نیروی دریایی ایالات متحده از موشک دوربرد AIM-۴۲۴ Malice برای افزایش برد عملیاتی یگانهای هوایی ناوهای هواپیمابر رونمایی کرد.
نیروی دریایی ایالات متحده از موشک AIM-۴۲۴ Malice (مالیس) رونمایی کرده است؛ موشکی هوا به هوای دوربرد و نسل جدید که برای افزایش برد دفاعی گروههای ضربت ناوهای هواپیمابر آمریکا طراحی شده است. موشک «مالیس» در همایش «تیلهوک» (Tailhook) در شهر رینو، واقع در ایالت نوادا، معرفی شد و با عنوان «موشک هوا به هوای دوربرد» (LRAAM) نیز شناخته میشود. مقامات نیروی دریایی این سلاح را پیشرفتی چشمگیر در زمینه برد، قدرت تخریب و کارایی رزمی در مقایسه با موشکهای هوا به هوای فعلی آمریکا توصیف کردهاند.
این موشک نه تنها برای درگیری با جنگندههای دشمن، بلکه برای هدف قرار دادن بمبافکنها، هواپیماهای هشدار زودهنگام هوابرد، هواپیماهای سوخترسان و سایر پلتفرمهایی طراحی شده است که میتوانند موشکهای ضدکشتی دوربرد را علیه نیروهای دریایی آمریکا شلیک کنند.
این مأموریت بازتابدهنده اهمیت روزافزون سلاحهای دوربرد در منطقه هند-اقیانوس آرام است. سامانههای هوایی و موشکی چین به طور فزایندهای قادرند کشتیها را از فواصلی تهدید کنند که ممکن است خارج از محدوده درگیری برخی از سلاحهای هوا به هوای فعلی آمریکا باشد.
موشک «مالیس» با انتقال نقطه رهگیری و انهدام به فاصلهای دورتر از ناو هواپیمابر، میتواند شعاع دفاعی پیرامون آرایشهای دریایی آمریکا را گسترش داده و کار دشمن برای سازماندهی و اجرای حملات دوربرد را دشوار سازد.
طراحی دومرحلهای برای حفظ انرژی
بر اساس گزارشهای منتشر شده درباره این برنامه، AIM-۴۲۴ یک موشک دومرحلهای است؛ هرچند نیروی دریایی جزئیات دقیقی درباره مراحل پیشران یا پروفایل پروازی آن فاش نکرده است. هدف از این ساختار، دستیابی به برد بیشتر و در عین حال حفظ انرژی کافی برای مانور موشک در مرحله نهایی درگیری است.
این تمایز حائز اهمیت است، زیرا حداکثر برد لزوماً به معنای برد مؤثر رزمی نیست. هدف ممکن است تغییر مسیر دهد، ارتفاع خود را عوض کند، از اقدامات متقابل الکترونیکی استفاده کند و یا موشک مهاجم را وادار سازد پیش از رسیدن به مرحله نهایی (مرحله برخورد)، انرژی خود را مصرف کند.
ساختار دومرحلهای میتواند با امکانپذیر ساختن استفاده از مراحل پیشران متفاوت در طول پرواز، به رفع برخی از این محدودیتها کمک کند.
طبق اعلام نیروی دریایی، طول موشک AIM-۴۲۴ برابر با ۱۳.۵ فوت (۴.۱۱ متر)، قطر آن ۱۳.۵ اینچ (۰.۳۴ متر) و دهانه بالهای آن ۲۶.۲ اینچ (۰.۶۷ متر) است. این موشک ۱۵۰۰ پوند (۶۸۰٫۴ کیلوگرم) وزن دارد، از موتور راکتی با سوخت جامد بهره میبرد و به کلاهک انفجاری-ترکشزا مجهز است. نیروی دریایی برد آن را بیش از ۲۵۰ مایل دریایی (۴۶۳ کیلومتر) اعلام کرده است، هرچند جزئیات دقیق عملکرد آن همچنان محرمانه باقی مانده است.
موشک «مالیس» (Malice) بهمراتب بزرگتر و سنگینتر از موشک AIM-۱۲۰ AMRAAM است. ابعاد آن همچنین تا حد زیادی با موشک AIM-۱۷۴B قابلمقایسه است، هرچند AIM-۴۲۴ اندکی کوتاهتر و سبکتر است. ابعاد بزرگتر این موشک با نقش تعیینشده برای آن بهعنوان سلاحی تخصصی با برد بلند همخوانی دارد، نه بهعنوان جایگزینی برای کل زرادخانه موشکهای هوابههوای ایالات متحده.
موشک AIM-۱۲۰D AMRAAM همچنان قابلیت تثبیتشدهی درگیری در فراتر از میدان دید (BVR) را فراهم میکند؛ در حالی که هدف از ساخت موشک تاکتیکی پیشرفته و مشترک AIM-۲۶۰، ارائه قابلیت پیشرفته برد بلند و در عین حال حفظ سازگاری با محفظههای داخلی حمل سلاح است. موشک AIM-۱۷۴B نیز که از خانواده SM-۶ مشتق شده، گزینه دیگری برای بردهای بلند ارائه میدهد.
بهنظر میرسد «مالیس» جایگاه بالاتری را در این سیستم لایهبندیشده به خود اختصاص داده است. بیشترین ارزش عملیاتی آن در مقابله با اهداف بسیار ارزشمندی است که انهدامشان میتواند مانع از شلیک چندین سلاح دیگر شود. یک درگیری واحد با یک بمبافکن، هواپیمای هشدار زودهنگام هوابرد یا هواپیمای سوخترسان، پتانسیل آن را دارد که یک عملیات تهاجمی بسیار بزرگتر را مختل کند.
با این حال، اثربخشی این موشک بهشدت به شبکه گستردهتر هدفگیری وابسته خواهد بود. کشف، شناسایی، رهگیری و بهروزرسانی مداوم موقعیت هدف در فواصل بسیار دور، نیازمند حسگرها، سیستمهای ارتباطی و پیوندهای دادهای (دیتا لینک) قابلاطمینان است؛ بهویژه در محیطی که احتمال جنگ الکترونیک و اختلال در ارتباطات وجود دارد.
بنابراین، اهمیت «مالیس» را نمیتوان صرفاً با تکیه بر برد اعلامشدهی آن سنجید. موشکی که قادر به طی مسافتی بیش از ۲۵۰ مایل دریایی است، همچنان به محاسبات دقیق برای شلیک (Fire Control Solution)، ارتباطات پایدار و شبکهای از حسگرها نیاز دارد که بتوانند هدف را در تمام مراحل درگیری رهگیری کنند. در محیطی که با تقابل شدید دشمن همراه است، توانایی حفظ این «زنجیره انهدام» (Kill Chain) میتواند به اندازه عملکرد پیشران یا ویژگیهای آیرودینامیکی موشک حائز اهمیت باشد.
گسترش یکپارچهسازی با جنگنده F-۳۵C
یکی از مهمترین جنبههای این برنامه، یکپارچهسازی موشک با هر دو جنگنده F/A-۱۸E Super Hornet و F-۳۵C است.
آزمایشهای انجامشده بر روی جنگنده F/A-۱۸E، یگان هوایی ناو هواپیمابر را به پلتفرمی مجهز میکند که قادر به حمل چندین موشک بزرگ در جایگاههای خارجی (زیر بال و بدنه) است. تصاویر منتشرشده نشان میدهند که یک فروند «سوپر هورنت» چهار موشک AIM-۴۲۴ را حمل میکند؛ امری که پتانسیل این هواپیما را برای فراهم کردن ظرفیت حمل موشک قابلتوجه، برجسته میسازد. در مقابل، جنگنده F-۳۵C مزیت متفاوتی ارائه میدهد. تصاویر عمومی نشان میدهد که این موشک توسط جنگنده رادارگریز مستقر در ناو هواپیمابر به صورت داخلی حمل شده است. حمل داخلی موشک از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا سلاحهای نصب شده در خارج از ناو، ردپای راداری را افزایش میدهند و میتوانند ویژگیهای کمرؤیت بودن را که به F-۳۵C اجازه میدهد تا در نزدیکی مناطق به شدت محافظت شده عملیات کند، کاهش دهند.
این ترکیب به بال هوایی ناو هواپیمابر دو گزینه مکمل میدهد. در یک مفهوم عملیاتی آینده، F-۳۵Cها میتوانند به عنوان سکوهای حسگر و هدفگیری رو به جلو و کمرصد عمل کنند، در حالی که Super Hornetها میتوانند تعداد بیشتری موشک را از موقعیتهای دورتر از تهدید حمل کنند.
چنین ترتیبی به هواپیمایی که موشک را پرتاب میکند اجازه میدهد تا با هواپیمایی که در ابتدا هدف را شناسایی یا ردیابی میکند، متفاوت باشد.
اگر حسگرها و پیوندهای داده لازم پشتیبانی شوند، این مفهوم درگیری مشارکتی میتواند به یکی از مهمترین مزایای Malice تبدیل شود. اگر یک هواپیما یا حسگر دیگر بتواند اطلاعات هدفگیری لازم را ارائه دهد، یک جنگنده لزوماً نیازی ندارد که فقط به رادار خود برای استفاده از یک موشک بسیار دوربرد تکیه کند.
ادغام بین F/A-۱۸E/F و F-۳۵C همچنین نشان میدهد که این موشک به عنوان بخشی از یک معماری وسیعتر هوانوردی ناو هواپیمابر توسعه مییابد، نه برای یک هواپیمای واحد.
انتظار میرود جنگنده نسل ششم نیروی دریایی F/A-XX نیز بخشی از آن معماری آینده باشد و به طور بالقوه به Malice اجازه میدهد تا در چندین نسل از هوانوردی نیروی دریایی ایالات متحده مرتبط باقی بماند.
مشکل عملیاتی اصلی که قرار است مالیس به آن بپردازد، افزایش فاصلهای است که ناوهای هواپیمابر آمریکایی میتوانند از آن تهدید شوند.
استراتژی ضد دسترسی و ممانعت از دسترسی چین متکی بر ترکیبی از موشکهای دوربرد، سیستمهای نظارتی، هواپیماها، کشتیها، زیردریاییها و سایر حسگرهایی است که برای شناسایی و تهدید نیروهای آمریکایی قبل از نزدیک شدن آنها به مناطق مورد مناقشه طراحی شدهاند.
مالیس با فراهم کردن فرصتی برای درگیری با هواپیمایی که مسئول پرتاب سلاحهای دوربرد است، قبل از اینکه این سلاحها آزاد شوند، به بخشی از آن سیستم حمله میکند. این میتواند اقتصاد دفاع ناوگان را تغییر دهد.
به جای انتظار برای نزدیک شدن چندین موشک ضد کشتی به یک ناو هواپیمابر و تلاش برای رهگیری آنها به صورت جداگانه، نیروهای آمریکایی میتوانند به طور بالقوه به هواپیمایی که مسئول پرتاب آنها است حمله کنند. انهدام یا دور کردن این هواپیماها میتواند از ورود چندین موشک به نبرد جلوگیری کند.
این رویکرد همچنین میتواند هواپیماهای تهاجمی چین را ناچار سازد که از فواصل دورتر عملیات کنند، از اسکورتهای بیشتر و پشتیبانی جنگ الکترونیک بهره ببرند یا الگوهای پروازی تدافعیتری را در پیش گیرند. این الزامات میتواند منجر به افزایش مصرف سوخت، کاهش ظرفیت حمل تسلیحات و پیچیدهتر شدن هماهنگی در یک نیروی تهاجمی بزرگ شود.
یک محیط دفاعی وسیعتر همچنین میتواند آزادی عمل بیشتری برای ناوهای هواپیمابر فراهم آورد و در عین حال، امکان حفظ پشتیبانی هوایی در منطقهای گستردهتر را میسر سازد.
با این حال، سامانه «مالیس» (Malice) به تنهایی قادر به شکست شبکه تهاجمی گسترده چین نخواهد بود. بقای ناوهای هواپیمابر همچنان به عواملی همچون دفاع هوایی و موشکی لایهبندیشده، جنگ الکترونیک، فریب، مانور، عملیات توزیعیافته و توانایی حفظ شبکههای حسگر و ارتباطیِ مورد نیاز برای پشتیبانی از درگیریهای دوربرد وابسته خواهد بود.
ابعاد بزرگ این موشک نیز میتواند چالشهای خاص خود را به همراه داشته باشد. حمل تعداد بیشتری از تسلیحات با برد بسیار زیاد، به معنای صرفنظر کردن از بخشی از ظرفیت حمل موشکهای کوچکتر یا سایر تسلیحات است. از این رو، نیروی دریایی باید میان بردِ فوقالعاده و «عمق ذخیره تسلیحاتی» (تعداد موشکهای قابل حمل) و همچنین نیاز به مقابله با شمار بیشتری از تهدیداتِ با پیچیدگی کمتر، تعادل برقرار کند.
AIM-۴۲۴ موشک
تکیه بر سالها توسعه موشکهای دوربرد
موشک AIM-۴۲۴ تلاشی کاملاً جدید برای توسعه قابلیتهای هوابههوای دوربرد محسوب نمیشود. ایالات متحده با بازنشستگی موشک AIM-۵۴ Phoenix در سال ۲۰۰۴، قابلیت اختصاصی خود برای رهگیری دوربرد از مبدأ ناوهای هواپیمابر را از دست داد.
پس از آن، موشک AIM-۱۲۰ AMRAAM به سلاح اصلی هوابههوای ایالات متحده برای درگیری در فواصل فراتر از میدان دید (BVR) تبدیل شد؛ اما پیشرفتهای چین در فناوری موشکی، این فرض را که جنگندههای آمریکایی همواره از برتری بُرد برخوردار خواهند بود، به طور فزایندهای به چالش کشید.
توسعه موشک PL-۱۵ چین و سایر سامانههای دوربرد، موجب شد تا علاقه ایالات متحده به افزایش بُردِ کشف و درگیری هواپیماهای آمریکایی با اهداف ارزشمند، دوباره احیا شود.
یکی از طرحهای پیشینِ مهم در این زمینه، «سلاح درگیری دوربرد» (LREW) است؛ مفهومی برای یک موشک رهگیر دومرحلهای که با تحقیقات دفاعی ایالات متحده در اواسط دهه ۲۰۱۰ مرتبط بود.
اسناد سال مالی ۲۰۱۷ به کارهای طراحی و مهندسی، تحلیل زنجیره کشتار و یک برنامه نمایشی اشاره داشتند. تصاویر مفهومی قبلی، یک موشک دو مرحلهای بزرگ را نشان میداد که از محفظه داخلی تسلیحات یک F-۲۲ پرتاب میشد و نشاندهنده جاهطلبی برای ترکیب برد بلند با سازگاری با هواپیماهای رادارگریز بود.
شباهتهای بین طرح مفهومی قبلی LREW و Malice نشاندهنده یک ارتباط احتمالی فناوری یا توسعهای است، اگرچه نیروی دریایی به طور علنی تأیید نکرده است که LREW مستقیماً به AIM-۴۲۴ تبدیل شده است.
مشارکت در صنعت نیز به تداوم اشاره دارد. فیل جاسپر، رئیس RTX، گفت که تیم فناوری پیشرفته این شرکت در توسعه Malice نقش محوری داشته است، اگرچه نیروی دریایی ساختار کامل خرید برنامه یا همه شرکای صنعتی آن را به طور عمومی منتشر نکرده است.
بنابراین، به نظر میرسد افشای نیروی دریایی نشاندهنده ظهور عمومی قابلیتی است که توسط سالها تحقیقات طبقهبندیشده، توسعه پیشرانه، نمایشهای مهندسی و ادغام هواپیما شکل گرفته است.
آزمایشهای مربوط به یک فروند F/A-۱۸E در آوریل ۲۰۲۶ و آزمایشهای بعدی مربوط به محفظه سلاح F-۳۵C نشان میدهد که این برنامه پیش از اعلام عمومی، بسیار فراتر از مرحله مفهومی پیشرفت کرده است.
بازدارندگی هند و اقیانوسیه
مهمترین پیامدهای ژئوپلیتیکی این موشک احتمالاً در سراسر تنگه تایوان، دریای چین جنوبی و غرب اقیانوس آرام پدیدار خواهد شد.
یک سلاح هوا به هوای برد بلند ایالات متحده میتواند هواپیماهای چینی را که در پشتیبانی از مأموریتهای تهاجمی دریایی فعالیت میکنند، مجبور به پذیرش منطقه درگیری بزرگتری کند.
هواپیماهای با ارزش بالا مانند تانکرها و سکوهای هشدار اولیه هوابرد میتوانند با خطر بیشتری روبهرو شوند، در حالی که هواپیماهای تهاجمی ممکن است به اسکورتهای اضافی و پشتیبانی جنگ الکترونیک نیاز داشته باشند.
این امر میتواند پیچیدگی و بار لجستیکی عملیاتهای چین را افزایش دهد. مأموریتهای طولانیتر به سوخت، پشتیبانی تانکرها، نگهداری و استقامت خدمه بیشتری نیاز دارند، در حالی که هواپیماهای اضافی اندازه کلی و قابلیت شناسایی یک بسته تهاجمی را افزایش میدهند.
این افشاگری همچنین سیگنال وسیعتری در مورد آینده هوانوردی ناوهای هواپیمابر ایالات متحده ارسال میکند. برد رو به رشد موشکهای ضد کشتی چینی، سوالاتی را در مورد اینکه آیا ناوهای هواپیمابر بزرگ میتوانند به طور مؤثر در غرب اقیانوس آرام به فعالیت خود ادامه دهند، مطرح کرده است.
مالیس میگوید که نیروی دریایی ایالات متحده با گسترش برد بال هوایی ناو به جای تکیه صرف بر سیستمهای دفاعی خود ناو، در حال واکنش است. بنابراین، این موشک میتواند با افزایش هزینه بالقوه حمله به نیروهای دریایی ایالات متحده، بازدارندگی را تقویت کند.
در عین حال، سلاحهای دوربرد میتوانند خطرات تشدید جدیدی ایجاد کنند. اگر تانکرها، هواپیماهای هشدار دهنده هوابرد یا سکوهای فرماندهی در فواصل دورتر آسیبپذیر شوند، درگیری با این داراییها میتواند به عنوان آغاز یک کمپین تهاجمی گستردهتر تعبیر شود.
این امر باعث میشود که شناسایی، اقتدار فرماندهی، انعطافپذیری ارتباطات و مدیریت تشدید با گسترش برد درگیری، اهمیت فزایندهای پیدا کند.
چین نیز احتمالاً خود را وفق خواهد داد. واکنشهای احتمالی شامل موشکهای هوا به هوای دوربرد، اقدامات متقابل الکترونیکی، طعمهها، هواپیماهای رادارگریزتر، آرایشهای پراکنده و تلاش برای حمله به حسگرها و پیوندهای داده مورد نیاز برای بهرهبرداری از برد مالیس میشود.
بنابراین، ظهور این موشک را باید به عنوان بخشی از رقابت در حال تحول بین سلاحها و شبکههایی که از آنها پشتیبانی میکنند، در نظر گرفت.