آرمان ملی - زندگي اجتماعي الزامات و تکاليفي را متوجه افرادي ميکند که در آن گستره حضور دارند. اصولا زندگي اجتماعي تا حد زيادي آزاديها و حقوق فردي اشخاص را محدود ميکند و براي بقاي جامعه تکاليف عمومي و اجتماعي را جايگزين بخشي از حقوق و آزاديهاي فردي ميکند. جالبتر آنکه براي بقاي يک نظام اجتماعي که به تدريج حاکميت سياسي هم از اجزاي تجزيه ناپذير آن شده است، معمولا در چارچوب دو قانون يکي قانون نوشته که ما به آن قانون اساسي ميگوييم و ميثاق بين ملت و حاکميت است و ديگري قوانين نانوشتهاي است که ما بهعنوان آداب و سنن و رسوم ميناميم که در اين خصوص غير از قانون اساسي که براي اجرا و تشريح و تنوير گستره آن قوانين عادي تصويب ميشوند، در خصوص عرف و عادات و آداب و سنن که بهعنوان منابع حقوقي در اجتماع ميباشند در مجموع ضمن شناخت حقوق و آزاديهاي افراد حقوق و الزامات اجتماعي را هم تعريف ميکند. در مقام معارضه و تناقض يعني زماني که بين حقوق و آزاديهاي فردي و الزامات زندگي اجتماعي اختلاف ايجاد ميشود، معمولا منابع حقوق و اجتماع در اين موارد غلبه داده ميشود. براي روشن شدن مطلب مثالي ميزنم که هم در قوانين ايران و هم در قوانين بسياري از کشورها وجود دارد و آن زماني است که فردي در معرض خطر قرار ميگيرد. تصور کنيم در حال غرق شدن است يا تصادف کرده است. در تطبيق با آزاديها و حقوق فردي افراد ميتوانند کوچکترين کمک و مساعدتي نکنند اما بعد از بحثهاي فراوان حقوقي، سياسي، فلسفي نهايتا در اين قوانين پيشبيني شد در صورتي که همنوع ما در خطر باشد، فرد الزاما بايد نسبت به ارائه خدمات و مساعدت براي رفع خطر آن شخص اقدام کند البته در صورتي که براي او خطري وجود نداشته باشد. با استفاده از اين قانون که در کشور ما در ديماه 1350 تصويب گرديد و يا ساير قوانين مشابه در مواردي که ضرورت اجتماعي به صورت واقعي ايجاب کند، نه اينکه حکام وقت تحت عنوان الزامات اجتماعي حقوق و آزاديهاي فردي را محدود کند، ميتوان قواعدي وضع کرد و براساس آن مردم براي حفظ يک منفعت و مصلحت عمومي با محدود کردن حقوق و آزاديهاي قانوني تکاليفي را به عهده بگيرد. با استناد به چنين فلسفهاي است که در پيوند با پديده موجود مردم از چند جهت ملزم به رعايت تصميمات و تدابير سلامت بخش و پيشگيرانه دارند. در اين خصوص غير از پيام قانون 1320 مربوط به جلوگيري از اشاعه بيماريها که تاکيد ميکند افراد براي جلوگيري از انتشار امراض بايد به شيوهاي عمل کنند که موجب فراگير شدن و واگيري آن بيماري نشود و اگر رعايت چنين ضوابطي نگردد و شخص موجب انتقال بيماري شود هم به مجازات حبس و هم با توجه به قانون مجازات اسلامي اگر حَسَب مورد يعني انتقال عمدي و يا غيرعمدي به مجازات قصاص و پرداخت ديه محکوم خواهد شد. متاسفانه قوانين جسته گريخته ما از جمله ماده 688 و يا ماده 290 و 291 و ماده 616 قانون مجازات ما قوانين به روز و پاسخگويي در پيوند با اپيدمي فراگير مانند کرونا ويروس نداريم. به همين جهت است که برخي از کشورها مانند ايتاليا يا ساير کشورها عدم رعايت ضوابطي که باعث شود شخص ناقل بيماري کرونا گردد تا مجازات بيش از 20 سال هم براي اين اشخاص پيش بيني شده است. بهتر بود در شرايط فعلي براساس اصل قانوني بودن جرم و مجازات به صورت سه فوريت قانوني براي رعايت الزامات نهادهاي مربوط به بهداشت و درمان به تصويب ميرسيد. ولي متاسفانه به علت فقد اين قانون، لاجرم ما بايد به دو سازوکار قانوني و عرفي متوسل شويم. يکي همان قوانين مربوط به جلوگيري از نقل و انتقال بيماريها مصوب 1320 و مفاد قانون مجازات اسلامي که مورد اشاره قرار داديم و ديگري با فرهنگسازي، اطلاع رساني، صداقت افکار عمومي را به نوعي همکاري و مشارکت جاموي دعوت کنيم. خوشبختانه در اين راستا با توجه به جهاني شدن اين اپيدمي بخشي از مردم خود را منطبق با توصيههاي نهادهاي مربوطه هماهنگ کردهاند. اما بخش مهمي يا به علت عدم اعتماد به دولت و شعارهاي حاکميتي يا به علت خودمحوري و خودخواهي يا به دليل ضرورتهاي اقتصادي و يا ناآگاهي و جهل به اينکه اين بيماري مهلک، خطرناک و جانستان است و غير از اضرار به خود فرد، به خانواده، همنوعان، همکيشان و هموطنان نيز ميتواند خسران و خسارت جبران ناپذير وارد کند؛ جامعه با مشکل لاينحل مواجه شده است. سوال اين است چه بايد کرد؟
صادقانه با مردم
اگر حاکميت با کمک نهادهاي قضائي و يا انتظامي و نظارتي مبادرت به اعمال محدوديت کند، قطعا به دليل عدم پيشبيني قانوني اين اقدام مغاير با حقوق و آزاديهاي فردي تلقي ميشود. اما اگر در اين برهه خاص با تغليب منافع اجتماعي به منافع فردي و اينکه قانونگذاران اصلي کشور يعني افکار عمومي نه در داخل بلکه در دنيا ضرورت رعايت بسياري از تدابير ايمني را پذيرفتهاند، نهادهاي عمومي کشور ميتوانند با اعمال برخي محدوديتهاي تعيين کننده مانند جلوگيري از تردد، مسافرت از شهري به شهر ديگر و پيشگيري از برگزاري اجتماعات، جشنها، مراسم سوگواري، ضيافتها و همايشها و همچنين محدودکردن رفت و آمد در يک کشور در چارچوب قرنطينه به نوعي با پيشگيري وضعي آن بخش از افرادي که منافع فردي و يا جهالت خود را بر منافع عمومي غلبه ميدهند، مورد مديريت قرار داد و درواقع با چنين تدابيري از انتقال ويروس کرونا به ديگر هموطنان و اشخاص جلوگيري به عمل آورد. هرچند شخصا بهعنوان يک حقوقدان اين محدوديتها را به دليل فقدان قوانين پاسخگو از لحاظ نظري در تعارض با حقوق و آزاديهاي فردي ميدانم اما در شرايط فعلي که اوضاع بحراني است و شرايط عادي نيست، با اين توصيه که نهادهاي امنيتي عندالاقتضاء با رعايت معيارهاي نوشته و نانوشته قانوني نسبت به اجراي تدابير پيشگيرانه به گونهاي عمل کنند که هم هدف مورد نظر يعني محدود کردن انتشار ويروس کرونا حاصل آيد و هم حتيالامکان حقوق و آزاديهاي شهروندي در حداقل خود مورد محدوديت واقع شود. يعني در چارچوب عمل معتقدم اين پيشگيري وضعي ضرورت دارد. اما در مقام پاسخ به اين سوال که اگر کسي اين ضوابط را رعايت نکرد، چه بايد کرد؟ و با عنايت به اينکه قانون بهروزي در اين خصوص نداريم، الزاما بايد ارجاع به قانون 1320 در مورد جلوگيري از انتشار بيماريهاي واگير و آميزشي و غيره نمود. نکته آخر هرچند ملت ايران در سالهاي اخير با نوعي افول اخلاقي مواجه شده و درواقع به شيوهاي براي برخي مسائل با نگاه کاسبکارانه نگريسته ميشود اما با توجه به بحران موجود که ميتوان گفت به صورت فعلي که درجهان فراگير شده، تاريخ چيزي به خاطر ندارد و براي اولين بار اتفاق ميافتد، ملت شريف ايران با اعاده بر اخلاقيات ملي و ميهني و باورهاي واقعي ديني حداکثر استفاده از فرصت موجود را خواهند داشت که ضمن توجه به سرنوشت همنوعان و اينکه نوع بشر با تمام ادعا از يک موجود غيرقابل رويت اينگونه عاجز و ناتوان است، و با توجه به اينکه هر لحظه ممکن است من يا ما يا اطرافيان و خويشاوندان، هموطنان، همکيشان و همنوعان به علت بياحتياطي و خودخواهي ما دچار بليّه جسمي غيرقابل جبران شوند، با تکيه بر شرافت انساني ضوابط و تدابير اعلامي نهادهاي مسئول در بخش بهداشت و درمان را رعايت کنند. سخن آخر اينکه مسئولان بدانند که اگر صادقانه با اين ملت همکلام شوند مسلما با جلب اعتماد آنان مشارکت عمومي را بهتر ميتوانند به دست آورند و در ادامه حل بحران موجود آسانتر خواهد بود.