بستن
کد خبر: ۲۱۴۵۹

اصولگرایی چیست؟

اصولگرایی چیست؟
کورش الماسی - روزنامه‌نگار

آرمان - ظاهرا برخی سیاست‌ورزان نسبت به مناصب، جایگاها و امکانات عمومی حس مالکیت قوی دارند. ضرورتا، باید گفته شود که تمامی تاریخ بشر به ویژه تاریخ سیاسی موید این واقعیت است که جایگاها یا مناصب سیاسی مشروط و کوتاه‌مدت هستند. متاسفانه حس مالکیت نسبت به مناصب عمومی میان سیاست‌ورزان کم و بیش، به شکل فراجناحی دیده می‌شود و صرفا مختص یک جناح خاص نیست. مکاتب و ایدئولوژی‌ها با هر اسمی نمود طرح‌های نظری متشکل از تعدادی اندیشه‌ها به مثابه راهکار‌هایی برای مدیریت، حل و فصل مشکلات و تامین نیازهای گوناگون شهروندان هستند. بنابر این، هنگامی که از مفاهیم اصولگرایی، اعتدالگرایی و اصلاح‌طلبی و.... استفاده می‌شود، اندیشه‌ها و نه اشخاص نقد و تحلیل می‌شوند. شهروندان ایران‌زمین دشواری‌های متعدد و گوناگونی دارند که ضرورتا باید حل و فصل شوند. مدیریت سیاسی کشور یگانه ابزار عملی برای حل و فصل این دشواری‌هاست. به‌طور طبیعی مدیریت سیاسی کشور پیرو و تابع یک طرح نظری است. به عبارتی کیفیت شرایط زندگی شهروندان در حوزهای گوناگون برآیند طرح‌های نظری، اندیشه‌ها و باورهایی است که مدیریت سیاسی پیرو و تابع آنها هستند. از این رو، امری بسیار طبیعی است که در صورتی که شرایط زیست شهروندان دچار دشواری‌های گوناگون شود، طرح‌های نظری، اعتقادات و اندیشه‌های مدیریت کلان نقد و تحلیل شود. پربیراه نیست اگر مدیریت سیاسی کشور را با مدیریت در نهادهای گوناگون اجتماعی مثلا خانواده، شرکت، مدرسه، کارخانه، دانشگاه و... مقایسه کنیم. هنگامی که یک نهاد اجتماعی اهداف مدنظر را متحقق نمی‌کند یا به اشکال گوناگون ناکارآمد است، انسان‌هایی که در معرض ناکارآمدی نهاد خاص قرار می‌گیرند، مدیریت نهاد مزبور را نقد، تحلیل و بازخواست می‌کنند. بنابراین، شاید تعریفی ساده از مفهوم اصولگرایی خالی از لطف نباشد. اصولگرایی یعنی باور افراد (به ویژه سیاست‌ورزان) به اینکه برخی امور انسانی از جمله اجتماعی، اقتصادی، مدیریت کلان کشور، سیاسی، فرهنگی، علمی، صنعتی، دفاعی، روابط بین‌الملل و... باید به یک نحو خاص حل و فصل شود. شاید موضوعی که همه اصولگراهای تاریخ بشریت به ‌سهو یا به ‌عمد از آن قصور کرده‌اند، این است که یک رابطه منطقی و اجتناب‌ناپذیر میان اصول به مثابه راه‌حل از یک سو و خواسته‌ها، نیازها و شرایط عینی شهروندان از سوی دیگر، وجود دارد. اصول به مثابه راهکارها ضرورتا باید توانایی حل و فصل مشکلات گوناگون اجتماعی شهروندان را داشته باشند. در غیر این صورت، اصول یا خنثی و یا پرهزینه و آسیب‌رسان خواهند بود. پربیراه نیست اگر گفته شود ناپایداری تمایلات، اندیشه‌ها و راهکارهای اصولگرایی در طول تاریخ به دلیل مغایرت با نظم الهی امور در عالم هستی است. بنا بر تقدیر الهی، همه چیز پیوسته و بی‌توقف در حال حرکت، تغییر و تکامل است. اندیشه‌ها، باورها، و اصول برگرفته از شرایط عینی برای مدیریت، کنترل و هدایت امور گوناگون اجتماعی و انسانی در راستای تحقق اهداف انسانی هستند. از آنجا که بنابر نظام الهی همه چیز پیوسته و بی‌وقفه در حال حرکت تکامل و تغییر است، اعتقاد و باور به یک سری اصول صرف نظر از زمان و مکان، بر خلاف نظم الهی امور مبتنی بر حرکت، تکامل و تغییر است و نتیجتا پرهزینه، ناکارآمد و غیر عملی است. به بیانی بسیار ساده می‌توان اصولگراها را به سه دسته تقسیم کرد.1- آنهایی که منفعتشان در عدم تغییر وضع موجود است. اینکه، این گروه برای حفظ شرایط موجود و منفعت خود، قابلیت متوسل شدن به انواع بی‌اخلاقی‌ها، رفتار‌های غیرمتعارف فراقانونی و بعضا رفتار و اظهارت خشن و... را دارند.2- گروهی که توانایی روانشناختی لازم برای تغییر اندیشه‌ها، رفتار و گرایشات خود متناسب با واقعیات عینی زمانه جامعه را ندارند. 3-بخشی که درک می‌کنند اگر می‌خواهند به حیات سیاسی خود ادامه دهند، جبرا باید اندیشه‌ها، اظهارات، عملکرد، راهکارها و طرح‌های خود را متناسب با شرایط عینی جامعه تکامل و تغییر دهند. بیراه نیست اگر گفته شود، بسیاری از اصلاح‌طلبان، میوه درخت اصولگرایی هستند. شاید پر بیراه نباشد اگر گفته شود پای فشاری بر یک سری اصول بدون در نظر گرفتن شرایط عینی انسان‌ها و جامعه، بر خلاف نظم و منطق حاکم بر امور جهان هستی است. تمامی امور عالم هستی از قانون حرکت تغییر و تکامل پیروی می‌کنند. بنابراین، می‌توان گفت رقیب اصلی که سرنوشت اصولگرایی را قابل پیش‌بینی می‌کند، جبر و منطق در نظم الهی امور در عالم هستی است. در قضیه 4=2+2 چهار یک اصل است. اما اصل 4 مشروط و وابسته به گزاره‌های 2+2 است. به عبارتی، اصل 4 تا هنگامی معتبر است که گزاره‌های 2+2 ثابت و موجود باشند. نتیجه این استدلال اینکه، از آنجا که در جهان سیاست‌ورزی گزاره‌ها پیوسته و بی‌وقفه در حال تغییر، تحول و تکامل هستند، پایبندی به برخی اصول صرف‌نظر از اوضاع و احوال عینی عرصه سیاسی، ناکارآمد، پرهزینه، غیر عملی و مهم‌تر از همه منافع و امنیت ملی را در شرایط مخاطره‌آمیزی قرار خواهد داد. بخش قابل توجهی از دشواری‌های اقتصادی، فرهنگی، علمی، روابط خارجه و... ریشه در تناقض ذاتی اصولگرایی دارد که در اندیشه‌ها، عملکرد، راهکارها و راهبردهای آن نمود می‌یابد. به باور نگارنده و با توجه به نکات فوق، آینده و تداوم اصولگرایی منوط به پذیرش منطق حاکم بر روند امور در عالم هستی و منظم کردن افعال سیاسی خود در قالب یک حزب است. حزب به معنی نمایندگی کردن انتظارات، نیازها، خواسته‌ها و تمایلات شهروندان. در فعالیت حزبی، آرای شهروندان دیدگا‌ه‌ها و اهداف اصولگرایی را زمینی، ملموس، کاربردی و قابل درک می‌کنند.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی