آرمان - برآيند سياست خارجي واحدهاي سياسي ناشي از عوامل گوناگوني است كه ژئوپلتيك از نقشي مهم در اين ميان برخوردار است، لذا كشورها اولويتهاي خود را بر اساس الزامات ژئوپلتيك مطرح ميكنند كه خود حاكي از واقعگرايي در عرصه سياست خارجي و بهنوعي حراست از وضع موجود است. از سوي ديگر، اتخاذ رويكرد ژئوايدئولوژيك در سياست خارجي زمينه جايگزيني مرزهاي ايدئولوژيك را بهجاي مرزبنديهاي جغرافيايي فراهم ميآورد كه غالبا زمينهساز تقابل ساختار، به مفهوم نظام بينالملل، و كارگزار ميشود. ديالكتيك ايراني در سياست خارجي از زمان شكلگيري نخستين تمدنهاي باستاني در اين سرزمين به شكل مثبت و همكاريجويانه بوده است، بدين مفهوم كه كارگزار ايراني در هر عصر، نظم موجود در جهان را ميپذيرفت و لذا، ساختار و كارگزار، مقوم و تقويتكننده يكديگر بودند. تنها در عصر حاكميت آلبويه و همچنين جنبش مليشدن صنعت نفت، سياست خارجي ايران تاحدودي در قالب شبهمنفي تبلور يافت. ابرگفتمان انقلاب اسلامي در عرصه سياست خارجي، نظام معنايي محسوب ميشود كه از دريچه ايدئولوژيك به ساختار بينالمللي نگريسته و از ايجاد نظم مطلوب سوژهمحور بهجاي نظم موجود ابژهمحور متاثر از عصر وستفالي حمايت كرده است. بنابراين، نوعی ديالكتيك ايراني در سياست خارجي شكل گرفت و اولويتهاي ژئوايدئولوژيك جايگزين ژئوپلتيك شدند. سياست خارجي ايران متعاقب پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون شاهد دو تحول گفتماني بوده است كه نخست، مليگرايي ليبرال مبتني بر واقعگرايي كشورمحور با تمركز بر منافع ملي و محافظهكاري در عرصه سياست خارجي بود. اين گفتمان در عرصه سياست خارجي، مولفههاي ژئوپلتيك را بر ژئوايدئولوژيك مقدم ميداشت و در قامت يك دولت وستفاليايي رفتار ميكرد. جمهوري اسلامي در دوره دوم سياست خارجي خود شاهد اهميت اسلامگرايي مبتني بر آرمانگرايي امتمحور با اولويتدادن به مصالح اسلامي بود. از اين منظر، نگرش ژئوايدئولوژيك بهجاي ژئوپلتيك در عرصه سياست خارجي تقويت ميشد و رويكرد آرمانگرايانه باعث اولويتيافتن مرزهاي ايدئولوژيك بهجاي مرزهاي جغرافيايي شد. از سوي ديگر و متناسب با تغيير شرايط داخلي ايران و اوضاع بينالمللي، همانند وقوع جنگ تحميلي، فروپاشي بلوك شرق و رحلت امام خميني، گفتمان اخير به خردهگفتمانهاي آرمانگرايي اسلامي، عملگرايي اسلامي، واقعگرايي اسلامي، اصولگراي عدالتمحور و اعتدالگرايي اسلامي تقسيمبندي شد كه در مواردي نيز به شكل پادگفتمان در قبال يكديگر عمل ميكردند. خردهگفتمان اعتدالگرايي اسلامي همزمان با رياستجمهوري دكتر حسن روحاني بر پايه ايجاد تعادل ميان واقعگرايي منفعتمحور، در قالب حفظ نظم موجود، و آرمانگرايي امتمحور، به معناي ايجاد نظم مطلوب، شكل گرفت كه آن را ميتوان واقعگرايي آرمانخواه يا آرمانخواهي واقعبينانه خواند كه بهمفهوم آرمانگرايي اسلامي در انديشه و نظريه از يكسو و واقعگرايي در عمل و رويه از سوي ديگر در جهت پيادهکردن آرمانها در ميدان واقعيت است. از همين باب، واقعگرايي نهتنها در مقابل آرمانگرايي انقلابي قرار نميگيرد، بلكه مكمل آن محسوب ميشود. افزون بر اين، واقعبيني در گفتمان اعتدال متضمن آرمانخواهي و پيگيري عاقلانه و واقعبينانه آرمانها و ارزشهاست. بهسخن ديگر، اين خردهگفتمان بر رويكرد تجديدنظر و تحول تدريجي در ساختار بينالمللي تاكيد دارد كه متضمن برنامهريزي براي اهداف ايدئولوژيك از درون واقعيات ژئوپلتيك است. بر همين اساس، ايجاد توازن ميان مصالح اسلامي و منافع ملي، تمركز بر تعامل سازنده و تاكيد بر اشتراكات در حوزه روابط خارجي بهمنظور اعتمادسازي متقابل، چندجانبهگرايي منطقهاي و فرامنطقهاي و همچنين برقراري تعادل ميان منافع دفاعي- امنيتي، رفاهی- اقتصادي و ايدئولوژيك از مختصات و ملزومات خردهگفتمان اعتدال در جهت پيگيري اهداف و منافع ملي و فراملي در عرصه سياستخارجي محسوب ميشوند. اين مهم در حقيقت، مستلزم تعادل و تناسب ميان اهداف و ابزار سياستخارجي و بهطور كلي مقدورات و محذورات است. بهطور كلي، اصول سياستخارجي دولت اعتدالگرا را ميتوان بر پايه سه محور واقعگرايي، توسعهگرايي و آرمانگرايي توصيف كرد كه بيانگر درك تصميمگيرندگان و نهادهاي تصميمساز از شرايط داخلي و روندهاي منطقهاي و بينالمللي با هدف تامين منافع ملي و پيشبردن آرمانهاي اسلامي انقلاب است. موارد بسياري نيز در آموزههاي اسلامي در آيات قرآن كريم و سنت پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين وجود داشته كه بر اين عملگرايي مبتني بر بايدها و نبايدها، بهمفهوم پيشبرد آرمانها از متن واقعيات، تاكيد دارند. همچنين تاكيد بيشتر دين يهود و دین مسيحيت بهترتيب بر شريعت (احكام) و طريقت (اخلاق)، متناسب با واقعيات جامعه بنياسرائيل در اين دو عصر و اهميت هر دو در اسلام در جهت رسيدن به حقيقت، گواهي بر اين مدعا هستند كه آرمانها از درون واقعيات ميگذرند. جمعبندي آنكه، ژئوايدئولوژي و تحقق آرمانهاي اسلامي مبتني بر آن در عرصه سياست خارجي جمهوري اسلامي از متن ژئوپلتيك عبور كرده كه «عملگرايي اسلامي» خوانده ميشود و مستلزم درك صحيح از واقعيات داخلي و بين المللي با رويكرد ميانهروي و اعتدال است.