آرمان ملی - قرار است اولين رئيسجمهور ايران اسلامي در قرن 15 هجريشمسي، کسي باشد که توانايي حل مشکلات موجود کشور را که به دولت مربوط است، داشته باشد؛ آرزوي شاديبخش. حال اگر کسي نتواند مصائب ملت بزرگ ايران را برطرف کند، نبايد پا پيش بگذارد، اگرچه هر فردي که کانديداي اين پست مهم ميشود، خود را قادر بر هر کاري ميداند، ولي تجربه نشان داده که بسياري از ادعاها در همان حد ادعا باقي مانده است. بدون شک همه ميدانند که رئيسجمهور در قانون اساسي شرح وظايف روشن و تعريفشدهاي دارد، اما در عمل براي اجراي وظايف خود با موانع گوناگون روبهرو ميشود و در بسياري از مواقع هم با مراکز ديگري از قدرت، تداخل مسئوليت پيدا ميکند. بر اين اساس فردي شايسته رسيدن به مقام رياستجمهوري در ايران است که با عزمي راسخ از دخالت ديگران در وظايف اصلي و تام و تمام دولت جلوگيري نمايد و ديگر اينکه نگذارد با دخالتهاي غيرقانوني مراکز ديگر، در امور اجرايي کشور، مسئوليتها لوث شود. بديهي است اين بار اگر شرايط کشور و جامعه ايران تغيير نکند، کشاندن مردم به پاي صندقهاي راي کار بسيار سختي خواهد بود. مگر اينکه: 1- اصلاحطلبان از مطرح کردن چهرهاي که سابقه اصلاحطلبي واقعي ندارد خودداري کنند. افراد دمدميمزاج، علاقهمند به ماندن در قدرت به هر قيمتي، کسي که از اختيارات رئيسجمهور جمعبندي ندارد و کسي که خود را از مشورت متخصصان امور حکمراني بينياز ميبيند، هرگز نميتواند مورد احترام اصلاحطلبان باشد و مهمتر از آن مردم هم راي نميدهند. 2- اصلاحطلبان با شعارها و حرفها و برنامههاي بيست و اندي سال گذشته نميتوانند بر کرسي رياست دولت بنشينند. اول بايد از اختلافنظر درباره ضرورت ورود يا عدم ورود به عرصه انتخابات دست بردارند که مانند انتخابات مجلس يازدهم تکروي و تفرقه پيش نيايد. از طرفي بايد با ارائه طرحها و برنامههاي قابل اجرا، براي قانع کردن مردم ناراضي و بهخصوص جوانان اقدام نمايند. اکنون فرصت آن نيست که در مورد پارلمان اصلاحات يا شوراي هماهنگي جبهه اصلاحطلبان يا شوراي عالي سياستگذاري اصلاحطلبان و بااهميت و بياهميت بودن هرکدام از اينها، وقت زيادي از سران احزاب اصلاحطلب يا ريشسفيدان اين جناح گرفته شود، بلکه امروز وقت آن است که تعدادي از انديشهورزان احزاب اصلاحطلب، به طور مرتب تشکيل جلسه دهند و براي انتخابات 1400 و شيوه جذب افکار عمومي براي بازسازي اعتبار پيشين اصلاحطلبان در کل جامعه، برنامه بدهند با حرفهاي امروزه و طرحهاي نو. 3- اگر در چندين ماه آينده با توجه به وخامت اوضاع کشور، اهميت حضور اصلاحطلبان و انديشه اصلاحطلبي را نپذيرفتند و همچنان در ردصلاحيت باتجربهترين رجال سياسي اصلاحطلب اصرار ورزند، بهتر آن است که اصلاحطلبان همچنان به پيروي از امام اصلاحطلب، حضرت علي (ع) سکوت را ادامه دهند و از تحرکات انتخاباتي و فعاليتهاي سياسي پا برچينند تا يک دستي در همه ابعاد، صلاح خويش را عملياتي کنند.4- اگر اصلاحطلبان جز اين، طرحهايي براي ورود همهجانبه به عرصه انتخابات دارند، تدوين و اعلام نمايند که جوانان علاقهمند بتوانند از هماکنون خود را براي حضور در صحنه آماده کنند، به شرط اينکه در اين طرحها، چانه زدن با شوراي نگهبان لحاظ نشده باشد. فکر ميکنم ديگر بس باشد رفتن پيش اين و آن که آنها را قانع کنند که اصلاحطلبان ردصلاحيت نشوند. انسان عاقل از يک سوراخ، چند بار گزيده نميشود. اگر قول مساعد هم باشد، در عمل بعيد است چهرههاي رايآور و تحولساز از جناح اصلاحطلب را وارد عرصه کنند تا کليد اتاق رياستجمهوري دوره سيزدهم - مثل مجلس يازدهم- در اختيار يک نفر اصولگرا قرار بگيرد. 5- اصولگرايان اما، چشم انتظار يک پيروزي ديگرند. کليد افتاده از دست حسن روحاني را از هماکنون در دست خودشان ميبينند و در حال و هواي سالهاي 84 تا 92 نفس ميکشند، غافل از آنکه بين خودشان رقابتي سخت پيش ميآيد و مغرورانه همديگر را تضعيف ميکنند. نتيجهاش هم قهر کردن مردم و خلوت شدن حوزههاي رايگيري است، مثل انتخابات مجلس يازدهم.