آرمان ملی - امانوئل مکرون رئيسجمهور فرانسه که پيش از اين، از لزوم حضور عربستان در مذاکرات قدرتهاي جهاني با ايران سخن گفته بود، در تازهترين اظهارنظر خود، از نوعي حضور اسرائيل در چنين مذاکراتي نيز سخن به ميان آورده است. مکرون، عربستان و اسرائيل را دو شريک جهان غرب دانسته که از هرنوع توافق احتمالي بين ايران و قدرتهاي جهاني تاثير ميپذيرند و از همين رو تاکيد کرده است که بايد بهدنبال راهي بود که اين دو کشور نيز به نحوي در مذاکرات آينده با ايران سهيم شوند. جمهوري اسلامي پيش از اين درخواست مکرون براي مشارکت عربستان در مذاکرات آتي را بهتندي رد کرده است و اينک با به ميان آمدن نام اسرائيل بهعنوان کشوري که تهران اساس موجوديت آن را نفي ميکند، احتمالا واکنشي به مراتب تندتر نشان خواهد داد. مکرون قاعدتا از ميزان حساسيت ايران نسبت به اسرائيل بيخبر نيست، اما چرا وي براي ايفاي نقش «ميانجي امين» بين ايران و آمريکا، پاي اسرائيل را هم وسط کشيده است؟ به نظرم رهبران آمريکا و اتحاديه اروپا به اين نتيجه رسيدهاند که تمام بحرانهاي جاري در خاورميانه به نحوي به هم پيوند خوردهاند و حل يکي از آنها بدون توجه به ديگر بحرانها نهايتا به ثبات پايدار در اين منطقه پرتنش منجر نميشود. از همين رو، ظاهرا مکرون با دلگرمي به حمايت دولت جو بايدن، براي حل يا مهارِ جدي بحرانهاي خاورميانه، ابتکاري در سر دارد که اميدوار است با آغاز مذاکرات قدرتهاي جهاني با ايران، در دستورکار بينالمللي قرار گيرد و اجماعي بر سر آن حاصل شود.از نگاه مکرون، اگر بر سر يک دستورکار ديپلماتيک مشخص، اجماعي جهاني شکل گيرد، ايران و ديگر کشورهاي منطقه، امکان مقابله با آن را نخواهند داشت. در واقع، چنين دستورکاري اگرچه عمدتا عليه سياستهاي منطقهاي جمهوري اسلامي قابل تفسير است، اما درگير کردن اسرائيل در چنين مذاکراتي نيز به خلاف ظاهر امر، چندان موردپسند دولت بنيامين نتانياهو نيست. نتانياهو و ديگر رهبران راستگراي رژيم صهيونيستي، در حقيقت خواهان برخورداري از«حق وتو» در برابر هرگونه توافق تازه آمريکا و اروپا با ايران هستند. از نگاه مکرون و مقامهاي دولت بايدن اما دولت راستگراي نتانياهو به دليل اصرار بر ادامه شهرکسازي در کرانه باختري رود اردن و مخالفت با شکلگيري يک کشور خوداتکاي مستقل فلسطيني در سرزمينهاي اشغالي، خود بخشي از مشکل خاورميانه است و بنابراين، از نگاه آنان، اگر قرار به حل «مساله ايران» باشد، چه بهتر که منازعه اسرائيلي - فلسطيني هم در پرتو آن به نحوي متوازن فيصله يابد. روشن است که راستگرايان اسرائيلي با چنين ديدگاهي موافق نيستند و احتمالا براي خنثي کردن آن ممکن است تمام لابيهاي خود را بهخصوص در کنگره آمريکا بسيج کنند. در اين ميان اما کشورهاي عرب که دولت نتانياهو به عاديسازي رابطه اسرائيل با آنها چشم طمع دوخته است، ميتوانند بهعنوان ابزار فشاري براي تغيير رويکرد راستگرايان اسرائيلي مورد استفاده قرار گيرند. در واقع کشورهايي مانند امارات متحده عربي، بحرين، مراکش و سودان که اخيرا روند عاديسازي رابطه با اسرائيل را در پيش گرفتهاند، در کنار مصر و اردن قادرند دولت عبري را تحت فشار قرار دهند و آن را به انعطاف در برابر حقوق فلسطينيها وادار سازند. سعوديها اما از چنين دستورکاري عمدتا نفع ميبرند، گرچه آنها هم بهناچار بايد سياست خود را در برخي زمينهها بهخصوص ماجراي جنگ يمن تعديل کرده و به مشارکت واقعي حوثيها در قدرت سياسي تن در دهند. اين در حالي است که همراه شدن جمهوري اسلامي با چنين دستورکاري بينهايت مشکل به نظر ميرسد. گره خوردن پارهاي منافع جناحي با نوع خاصي از سياست منطقهاي در جمهوري اسلامي، تغيير جهت سياستها را با موانع جدي روبهرو کرده است. با اين همه، بهدليل مشکلات انباشتشده اقتصادي و اجتماعي، جمهوري اسلامي نميخواهد بهصورت مانع اصلي هر نوع ابتکار تازه بينالمللي معرفي شود. از همين رو، سران ايران احتمالا برخوردي گزينشي را در برابر دستورکار مشترک اروپا و آمريکا در پيش خواهند گرفت. مساله در واقع اين است که آيا آمريکا و اروپا به اميد تغييرات تدريجي با برخورد گزينشي ايران در برابر ابتکار خود کنار خواهند آمد و يا اينکه فرمولي مبتني بر «همه يا هيچ» را روبهروي آن قرار خواهند داد. به نظرم اين مساله ذهن رهبران تازه آمريکا را سخت به خود مشغول کرده است و هنوز در اين زمينه به جمعبندي مشخصي نرسيدهاند.