آرمان - اینروزها طلاق عاطفی رایج شده و زوجهایی که به علت نبود عاطفه درخواست طلاق میکنند عنوان محکمهپسندی را بهانه میآورند تا از هم جدا شوند، ولی بررسیها نشان میدهد ریشه بیشتر طلاقها مسائل عاطفی است. بخشی از این کمبود عاطفه به این دلیل است که شروع زندگی مشترک با همدلی همراه نبوده است، یعنی زوجها شناخت و انتخاب درستی نداشتهاند، بهویژه این مساله در میان زنان بیشتر وجود دارد، چون 70درصد درخواست طلاقها از طرف زنان است. در مورد مردان هم به همین شکل است. آنها فریب ظاهر را میخورند. درواقع ظاهرپسندی در جامعه مد شده است و من طلاق عاطفی را از تبعات ظاهرپسندی میدانم، چراکه این فرصت فراهم نمیشود تا زوجها همدیگر را بشناسند و از اینرو بر اثر ظواهر تن به ازدواج میدهند که معمولا با عواطف و همدلی همراه نیست. درواقع طلاق عاطفی مشکل عمومی جامعه ماست، یعنی درک سواد عاطفی پایین آمده و جوانان ما بیسوادند. به عبارت دیگر، بسیاری از مسائل برای آنها معنا و مفهومی ندارد و برای گذشت کردن دنبال دلیل میگردند. البته بخشی از این مسائل نشاتگرفته از خودخواهی زوجهاست. امروزه زنان برای خودشان حقوقی قائلند و فکر میکنند باید در زندگی مشترک به آنها برسند. برای مثال، یکی از این حقوق رضایت از روابط زناشویی است. اکنون دختران امروزی این حق را میطلبند، چراکه در این زمینه کسب اطلاعات کرده و میدانند روابط زناشویی چه نقش موثری در زندگی مشترک دارد. مطالبه بعدی زنان محبت است و انتظار دارند که همسرشان به آنها محبت کند، اما مورد بیمهری قرار میگیرند یا به دنبال وفاداری هستند، ولی غیر آن را نظارهگرند، حتی در برخی زندگیهای مشترک زنان در تصمیمگیریها نقشی ندارند، در حالیکه در زندگی مشترک زوجها به یک اندازه سهیم هستند. در نتیجه با اشاره به این موارد میتوان گفت که برخی زوجها زیر یک سقف زندگی میکنند، اما هیچگونه عاطفهای بین آنها نیست. از سوی دیگر، سوءتفاهمها در زوجهایی که طلاق عاطفی دارند بیشتر است، چراکه با نفوذ شبکههای اجتماعی این زوجها از رفتار و گفتار یکدیگر برداشت نامناسبی دارند. بنابراین فضای مجازی بیشتر از اثراث مثبت تبعات منفی بر زندگی مشترک گذاشته است، تا جایی که زندگی برخی زوجها قابل تحمل نیست و آنها برای جدایی به توافق میرسند.
تنش در خانواده بیعاطفه
به نظر بنده طلاق عاطفی با رسوایی همراه است که بسیار هم جای نگرانی دارد. اگر دو نفر ظاهرا با تفاهم زندگی مشترک را شروع کرده و بر مبنای عاطفه به توافق رسیده باشند، باید بگوییم که اصلا نمیتوان بر سر عاطفه توافق کرد، چون توافق ریشه در همدلی دارد و اگر در میان زوجها عاطفهای برقرار نباشد سرانجام به جدایی خواهند رسید. تازه در این بین انگهایی به هم میزنند که با رسوایی و بیآبرویی از جانب هر دو نفر همراه است. پس از جدایی نیز شرایط برای زنان بدتر میشود و تعداد زنان سرپرست خانوار بالا میرود، چراکه امکان ازدواج مجدد برای زنان مطلقه بسیار کم است. از سوی دیگر، همچنان نگرش جامعه مردسالارانه است. حتی در مواردی رضایت زناشویی نیز برای زنان معنا ندارد و کاملا یکطرفه محسوب میشود، چون از دید جامعه تصمیمگیرنده مردان هستند، اما آنچه جای تاسف دارد این است که آمار طلاق در حال افزایش است و بررسیها نشان داده که عمده طلاقها به عدم عاطفه میان زنان و مردان مربوط میشود. درد بزرگتر این است که خانواده بدون عاطفه دائما در تنش است و فرزندانی که درون این خانواده رشد میکنند تکلیفشان روشن است، یعنی اگر در آینده فردی به آنها محبت کند فوری جذب او شده و این دور تسلسل معیوب ادامه پیدا میکند. از اینرو باید به خانوادهها آموزش دهیم و رسانهها هم باید در این حوزه دخیل باشند. درواقع خانوادهها باید اهمیت این موضوع را بدانند، چراکه اگر تنش را در خود حل نکنند افراد به جسم و روحشان صدمه وارد شده و دچار افسردگی میشوند. بر همین اساس فرزندانی که از این خانوادهها بیرون میآیند همان راهی را میروند که والدینشان رفتهاند؛ فرزندانی که آمادگی آسیبپذیری بالایی دارند.
فضای مجازی و تشدید طلاق عاطفی
اکثر افرادی که مشاوره قبل از طلاق میدهند به این موضوع واقفند که شبکههای مجازی در جداییها دخیلند. درواقع شبکههای مجازی همانند ترمز عمل میکنند. برای مثال، سبب تشدید محبت دروغین میشوند، بهویژه در زوجهایی که از ابتدا با عاطفه عمیق وارد زندگی مشترک نشدهاند. فضای مجازی میتواند عامل بسیار مخربی باشد. تصور کنید یکی از زوجها گوشیبهدست است و بلافاصله تغییر حالت میدهد و اخم و خندهاش موجب سوءتفاهم همسرش میشود، تا جایی که همسر او دائما در این فکر است که پشت این تغییر رفتار چیست. از سوی دیگر، شاید وجود عاطفه در شروع زندگی مشترک پررنگ نباشد، اما در ادامه قطعا تاثیرگذار خواهد بود. وقتی زن یا شوهری از همسر خود محبت نمیبیند به ابراز محبت مجازی رومیآورد و در این میان تعدد لایکها یا ابراز نظراتی با مضمون تو چقدر زیبایی، تو چقدر خوشتیپی، تو چقدر فهمیدهای و... کمبود محبت و عاطفه را برای او جبران میکند. درواقع شبکههای اجتماعی تاثیر منفی بر خانوادهها گذاشته و سبب سوءتفاهم آنها میشود. این در حالی است که بررسیها نشان میدهد میزان گفتوگو در خانوادهها بهشدت کاهش یافته است، چراکه دسترسی به فضای مجازی هر لحظه امکانپذیر است و یک اراده کافی است تا افراد در این بستر قرار بگیرند. درواقع زوجها هرکدام سرگرم گوشیهای هوشمند خود هستند و سوءتفاهمها از همینجا شروع میشود. بهتر است خانوادهها گاهی تلفن همراه خود را کنار گذاشته و حتی تلویزیون را هم خاموش کنند تا برای یکدیگر وقت بگذارند، چراکه آنها متوجه یک نقطه میشوند، به جای اینکه متوجه هم باشند. اگر زمینه گفتوگو در زوجها فراهم شود و تحکیم خانواده برای آنها تعهدآور باشد، طلاق عاطفی شکل نمیگیرد. از طرف دیگر، خانوادهها باید فرصت شناخت را برای جوانان خود فراهم کنند تا ازدواج در آنها با همدلی شکل بگیرد. البته لازم به ذکر است که نیازی نیست زوجها همرأی باشند، همدل بودن آنها کفایت میکند.