به گزارش آرمان ملی آنلاین، اما اشفورد پژوهشگر ارشد برنامه «بازتصور راهبرد کلان آمریکا» در مرکز استیمسون و ستون نویس نشریه فارن پالیسی
به نقل از نشریه فارن پالیسی، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در حالی به یکی از بانفوذترین مقامهای ارشد دولت دوم دونالد ترامپ تبدیل شده که هنگام معرفی او برای این سمت، بسیاری در واشنگتن صلاحیت و تواناییاش برای اداره وزارت دفاع را زیر سؤال میبردند. اما تحولات ماههای اخیر نشان داده است که هگست نهتنها در ساختار دولت ترامپ باقی مانده، بلکه توانسته نفوذ قابلتوجهی بر پنتاگون و جهتگیری سیاست دفاعی آمریکا پیدا کند.
این تحول برای بسیاری غیرمنتظره بود. حتی منتقدانی که در ابتدا تصور میکردند هگست صرفاً چهرهای نمادین در دولت ترامپ خواهد بود، اکنون با مقام وزیری روبهرو هستند که تغییرات گستردهای در ساختار، فرهنگ سازمانی و حتی نحوه تعریف مأموریت ارتش آمریکا ایجاد کرده است.
هنگامی که ترامپ هگست را برای وزارت دفاع معرفی کرد، سوابق او با تردیدهای فراوانی روبهرو شد. هگست سابقه نظامی داشت، اما در دوران خدمت خود افسر ارشد محسوب نمیشد و پیش از رسیدن به وزارت دفاع نیز تجربه کار در پنتاگون را نداشت.
بخش مهمی از شهرت او پیش از ورود به دولت از حضور طولانیمدتش در شبکه فاکسنیوز ناشی میشد. جلسات بررسی صلاحیت او نیز نتوانست نگرانیها درباره توانایی مدیریتیاش را بهطور کامل برطرف کند. در جریان این جلسات، موضوعاتی درباره سابقه کاری، مدیریت مالی و رفتار شخصی او مطرح شد و برخی منتقدان تصور میکردند هگست در نهایت به یک وزیر کمنفوذ تبدیل خواهد شد.
ماههای ابتدایی وزارت او نیز ظاهراً این برداشت را تقویت کرد. توجه به موضوعاتی مانند استانداردهای آمادگی جسمانی، تولید محتوای رسانهای درباره تجهیزات نظامی و برخی تغییرات داخلی در پنتاگون باعث شد عملکرد او بیش از آنکه بهعنوان یک برنامه راهبردی منسجم دیده شود، بهعنوان مجموعهای از اقدامات جنجالی تلقی شود.
اما بهتدریج، حاشیههای اولیه جای خود را به تغییرات ساختاری داد. هگست شماری از مقامهای ارشد وزارت دفاع را برکنار کرد یا مانع ارتقای آنان شد؛ اقدامی که منتقدان آن را بخشی از تلاش او برای حذف مخالفان و افراد پرسشگر در داخل ساختار دفاعی میدانند.
در مجموع، بر اساس این تحلیل، حدود ۱۰ درصد از مقامهای ارشد نظامی آمریکا یا از سمت خود کنار گذاشته شدهاند یا با موانع جدی برای ارتقا مواجه شدهاند. یکی از نمونههای اخیر نیز دن دریسکول، وزیر ارتش آمریکا، بود که روابط نزدیکی با جیدی ونس، معاون رئیسجمهور داشت و از او بهعنوان یکی از گزینههای بالقوه برای جایگزینی هگست نام برده میشد.
همزمان، هگست تغییرات گستردهای در فرهنگ سازمانی ارتش دنبال کرده است. یکی از مهمترین محورهای فعالیت او مقابله با برنامههای مرتبط با تنوع در نیروهای مسلح بوده است. این روند به تغییر در مسیر ارتقای فرماندهان نیز کشیده شده و بر اساس مقاله، فهرستهای ارتقای اخیر عمدتاً به مردان سفیدپوست محدود شده است.
بخش مهمی از رویکرد هگست را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک دکترین ژئوپلیتیکی مشخص توضیح داد. نویسنده میگوید دیدگاههای راهبردی او درباره نظم جهانی همچنان چندان روشن نیست، اما در حوزه سیاست داخلی ارتش، جهتگیری مشخصتری دارد.
هگست از محدودیت خدمت نیروهای تراجنسیتی حمایت کرده و درباره حضور زنان در عملیات رزمی نیز پرسشهایی مطرح کرده است. او همچنین بر آمادگی جسمانی، استانداردهای ظاهری و افزایش توان رزمی نیروها تأکید دارد. به این ترتیب، بخشی از تغییرات موردنظر او در ارتش، بیش از آنکه بر بازتعریف نقش آمریکا در نظام بینالملل متمرکز باشد، به بازسازی فرهنگی و سازمانی نیروهای مسلح مربوط میشود.
در سیاست خارجی، دو حوزه بیش از همه به نام هگست گره خورده است. نخست، تلاش برای کاهش محدودیتهای قواعد درگیری ارتش آمریکا است. هگست از مدتها پیش از ورود به دولت خواهان قواعد عملیاتی انعطافپذیرتر بود و معتقد بود نیروهای آمریکایی نباید با مجموعهای از محدودیتهایی مواجه باشند که توانایی آنها را در میدان جنگ کاهش میدهد.
دومین و مهمترین حوزه، جنگ ایران است. بر اساس تحلیل مقاله، در حالی که برخی دیگر از مقامهای ارشد دولت ترامپ درباره ورود به یک جنگ طولانی با ایران احتیاط بیشتری داشتند، هگست نقش مهمی در متقاعد کردن رئیسجمهور به این موضوع داشت که جنگ میتواند سریع و تعیینکننده باشد.
ادامه جنگ و موفقیتهای تاکتیکی ارتش آمریکا نیز ظاهراً باعث شده است ترامپ تاکنون اعتماد خود را به وزیر دفاع حفظ کند. به همین دلیل، برخلاف انتظار برخی ناظران، جنگ ایران به نقطهای برای تضعیف جایگاه هگست در دولت تبدیل نشده است.
یکی از توضیحات مطرحشده در مقاله این است که میان شخصیت سیاسی ترامپ و سبک رفتاری هگست شباهتهایی وجود دارد. هگست مانند ترامپ از درگیریهای فرهنگی استقبال میکند، با رسانههای منتقد برخورد تهاجمی دارد و به تصویر عمومی و نمایش سیاسی اهمیت زیادی میدهد.
از این منظر، هگست صرفاً یک وزیر دفاع معمولی نیست؛ او بخشی از همان سبک سیاسیای را در پنتاگون نمایندگی میکند که ترامپ در عرصه سیاسی آمریکا دنبال کرده است. همین شباهت ممکن است یکی از عوامل حفظ جایگاه او در دولت باشد.
اما پرسش مهمتر، پیامدهای بلندمدت تغییرات هگست است. منتقدان او معتقدند تغییرات گسترده در مسیر ارتقای فرماندهان، تضعیف آموزش غیرنظامی در دانشکدههای جنگ و تمرکز بیش از حد بر افزایش قدرت کشندگی ارتش، ممکن است آثار خود را سالها پس از پایان دولت ترامپ نیز نشان دهد. در این نگاه، مسئله تنها عملکرد یک وزیر دفاع یا یک دولت نیست؛ بلکه تغییر در سازوکارهای داخلی ارتش میتواند بر توانایی آمریکا برای تربیت فرماندهان، تدوین راهبرد و حفظ ظرفیت نظامی در بلندمدت اثر بگذارد.
در نهایت، هگست از چهرهای که بسیاری در ابتدای کار او را گزینهای کمتجربه و کمنفوذ میدانستند، به یکی از مهمترین بازیگران دولت دوم ترامپ تبدیل شده است. اینکه این نفوذ در نهایت چه میراثی برای ارتش آمریکا بر جای خواهد گذاشت، به میزان دوام تغییرات او و نتایج سیاستهایی بستگی دارد که اکنون در پنتاگون در حال اجراست.