آرمان ملی آنلاین - این روزها با وجود کرونا مثل سالهای گذشته افزون بر ایران حال هوای نوروزی در کشورهای مختلف برقرار است و خصوصا در جغرافیای نفوذ زبان پارسی با وجود فراز و فرودهای کوچک و بزرگ تاریخی و آمد و شد سلسلهها و حکومتهای مختلف هنوز هم نوروز در کشورهای شمالی و شرقی و غربی گرامی داشته میشود و فرهنگ پارسی که در اعیادی چون نوروز و چهاشنبه سوری و شب یلدا نمود بیشتری دارد ریشههای خود را حفظ کرده است. به عبارت دیگر ایران هنوز برای ملتهای جدا افتاده از موطن باستانی الهام بخش است. این الهام آفرینی حاصل اقتدار سیاسی گذشتههای دور نیست، آنچه ایران را جذاب میکند و قلبها را در مغناطیس خود قرار میدهد از جنس فرهنگ است. فرهنگی که عمارتش را رودکی، خیام، فردوسی، سعدی، حافظ و مولانا ساختند و فربه و مانا کردند چنانکه گویی پس از قرنها و شاید تا ابد زباد و زباران نبیندگزند. این بستر فراهم و این میراث کم نظیر بیش از آنکه نیازمند پاسداری باشد، شایسته بهره برداری است. البته این ادعای بزرگی است ولی به گواه تاریخ هسته فرهنگی ایران از 3حمله بزرگ و خونین جان سالم بدر برده و خود را حفظ و حتی غنی کرده است. فرهنگی که فقط فردوسی داشته باشد توان برگرداندن توفانهای بزرگ را داراست و چون خیام، سعدی، مولوی و حافظ پیرامونش فراهم آیند و ابن سینا، سهروردی، بیرونی و ملاصدرا سرشار از حکمت و معرفتش کرده باشند و دانشمندان، ادیبان و غزلسرایان بیشمار تا امروز بر گرمای خورشیدش بیفزایند از الهام بخشی و سرزندگی فرو نمیماند. اینها که گفته آمد دمیدن در شیپور ناسیونالیسم کور نیست، میشود با تکیه بر یک فرهنگ غنی، ملتها را به هم نزدیک و برای رفاه و سعادت و خلاقیت و توسعه مردمان جدا افتاده بسترسازی کرد. ملتهایی که علایق عمیق مشترک دارند با هم تعارف و مراوده و تجارت میکنند و گام های بلند پیشرفت را یکی پس از دیگری بر میدارند. پیمانهای منطقهای چون دارای زمینه فرهنگی باشند به سهولت ریشه میدوانند و میوههای شیرین میدهند. تاجیکها به شعری از حافظ عمق سخن ما را در مییابند وآذریها با مفاهیمی که مولوی فراهم آورده است اشتراک معنوی با ما برقرار میکنند و بلخ و بخارا باز هم میتوانند مراکز شاعران پارسیگو باشد. پاکستان برادر دیرین ماست و میشود با زبان پارسی تا هند سفر کرد و از صلح سخن گفت. سالهاست که نگاه منطقهای ما متوجه جنوب و جنوب غربی بوده است و از شمال و شمال شرقی و غربی غفلت کردهایم. اگر بر استحکام داخلی و توسعه سیاسی در درون بیفزائیم ایران نیرو و زمینه جذب فراوان دارد و مشترکات فرهنگی کار خودش را میکند و تفرقه ملتهای پارسی گو جای خود را به همدلی و همراهی و هم افزایی میدهد. ایران و آسیای صغیر میتوانند مجمع کشورهای مشترکالمنافع بشوند و زمینه ظهور یک قطب اقتصادی فراهم شود. برای همدلی و توسعه روابط ملتها نیاز به نفوذ سیاسی نیست، اتفاقا سیاست، مرزبندیها را پررنگ میکند و بهجای وصل فصل میآفریند. عقلانیت وآینده اندیشی حکم میکند که روی این بستر فراخ و آماده سرمایهگذاری کنیم و حتی در اختلافات و درگیریهای احتمالی منادی صلح باشیم. در جنگ قره باغ ایران میتوانست نقش صلح آفرین بیشتری برعهده بگیرد و کفه عدالت را هم سنگینتر کند. موقعیت جغرافیایی ایران برای دسترسی کشورهای قفقاز به آبهای گرم جنوب تنها یکی از مزیتهای کشور ماست که بکر و بلااستفاده مانده است.کشورها با سرعتی باور نکردنی بسوی توسعه اقتصادی و افزایش سرمایهگذاریها روانند و ما در این زمینه دچار توقف خسارت بار شدهایم. اشتغالات سیاسی همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داده و ظرفیتهای عظیم تعامل با کشورها و ملتها را معطل ساخته است. تصور کنیم که اگر کشوری چون چین سرمایهای چون نوروز داشت و ظرفیت نفوذ فرهنگیش چند برابر وسعت کشورش بود از آن چگونه بهره برداری میکرد و سکوی پرش و پرواز میساخت. گویا در برخی از کشورهای همسایه کرسیهای دانشگاهی زبان پارسی مهجور واقع شده و رقبای منطقهای ما با هزینه کردهای مالی بر دامنه این خسارت میافزایند. به کدام دلیل از این آسیبها غفلت میکنیم و چرا ایران باید از اشاعه فرهنگ مستقل و با سابقه خویش باز بماند و از طرق طبیعی و نرم افزارانه به تعاملی گسترده و تاریخی دست نزند. تعامل مثبت با هدف افزایش رفاه ملتها اتفاقا نفوذ و فرصتطلبی قدرتهای فرامنطقهای را کاهش میدهد و انگیزه مخالفان واقعی استکبار را تامین میکند.