آرمان ملی - جامعه ايران داراي تاريخ و تبار فرهنگي است و جوامعي مثل ما که داراي تاريخ و تبار فرهنگي هستند به حوزه فرهنگ و هنر هميشه اهميت خاصي ميدهند. جامعه در کنار اقتصاد و سياست به فرهنگ و هنر بيش از هميشه نيازمند است. وقتي از فرهنگ و هنر صحبت ميکنيم از هويت، ارزشهاي بنيادي، مباني انسانشناختي، اخلاق و انسانيت سخن ميگوييم. وقتي از فرهنگ و هنر سخن ميگوييم از يک چشمه جوشاني صحبت ميکنيم که همه انسانهاي تشنه در مسير آن سيراب ميشوند. بنابراين فرهنگ و هنر يک چشمه است و موسيقي روح فرهنگ است. جامعه ايران نيز در ادوار مختلف با موسيقي زيست ميکرده است. از اين منظر ما نيازمند توجه به اين حوزه هستيم. موسيقي بهعنوان يک نياز فرهنگي در جامعه ايران است که بايد به آن توجه کرد و جامعه به حوزه فرهنگ و هنر به عنوان بخشي از مصرف خود توجه ويژهاي دارد. از اين منظر استاد شجريان در ديد ذهني جامعه به عنوان يک کاريزما شکل ميگيرد. ما دو نوع سرمايه داريم؛ سرمايههايي که ميآيند و ميروند و سرمايههايي که مانا و ماندگار هستند و از آنها بهعنوان سرمايههاي کاريزما نام ميبريم. روحانيون زيادي آمدند و رفتند اما امام(ره) به عنوان کاريزما در ذهن و روح جامعه ماندگار شد. استادشجريان علاوه بر اينکه در ذهن جامعه ماندگار است در روح جامعه نيز نفوذ و رسوخ عجيبي کرده و جامعه هميشه قدردان چنين شخصيتهاي بزرگي است که توانستهاند در شادي و غم جامعه با آنها همگامي و همراهي داشته باشند. اساسا حوزه هنري و فرهنگي را نبايد به حوزه سياسي انطباق دهيم و دچار تعارض کنيم. آنچه به اعتقاد من استاد شجريان را ماندگار کرد روح هنري و فرهنگي اين مرد بزرگ است. تلاطمات سياسي ماندگار نيستند و در بستر تحولات ميآيند و ميروند اما حوزههاي فرهنگي در اين جغرافيا هميشه ماندگارند. شما وقتي در تاريخ ايران صحبت ميکنيد از شعر و فرهنگ و ادب هميشه فردوسي، حافظ، سعدي و مولانا تا شهريار و شجريان ماندگارند. اما کمتر از چهرههاي سياسي نام برده شده و به آنها اتکا ميشود چون سياست مانايي کوتاهمدت و کمتري دارد ولي حوزه فرهنگي حوزه ژرف و عميقي است که براي هميشه در تاريخ اين سرزمين ميماند. شخصيتهاي فرهيخته و فرهنگي هميشه در کنار مردم زيست ميکنند و با مردم هويت پيدا ميکنند. شجريان با مردم بود، براي مردم زيست و در مسير توسعه و تعالي فرهنگ و هنر هميشه در کنار مردم بود و با آنها همنوايي، همدلي و همدردي داشت. اساسا هنرمند يعني کسي که درد مردم را درک و آن را بيان ميکند. از اين جهت ما استاد شجريان را يک هنرمند در متن جامعه ميشناسيم که با مردم بود، با مردم زيست، براي مردم خنديد و با مردم گريست. دولتها چه بخواهند و چه نخواهند فرهنگ و هنر جرياني جاري است و از اقيانوس فرهنگ و تمدن يک جامعه جاري و ساري ميشود و هميشه در متن اجتماع حضور دارد. دولتها ميتوانند در جهت تقويت حوزه فرهنگ و هنر کوشش کنند. اما بدانيد که عرصه فرهنگ و هنر عرصه اجتماعي است و نبايد آن را به سرنوشت دولتها گره زد.