آرمان - مساله مهاجرت دسته جمعی مردم پدیده جدیدی نیست و در طول تاریخ همواره وجود داشته است. در قرون اخیر نیز با گسترش جنگ و نزاعهای قومی و مذهبی شاهد مساله مهاجرت گروهی، از کشوری به کشور دیگر هستیم. یکی از این موارد که بیش از همه با کشور ما در ارتباط بوده و ایران را متأثر از خود کرده است، پدیده مهاجرت افغانهاست که از پیش از انقلاب اسلامی ایران بهتدریج شروع شده و تا همین امروز نیز ادامه دارد. این سیل مهاجرت به ایران تا سال 1395 منجر به حضور حداقل 5/2 میلیون مهاجر افغان در کشور شده است که از این تعداد یک میلیون نفر به صورت غیر قانونی در کشور حضور دارند. بهرغم اینکه پس از انقلاب اسلامی ایران با دستور صریح امام خمینی(ره) ورود مهاجران افغان به کشور تسهیل شد اما این مهاجران هیچگاه شرایط زندگی برابر با شهروندان ایرانی را تجربه نکردند، طی بیست سال گذشته دولت سیاست بازگرداندن مهاجران به کشورشان را در پیش گرفته است، اما طبق اعلام مرکز آمار ایران تعداد مهاجران افغان در طول 15 سال گذشته همچنان افزایش یافته است. پس از ذکر این مقدمه این پرسش را بررسی میکنیم که چرا مهاجران افغان به کشورشان باز نمیگردند؟ سوالاتی از این دست معمولا برای شهروندان یک کشور در قبال مهاجران پیش میآید اما برای پاسخ منطقی به اینگونه پرسشها باید تعصبات ناسیونالیستی یا جانبداری احساسی را کنار گذاشت و ابتدا پرسید چرا این مردم کشورشان را با همه تعلقات وطنی و خویشاوندی رها کرده و به کشور دیگری آمدند تا به عنوان مهاجر و شهروند درجه دوم زندگی کنند؟ پاسخ به این سوال تا حدی روشن میکند که چرا این مهاجران به کشورشان باز نمیگردند؛ چون هنوز دلایل مهاجرت باقی ماندهاند! به عنوان مثال در مورد مهاجران افغان هنوز درگیریهای قومی و ناامنی داخلی، نابسامانی دولت و نبود فرصتهای شغلی حتی برای تحصیلکردهها به عنوان موانع زندگی در آنجا وجود دارند. البته عدم بازگشت مهاجران همیشه به این دلایل نیست، مهاجرانی که بیش از یک دهه در کشوری دیگر زندگی کردهاند به فرهنگ، روش زندگی و محیط کشور مقصد وابستگی پیدا میکنند، دوستانی مییابند و احیانا پیوند زناشویی میبندند، تحصیلات مرتبط با نیاز آن کشور دارند یا موقعیت شغلی و زندگی نسبتا باثباتی برای خود مهیا میکنند، علاوه بر این فرزندانی که دوران کودکی و نوجوانی خود را در کشوری سپری کردهاند از لحاظ فرهنگی و عاطفی وابستگی شدیدتری به محل زندگی خود مییابند و جدا شدن از این محیط را برای والدین خود دشوارتر میکنند. نمونه چنین وابستگیهایی که منجر به عدم بازگشت مهاجران به کشورشان شده را در میان مهاجران ایرانی به کشورهای اروپایی یا آمریکا به وفور میبینیم. در مورد مهاجران افغان نیز این دلایل شاید به اندازه وضعیت کشور خودشان جدی باشد چرا که بیشتر آنها تقریبا یک نسل کامل را در ایران سپری کردهاند، بیشتر جوانان در اینجا به دنیا آمدهاند، تحصیل کردهاند و اگر توانسته باشند شغلی دست و پا کنند، ازدواج کردهاند. پس بازگشت به افغانستان برای این نسل، بازگشت نیست بلکه مهاجرت از وطنی است به وطن دیگر که به سادگی ممکن نیست. خصوصا برای افغانهای ساکن ایران که به سبب نزدیکی دینی، فرهنگی و زبانی این مساله دشوارتر هم هست. نکته مهم دیگر اینکه بر خلاف تصور مشهور، بازگشت مهاجران به کشورشان همچنان ادامه دارد، وزیر کشور در سال 94 اعلام کرد در 10 سال گذشته 5میلیون مهاجر افغان به کشورشان بازگشتهاند که این رقم به معنای خروج سالانه 500هزار مهاجر است. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که نباید به مهاجران افغان به دید مزاحم یا غریبه نگریست، این حضور مهاجران بود که نیروی کار ارزان برای ساخت مسکن ارزان را فراهم کرد. به خلاف سیاست ناعادلانه رسانهای که طی دو دهه تنها اخبار تخلفات و جرایم مهاجران افغان را نشر میداد، برادران افغان با وجود دشواریهای زندگی و تحصیل، در مدارس و دانشگاههای ایران خوش درخشیدند و همواره بین نخبگان فرهنگی و علمی حضور داشتهاند.