بستن
کد خبر: ۱۴۸۱۳۲

درس‌های پدیده امسال ۲۲ بهمن ۹۹

درس‌های پدیده امسال ۲۲ بهمن ۹۹
عباس موسایی - فعال سیاسی اصلاح‌طلب

آرمان ملی - توهين بــه رئــيس‌جـــمهور، در مراسم سالگرد انقلاب توسط افرادي شناخته‌شده، صورتي جديد از پديده‌اي نه چندان جديد است. اين پديده از آنجا جديد نيست که جايگاه رياست‌جمهوري به‌عنوان عالي‌ترين مقام منتخب مستقيم ملت، توسط نهادهاي غيرمنتخب، مطابق آنچه در قانون اساسي آمده است، به رسميت شناخته نمي‌شود. به عبارتي رئيس‌جمهور منتخب در پيشبرد اهداف، برنامه‌ها و خط‌مشي‌هايي که براساس آن راي موافقت ملت را گرفته است، چندان مختار و مبسوط اليد نيست. به زباني دولت پاسخگوي مسلوب الاختيار است و علاوه بر هماهنگي با نهادهاي قانوني صاحب اختيار، مي‌بايست ملاحظات نهادهايي خارج از ساختار حقوقي را نيز لحاظ نمايد. اين تضادهاي غيرحقوقي در ساليان اخير به منازعات سياسي دامنه‌داري در عرصه‌هاي مختلف سياست خارجي، سياست داخلي، اقتصاد و... راه برده است؛ پديده‌اي که به درستي از آن به بحران چند دولتي در کشور ياد مي‌شود. اين پديده اما از آنجا جديد است که در روز پيروزي انقلاب که در برداشت و روايت تمامي ملتزمان به جمهوري اسلامي ايران، روز ملي و محل وحدت و انسجام ايرانيان است، توسط اشخاص شناخته‌شده، شعار مرگ عليه رئيس‌جمهور، داده مي‌شود. اين پديده جديد نشاني از پيشروي نزاعي غيرحقوقي و سياست‌زده در ساختار حقوقي است. به زباني ديگر اين پديده نمايانگر يک ناسازه و پارادوکس در سياست حقوقي است. از نظر و منظري ديگر نيز مي‌توان اين پديده را وارسي کرد. وقتي دکتر روحاني کانون سياست دولتش را سياست خارجي تعريف کرد و بي‌التفات به مطالبات جامعه جنبشي و جريان حامي، سکان سياست داخلي را به غيرملتزمان به منطق اصلاحي سپرد، دلسوزان گفتمان اصلاحات، نسبت به ايجاد فاصله ايشان با حاميان هشدار دادند. بالاخص آنکه با روي کارآمدن ترامپ و به تعبير ايشان وقوع جنگ اقتصادي، معيشت مردم با مشکلات بي‌سابقه‌اي مواجه شد. مشکلات معيشتي و بي‌التزامي متوليان سياست داخلي در سطوح مختلف به منطق جامعه جنبشي حامي، دولت را با بحران مقبوليتي مضاعف مواجه کرد. اين وضعيت در ايجاد زمينه و ذهنيت جريان مخالف براي پيروزي در انتخابات 1400، ايشان را به عجولانگي، رهنمون ساخته است. درس بزرگ رخداد 22 بهمن 99، آن است که جريان عادي‌ساز طرفدار مصالح و منافع ملي از منويات استثناطلبان بيش از پيش آگاهي يابد. دولت از فاصله‌اي که سياست‌هاي منفعلانه‌اش با حاميان ايجاد کرده است، مطلع شود. هم مردم بايد کمک کنند که رفتار خشونت‌آميز يا انتخاب سبک پرخاشگرانه در قبال اطرافيان‌مان و کساني که با آنها ارتباط داريم، کمتر شود و هم برنامه‌ريزي‌هايي که کمتر مي‌شود بايد اين فضا را تقويت کند که مردم اميد بيشتر و بهتري نسبت به آينده داشته باشند. اين روزها خيلي به محيط‌هاي عمومي در رفتار مردم دقت مي‌کردم و به کرات اين نوع رفتارها را توسط مردم در قبال همديگر مي‌ديدم که خيلي ابايي هم نبود! گاهي مواقع خانواده کنارشان بودند و گاهي مواقع هم خانواده کنارشان نبودند. شايد هم کمي کنجکاو و حساس نسبت به اين موضوع شده بودم و اين نوع رفتارها را بيشتر دنبال مي‌کردم و بيشتر به چشمم مي‌آمد. طي صحبت با چند دوست ديگر هم که در اين حوزه کار مي‌کردند، آنها هم تقريبا تاييدي داشتند بر آنچه من نگرانش بودم و به مصاديقي از اين دست اشاره مي‌کردند و به نوعي اين پذيرش وجود دارد که اين شرايط اقتصادي، روي نوع سبک رفتاري مردم خيلي تاثيرگذار بوده است. گرچه مهارت‌هاي تاب‌آوري، گفت‌وگو، ارتباطي، حل مساله و کنترل خشم، موضوعات ديگري است که خودش را نشان مي‌دهد چون خشونت معلولي است که تحت تاثير عوامل مختلف خودش را نشان مي‌دهد. ولي آنچه مشخص است اينکه استمرار اين شرايط نگراني ما را درخصوص ظهور و بروز رفتار پرخاشگرانه بيشتر مي‌کند فلذا مي‌طلبد که نگاه ويژه‌تري نسبت به اين موضوع در جامعه حاکم شود. گاهي مواقع اين رفتارهاي پرخاشگرانه را در قالب تعرض به ديگران، داد و بيداد و دعواهاي فيزيکي شاهديم و گاهي مواقع تحقير به معناي آزارهاي عاطفي و گاهي مواقع ندادن حقوق افراد يعني تضييع حقوقشان و گاهي مواقع بي‌توجهي به حقوق‌شان و گاهي مواقع بي‌توجهي به نيازها و مطالباتشان است که همه اينها مي‌تواند بعضي مصاديق آزار نسبت به مردم باشد يا مردمي که در قبال همديگر وقتي اين رفتارها را ظهور و بروز مي‌دهند، به نوعي دارند خشونت را اعمال مي‌کنند. نکته‌اي که در پايان بدان اشاره مي‌کنم اين است که گرفتاري مردم در حوزه اقتصادي با مديريت ضعيف در حوزه‌هاي اقتصادي و اجتماعي و غيره به هم گره مي‌خورد و طبيعتا عوارضي را خواهد داشت که يکي از عوارض چنين شرايطي، استيصال مردم است که وقتي مستاصل مي‌شوند ديگر خودشان سعي مي‌کنند حق خودشان را بگيرند و به همين دليل رفتار پرخاشگرانه را براي گرفتن حق‌شان، حتي اگر حق‌شان نباشد ولي چون نزد خودشان اين احساس را دارند که درواقع حقشان است، لذا براي گرفتن آن اقدام مي‌کنند. آنهايي هم که نمي‌توانند اقدام کنند با خودخوري‌هايي‌ که دارند، مي‌توانند زمينه آزار را در اين افراد فراهم مي‌کنند. خشونت‌ها چه در روابط بين‌فردي چه در سطح عمومي نه مورد پذيرش، نه مورد تاييد و نه اثرگذار است. آنچه مهم است اينکه تدبير کنيم، تدبير کنيم و تدبير کنيم.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی