آرمان - هنگام مطالعه درباره برخی مسائل دین و سیاست در ایران، حلقهها یا ادوار تاریخیای را مشاهده میکنم که نشان میدهد همیشه پیوند تنگاتنگ اما با ویژگیهای متفاوت بین نهاد حوزه یا روحانیت و دولت در ایران وجود داشته است، برای مثال فرض بفرمایید دوره صفویه، ولی از دوره قاجار و جنگهای ایران و روس به بعد شاهد نوسان دائمی هستیم، یک دورهای در همان ایام جنگهای ایران و روس، علما درگیر جنگ شده و پشت سر دولت هم ایستادند و فتوای جهاد دادند. این دوره، دورهای است که روحانیت بهشدت دنبال حمایت از دولت بود و همینطور دولت هم پیوستگی عجیبی با روحانیت پیدا کرد. این دوره ار تعامل بعدها با انتقادهایی مواجه شد. اواخر سالهای پادشاهی محمدشاه و کل دوره ناصری، تلاشی است تا رابطه نهاد مذهب و دولت از نوعی انفکاک برخوردار شود و این روشنفکران هستند که عمده رهبری فکری- سیاسی جامعه را به عهده دارند. از سالهای انقلاب یا جنبش تنباکو به بعد، باز شاهد بازگشت روحانیت و رهبران مذهبی به سیاست هستیم و به همین دلیل هم رهبری جنبش مشروطه دست روحانیت است، اما باز از دوره پهلوی یا کمی قبل از دوره پهلوی موازنه به هم میخورد و این روشنفکران هستند که بیشتر با دولت همسو هستند. در دوره جمهوری اسلامی، یعنی در تحولات انقلاب اسلامی و بعد از آن، دوباره این نهاد مذهب هست که با دولت پیوندی پیدا کرده است. وقتی این کرونولوژی و تحولات پیاپی تاریخی را نگاه میکنیم به دو نتیجه موقت میتوانیم برسیم؛ یکی این است که پیوند روحانیت با دولت و همینطور پیوند روشنفکران با دولت هیچگاه دائمی نبوده است و به تناسب توان روشنفکران یا توان تدبیر قوه عاقله حوزههای علمیه بستگی داشته است و این دورهها ممکن بود طولانی یا کوتاه باشد. این یک نتیجه موقت اولیه است. معنی این نتیجه این است که هیچچیزی ابدی و دائمی نیست. اینکه بگوییم امروز این پیوند وجود دارد، فردا هم چنین خواهد بود، خیلی روشن نیست. نتیجه دوم یا فرضیه دوم این است که در جهان هستی دین و دولت همیشه به هم چسبیدهاند، قطعنظر از اینکه روحانیت با حکومت باشد یا نباشد، این رابطه دین و دولت رابطهای طولانی است. اتفاق بسیار مهمی که تا به حال از لحاظ تاریخ تحولات در ایران رخ داده است این است که این دگرگونی همیشه باعث شده است گسلهایی طولانی یا پیوندهای مفیدی بین نهاد مذهب و دولت ایجاد شود.