آرمان ملی آنلاین - محمدهادی علیمردانی: مردم اقبالی به انتخابات نشان ندادهاند. اولین قدم برای انتخاباتی شدن فضای کشور، تغییر رویکردها و اجازه ورود سلایق گوناگون به عرصه انتخابات است. برگزاری انتخابات حداقلی موجب تضعیف نهادها خواهد شد. در حال حاضر تنها جناح قدرتمند اصولگرایان هستند، زیرا در حال حاضر قدرت نهادهای انتصابی از نهادهای انتخابی بیشتر بوده و اصولگرایان نیز این نهادها را در اختیار دارند. در همین راستا «آرمان ملی» گفتوگویی با جواد امام، مدیرعامل بنیاد باران و دبیرکل حزب مجمع ایثارگران اصلاحطلب داشته که در ادامه میخوانید.
در حالی که تنها حدود دو ماه تا انتخابات باقیمانده است، هنوز فضای کشور و مردم انتخاباتی نیست. در صورتی که با این فرض موافق هستید، چه مانعی مقابل انتخاباتی شدن فضای کشور وجود دارد؟
نکتهای که مسلم است و به درستی بدان اشاره میکنید، آن است که ما شاهد فراهم شدن لوازم انتخابات حداکثری نیستیم. آنچه تا به حال به عنوان مشارکت حداکثری در جامعه مطرح شده است، بیشتر جنبه شعاری دارد. انتخابات حداکثری لوازمی دارد که باید جامعه به صورت عینی با آن مواجه شده، لمس کند، ترغیب شده و انگیزه پیدا کند. این باور لازم است که جامعه به آن نتیجه برسد که انتخابات آزاد بوده و رقابت واقعی شکل خواهد گرفت تا انتخابات مفهوم واقعی انتخابات پیدا کند. آنچه مسلم است، آن است که این رویکرد، حداقل از سوی نهاد نظارتی مدیریت شود.
آیا با بحران اعتماد روبهرو هستیم؟
این یک عامل بوده و تنها عامل انتخاباتی نبودن فضا نیست اما عامل بسیار تاثیرگذاری به شمار میآید و مانع حضور سلایق مختلف در عرصه انتخابات شود. صدر و ذیل انتخابات واقعی باید با مشارکت مردم صورت بگیرد. انتخابات ما، دو مرحلهای شده است. این حق انتخاب واقعی و حداکثری از مردم نباید سلب شود، برگزاری انتخابات باید رقابتی و واقعی باشد. انتخابات واقعی آن است که مطابق آنچه در قانون مشخص و تعریف شده، بحث صلاحیتهای چهارگانه و آنچه قانون تعریف کرده عمل شود. پس از آن مردم باید ببینند کسانی که انتخاب شده و در صحنه حضور دارند، میتوانند آنان را نمایندگی کنند. باید طیفها و سلایق مختلف حضور پیدا کنند. معنای انتخابات مشخص است، وقتی میگوییم دموکراسی، دموکراسی به معنای حضور حداکثری مردم است. ما به عنوان نمونه حضور حداقلی مردم را در سال 98 شاهد بودیم و افرادی که از جریان اقلیت بودند با رای اقلیت بر اکثریت حاکم شدند. این به معنای انتخابات واقعی و دموکراسی نیست. اگر منظور این است، بیش از این به اعتماد از دست رفته لطمه نزنند. انتخابات یعنی به معنای واقعی مردم احساس کنند، در تعیین سرنوشت خود حاکم بوده و تصمیم میگیرند. اگر مردم
تصمیم اشتباه گرفتند نیز به خود آنها باز میگردد. دیگران قیم مردم نیستند که از سوی آنان تصمیم بگیرند. مردم انتخاب میکنند، خودشان تصمیم میگیرند و اگر بنا به انتخاب باشد، در صورت انتخاب اشتباه نیز پیامدها را خواهند پذیرفت.
با این حال گفتمانی از سال 96 تاکنون در بدنه مردمی به وجود آمده است که همه جریانات کشور در معرض انتخاب مردم قرار گرفتهاند و امتحان خود را پس دادهاند. بنابراین مشارکت در انتخابات نتیجهای نخواهد داشت. چه اقدامی باید در راستای تغییر گفتمان صورت بپذیرد؟
همان لوازمی که عرض شد. مردم باید احساس کنند، در سیاستمداران، دولتمردان و حاکمان ما تجدیدنظری ایجاد شده است و بناست که بازگشت به مردم داشته باشیم و مردم را صفر تا صد در تصمیمگیریها مشارکت دهیم. چون مردم در تصمیمسازی و تصمیمگیری مشارکت حداکثری ندارند و عملا فضا، فضای اقلیتی شده است، احساس میکنند، اگر هم حضور پیدا کنند، کسی که مورد نظر قرار دارد، انتخاب نمیشود و اگر انتخاب شود نیز دوباره اقلیتی مانع اجرای تصمیمات، برنامهها و سیاستها خواهند شد.
اما پرسش این است که جناحهای سیاسی تا چه حد مقصر هستند؟ در انتخابات گذشته دیدیم که رئیس دولت اصلاحات از تکرار سخن گفتند.
نمیخواهم بگویم جناحهای سیاسی مقصر نیستند. اما الان عملا قدرت در اختیار یک جریان سیاسی است و آن هم اصولگرایان هستند. ظاهرا تصور میشود قدرت نهادهای انتصابی بر انتخابها میچربد. اگر میگوییم مجلس در راس امور باشد، بهخاطر آن است که باید انتخاب اکثریت مردم بوده و با حضور تمام سلایق، مجلسی رقم بخورد که مردم احساس کنند، تمام سلایق برای تصمیمگیری و قانونگذاری کشور در آن حضور دارند. اصولگرایان بیش از نهادهای انتخابی، در نهادهای انتصابی قرار دارند و نهادهای انتصابی نیز برتری و دست بالا را در دوران فعلی دارند. همین نهادهای انتخابی از قبیل مجلس، به دلیل حضور نداشتن همه سلایق در آنها، جایگاه و قدرت لازم را پیدا نمیکنند و همین نمایندگان اقلیت باعث تضعیف و تنزل جایگاه مجلس شده اند، زیرا آنها نیز در واقع جایگاه واقعی را ندارند. مجلس در تصمیماتی که باید صاحبنظر باشد، بازی داده نمیشود. اکثریتی حذف شدهاند و مجلس فعلی روی کار آمده، به همین دلیل نمیتوانند خود را در آن جایگاهها به تصویر بکشند. اصل ساختار و جایگاه مجلس نیز علاوه بر افراد و جناحها در حال از میان رفتن است. باید اعتمادسازی کنیم. هیچ راهی جز بازگشت به
مردم نداریم و مردم باید در تصمیمات مشارکت داده شوند. مردم پشتوانه اصلی یک نظام هستند. حذف مردم با حذف ساختار و نظام برابر است.
در جواب فرمایش شما گفته میشود، بودجه نهادهای انتصابی را دولت توزیع میکند. بنابراین باید نقش دولت را ببینیم. نظر شما در این خصوص چیست؟
شما خودتان میفرمایید که توزیع میکند. یعنی قانونگذار تکلیف میکند که دولت این کار را انجام دهد. اگر خود دولت تصمیمگیرنده و قانونگذار بود، تقصیر به دولت بازمیگشت اما قانونگذار تکلیف میکند و دولت نیز مجری است. دولت در محلهایی مجری تصمیمات نهادهای دیگر نیز قرار میگیرد و مگر میشود که از مجلس قانونی گذرانده شود، شورای نگهبان نیز تصویب و تایید کند، به دولت نیز ابلاغ شود و دولت نیز بگوید من اجرا نمیکنم؟ این امر ممکن نیست. نمیتوان دولت را مستقیم خطاب قرار داد و مقصر دانست.