آرمان - شهرداري يک سازمان عمومي غير دولتي است. غيردولتي بودن در جامعهاي که دولت مظهر و مصدر سياست است، به معناي غير سياسي بودن هم باید باشد. پس انتظار ميرود شهرداريها غير سياسي باشند يا دست کم مرز مشخصي ميان اين سازمانها و ارکان دولت به معناي نهادها، وزارتخانهها و سازمانهاي اجرايي باشد. اما گويا چتر سياست در ايران وسيعتر از آن است که بتوان حدی بر آن قائل شد. به همين دليل از همان زماني که غلامحسین کرباسچي محاکمه شد، سياسي شدن غليظ شهرداري هم کليد خورد و در دوره مديريت محمود احمدينژاد به اوج رسيد و به مثابه سکوي پرشي براي تصاحب کرسي رياستجمهوري درآمد. محمدباقر قاليباف 10 سال مشق احمدينژاد را تمرين کرد ولي گويا روغن بادام اثری ديگر داشت! بهرغم ناخشنودي همگان از آنچه طي اين دو دهه بر شهرداري رفته است، گويي نخبگان و حتي عوام «وابسته به همان مسير»ي شدهاند که اگر فرصت بيابند «مثنوي هفتاد من»ي را در معايب آن خواهند سرود. رد پاي چنين تمايلي را ميتوان هم در معرفي 24 نامزد اوليه و هم به ميزان شديدتري در گزينش نهايي 7 نفر باقيمانده ديد. بيم اصلي آن است که نهايتا منتخبان شهر تهران (آنگونه که زمزمهاش به گوش ميرسد) کسي را بر کرسي شهرداري بنشانند که بيش از همه سياسيتر است و شهر را کماکان در دايره تنگ سياست محصور کنند. «گمنام دانستن» برخي از نامزدها بهانه و کليد واژهاي است که برخي براي از ميدان به در کردن دیگران از آن استفاده ميکنند تا شهر را بيش از پيش به ميدان سياست و چيرگي آن بر «جهان زيست» تبديل کنند. ادامه اين روند نتيجهاي جز تبديل تهران به «شهر سياست» در پي ندارد و وقت آن رسيده است که ما از شهر سياست عبور و در پي مديريتي باشيم که به «سياست شهر» همت بگمارد. شهر سياست شهري است که هويت آن را سياست تعيين ميکند، اما سياست شهر يعني تلاش براي مديريت مسائل، مشکلات و آسيبهاي گسترده کلانشهري مانند تهران و توجه به ابعاد گوناگون زندگي شهري. البته حرکت به سوي سياست شهر به معناي غير سياسي کردن شهر و مديريت آن نيست، زيرا اساسا کسي نميتواند بدون بهرهمندي از توان و مديريت سياسي، شهري بزرگ مانند تهران را مديريت کند. بنابراين بحث بر سر ميزان نمود سياست در شهر است. اگر در مشخصهها و ویژگیهای مدیریت عالی شهر، تابلوی سياست از توان مديريتي بسيار بزرگتر باشد، چه بسا به وضعیتی منجر شود که شهر و جنبههای غیر سیاسی آن زير سنگینی سیاست قرار بگیرد و از دست برود و کيست که تاثير شکست در مديريت تهران را بر سياست کلان ايران انکار کند؟ اکنون که پارلمان شهر به اصلاحطلبان واگذار شده، ضروري است رويه حاکم بر دو دهه گذشته را تغيير دهند و فردي را برگزينند که توانمنديهاي مديريتي او بر شهرت سياسياش بچربد و کارآمدي او برگ برندهاي براي اصلاحطلبان به حساب آيد. انتخابات 98 مجلس پيش روست و انتخابات رياستجمهوري و شوراهاي شهر 1400 از آنچه در تقويم ميبينيم به ما نزديکتر است. چه خوب است با پايهگذاري يک سنت نيکو و انتخابي غير سياسي به همه بباورانيم که مديريت شهري ميتواند محلي براي رسيدگي به مشکلات مردم و لذت بردن آنها از زندگي شهري باشد تا همانها در روز رايگيري اين اعتماد بهدستآمده را با انتخاب مجدد اصلاحطلبان پاس بدارند.