بررسی قرار گیرد. درضمن تمایل مردم کشور ما به گذران تحصیلات تکمیلی از اهمیت ویژهای برخوردار است، به هر حال ورود به دانشگاه و آشنایی با دیدگاهها و موضوعات مختلف مسائل مناسبی هستند. این تحصیل وقتی با ارزش است که با آگاهی و علاقه فرد همراه باشد و اگر این مسائل مورد توجه قرار نگیرد، طبیعتا مدرک کارایی چندانی برای جامعه ندارد. همچنین فرد تحصیلکرده در این نظام آموزشی به غیراز آراسته شدن به یک عنوان یا در دست داشتن یک مدرک قابلیت دیگری ندارد.