بستن
کد خبر: ۱۳۳۹۵۴

حفظ جان مردم، اوجب واجبات است

حفظ جان مردم، اوجب واجبات است
عباس موسایی - فعال سیاسی اصلاح‌طلب

آرمان ملی - نخست؛کرونا روز به روز گستره‌اي بيشتر از جمعيت و جغرافياي ايران عزيز را در بر مي‌گيرد. بحران در حال فوران است، به گونه‌اي که همچون ديگر رخدادها، نمي‌توان با کنش‌هاي گفتاري، واقعيت را تغيير داد. به عبارتي کرونا و عواقب اش، تن به گفتمان اقتدار و ناواقعيت‌سازي از واقعيت نمي‌دهند. کرونا و پيامدهايش نشان داده‌اند که در مقابل تحت انقياد/ اعوجاج/ انحراف در آمدن، مقاومت مي‌کند. اين ويروس هولناک که تاکنون دارويي برايش پيدا نشده است، تن به مناسبات گفتمان رسمي نداده است. از آنجا که سدها، حدود ، بدن‌ها، مرزها و ... را در مي‌نوردد، نمي‌توان عواقب‌اش را محدود، محبوس و نارسانا کرد. از آنجا که منحصر بفرد، مهارناپذير، تکثيرپذير، همه‌گير، نفوذ‌کننده، بي‌رحم، بي التفات و... ظاهر شده است، علاوه بر جان انسان‌ها، وضعيت‌هاي مستقر و اهالي تدبير و تصميم را نيز دچار اغتشاش و بحران تصميم و تدبير مي‌نمايد. رفته رفته، مهار‌ناپذيري عواقب‌اش فزوني مي‌يابد و اهالي تدبير و تصميم را بيش از پيش دچار فقدان تدبير و تصميم مي‌کند. کرونا مناسبات نامعمول را که مي‌خواستند، معمولشان جلوه دهند، بيش از پيش نامعمول و معلول نمايان ساخته است. چه بي‌تدبيري‌هاي تدبيرنما، ناسازگاري‌هاي سازگار، بي‌مسئوليتي‌هاي به ظاهر مسئولانه، پوشالي‌هاي قدرتمند واقعيات تخيلي، تخيلات جادويي، گفتارهاي بي‌اساس، اساس‌هاي بي‌بنيان، بنيان‌هاي خيالين و... را بر آفتاب افکنده است. چه آرزوها و تخيلاتي که واقعي‌شان مي‌پنداشتند، از فرط تخيلاتي بودن، خواب نما شده‌اند. چه نابالغي‌هايي که ادعاي بلوغ مي‌کردند، در باتلاق عدم تکامل و بلوغ‌هاي بچه‌گانه، دست و پا مي‌زنند. قدسي کردن امور عرفي و تاريخي، تقدس بخشيدن به ايدئولوژي ها، ايدئولوژيک کردن سنت‌ها، کشيدن حصار ايدئولوژي حول منافع و مصالح کشور و ملت، ما را در آستانه يک آسيب پذيري جدي قرار داده است. فقدان تدبير ،تصميم و مصلحت عموم در فقدان مردان تدبير و تصميم و مصلحت سنج، در تمام سطوح به وضوح ديده مي‌شود. وقتي مصلحت شناسان،«رفتند از اين ولايت»، بحران‌ها پشت در انباشته شدند. امروز ما مقهور ديروزهاي به مسلخ رفته /برده ي ما ،تحت اراده‌هاي غير از ما و بي ارادگي‌هاي ديروز ما است. نتيجه آن اراده‌ها، بي ارادگي‌ها و «نا»... ها، ، بن‌بست و بحراني است که جان عزيز انسان ناشهروند ايراني امروز، در آن /با آن ، قرار گرفته/مواجه شده است. اگر تا ديروز آن اراده‌ها ، بي‌ارادگي‌ها و نا‌ها، حقوق انسان ناشهروند ايراني را به مسلخ مي‌برد، امروز جان او را هدف قرار داده است.

دوم؛ اگر از دو منظر و رويکرد الهيات و عقلانيت يا تقدير و تدبير ، يا ديانت و فلسفه به اوضاع و موضوع بنگريم، هيچ چيز بر حفظ حق حيات انسان‌ها اولويت ندارد. حکومت‌ها البته اگر دروغ نگويند حفظ جان انسان‌ها در صدر آن قرار دارد. هيچ چيزي به اندازه کرامت و جان انسان‌ها در الهيات اسلامي مورد تاکيد قرار نگرفته است. «ولقد کرّمنا بني آدم و حملناهم في البرّ و البحر و رزقناهم من الطّيبات و فضّلناهم علي کثير ممّن خلقنا تفضيلاً»(إسراء، 70) مِنْ أَجْلِ ذ َٰ لِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا ۚ وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰ لکَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (مائده 32)به همين جهت، بر بني‌اسرائيل مقرّر داشتيم که هر کس، انساني را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روي زمين بکشد، چنان است که گويي همه انسان‌ها را کشته؛ و هر کس، انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلايل روشن براي بني‌اسرائيل آوردند، اما بسياري از آنها، پس از آن در روي زمين، تعدّي و اسراف کردند. در فقه عقل بنيان و عدالت محور شيعه، آنچه اوجب واجبات شناخته مي‌شود حفظ نظم معيشت اجتماع است. بديهي است حفظ جان انسان‌ها در اين فقره در اولويت قرار دارد. از طرفي در فلسفه سياسي، وصول به منطق حقوق بشر که در اعلاميه جهاني تبلور يافته است، و در آن حق حيات در اولويت قرار گرفته است، برترين دستاورد تاريخ فلسفه و خرد انساني است.

موخره؛

آنچه مي‌توان از مقدمات فوق دريافت آن است که هيچ امري بر حفظ جان انسان‌ها مقدم نيست و در اين راستا حکومت‌ها وظيفه‌اي خطير بر عهده دارند. اعمال و انجام اين وظيفه فراتر از کنش‌هاي کلامي، نياز به تدابير و تصميم‌هاي حکومت‌ها دارد. اين ايستگاه، ايستگاه جان انسان‌ها است، بنابراين مصلحت‌هاي فروتر از جان انسان‌ها را بر نمي‌تابد. اينجا محل و محمل زندگي ايرانيان است، از اين جهت نبايد تحت مصالح ، تدابير ، ناتدبيري، نامسئوليتي، بي‌خيالي و کم کاري قرار گيرد. بحران فراتر از آن است که نمايان شده است. بخشي از اين عدم ظهور و بروز، ناشي از تدبير براي مديريت بحران است که البته درست مي‌نماياند. اما آنگاه که مصلحتي غير از مديريت بحران، بر بحران چيره شود ، بحران، عادي جلوه داده شود و مصالحي غير از حفظ جان مردم بر آن پيشي گيرد، آنجا نه مصلحت که خيانت است. مديريت و کنترل مخاطرات بحران، نيازمند مردان بحران‌شناس و عبور از بحران است. بحران را بايد مديريت کرد. مقدمه حل بحران، شناخت همه جانبه آن است. گماردن انسان‌هاي کوته‌نظر در سطوح مختلف براي مديريت بحران، نه مديريت که تشديد بحران و در نتيجه بي‌التفاتي به جان انسان‌ها و نظم و نظام اجتماعي است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی