آرمان - 10 - 20 سال پیش اگر مسئولان دولتی میخواستند در جایی کلنگ ساخت مجتمع پتروشمی، پالایشگاه، سد، کارخانه فولاد، سیمان یا صنایعی از ایندست را به زمین بزنند، مردم محلی تجمع میکردند و با قربانی کردن گوسفند و پخش گل و شیرینی از آنها استقبال میشد. مسئولان ارشد دولت و سایر قوا، نمایندگان مجلس و بوروکراتهای دولتی از ایندست خاطرات شیرین بسیار به یاد دارند. آن خاطرات شیرین متعلق به زمانهای است که کسی نمیپرسید پیامد محیطزیستی آبگیری سد برای جنگلها، حیاتوحش، تنوع زیستی و زمینهای کشاورزی چیست؛ آب لازم برای مجتمع پتروشیمی، فولاد، سیمان و سایر صنایع پرآببر، سرمایهبر و با اشتغالزایی اندک را چگونه تأمین و با پسابش چه میکنید؛ این وعدههای اشتغال که میدهید و به ازای چه مقدار سرمایهگذاری ریالی و دلاری، و صدمه به منابع محیطزیستی حاصل میشود؛ و منافع و مضار حاصل از ایجاد صنایع آلودهکننده چگونه میان اجتماع محلی میزبان واحد صنعتی، سهامداران دولتی و خصوصی، و سایر نفعبرندگان تقسیم میشود. ایام خاطرات شیرین بوروکراتهای دولتی و غیردولتی در حالی سپری شده که بسیاری وعدهها نیز محقق نشدهاند، شغلهای بسیار ایجاد نشده، فقر اجتماعات محلی میزبان صنایع از میان نرفته، زنجیره ارزش صنایع بالادستی و پاییندستی تکمیل نشده، اما بر ثروت سهامداران دولتی و غیردولتی، ساکن تهران و شهرهای بزرگ، و البته خسارات محیطزیستی برای میزبانان واحدهای صنعتی افزوده شده است. برخی خاطرات کلنگ و روبانها، قربانیها و شیرینیها را هنوز در ذهن دارند، اما جامعه تغییر کرده و ایشان گویی گذشت زمان را احساس نکردهاند. هنوز به یاد روزگاری هستند که طرحها بدون مجوز محیطزیستی، بدون نقادی جدی در کمیته ماده 2 برای صدور مجوز محیطزیست، بدون مقاومت طرفداران محیطزیست، و بدون اجبار به پاسخ اینکه مابهازای آنچه به دست میآورند چیست، «کلنگ، روبان، قیچی» بازی میکردند. وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت امروز برای اولینبار سپری شدن آن دوران را به چشم مشاهده میکند. مردم دشتستان تجمع میکنند و مانع کلنگزنی پتروشیمی این شهر میشوند. آقای وزیر هم توضیح میدهند که «در عمر کاریاش برای اولینبار است که شاهد چنین رفتار اعتراضآمیزی برای شروع عملیات اجرایی یک پروژه بزرگ صنعتی است. در جاهای دیگر که به قصد افتتاح یک پروژه اینچنینی میرویم، مردم برایمان گوسفند قربانی میکردند. این پروژه قرار است باعث آبادی و رونق منطقه شود.» اما گویا پاسخی که میشنود این است: «ما مخالف توسعه نیستیم، اما آبادی اینچنینی را که باعث از بین رفتن باغها و زمینهای کشاورزی و طبیعت ما شود، نمیخواهیم.» وزیر صنعت، معدن و تجارت در مقابل اعتراضات گفتهاند: «تا هفته آینده امامجمعه و مسئولان ذیربط در منطقه آبپخش دشتستان با نشست با مسئولان استان بوشهر نسبت به مکان ساخت این پروژه با هم به تفاهم برسند، وگرنه پروژه به نقطه دیگری منتقل میشود.» جملهای که فرد معترض بیان کرده، نمادی از خیزش آگاهی محیطزیستی ناظر بر امکانپذیر دانستن توسعه و حفظ محیطزیست، و گذر کردن از ایده توسعه، بیتوجه به محیطزیست است. جملاتی که آقای وزیر گفتهاند بهروشنی نشان میدهد عبور از دوران «کلنگ، روبان، قیچی» و وارد شدن به دوران «توسعه معطوف به محیطزیست»، که بخشهایی از جهان سالهاست از این مرحله گذشتهاند، تا چه اندازه دشوار است. بهتر است پذیرفته شود محل واحدهای صنعتی را میتوان جابهجا کرد، اما آگاهی محیطزیستی و همزمان تخریبهای محیطزیستی هم فراگیر شدهاند و در هر نقطهای سربرمیآورند. عصر «کلنگ، روبان، قیچی» و وعده اشتغالهای فزاینده، پایان یافته است. باید ایدههای نو بهکار آورد و لاجرم دست از برخورد نمایشی با محیطزیست برداشت. سهل است؛ خاطره گوسفند، شیرینی و تعارف در بریدن روبان را باید بایگانی کرد. اندیشهها که نو شود، محیطزیست که جدی گرفته شود، اقتصاد سبز که برای مردم عملی شود، اشتغالها که با صنایع ارزانتر و البته به نسبت با اشتغالزایی بیشتر ملموس شود و اجتماعات محلی که در منافع پروژهها شریک شوند و مسئولیت اجتماعی شرکتها که در قبال مردم محقق شود، مردم دوباره گوسفند را برای قربانی کردن آماده میکنند و با گل و شیرینی به استقبال میآیند. کسی با توسعه مخالف نیست، اما آن توسعهای که برخی وعده دادند، عاقبتی جز کمآبی، خشکی تالابها، ریزگرد، بیماری جنگلها و تخریب محیطزیست، نداشته است. مردم حق دارند اعتماد نکنند. مدتی کلنگها و قیچیها را غلاف کنیم و بگذاریم اندیشههای محیطزیستی و سازگار با توسعه، در آسمان تیرهوتار محیطزیست و اقتصاد این کشور پرواز کنند. آنگاه اعتماد مردم بازخواهدگشت.