آرمان ملی - ايران با دو شاخصه ايراني و اسلامي تاريخي پر فراز و نشيبي که دارد و هر دو مکتب ايرانيت و اسلاميت در ساختار جامعه امروز فراموش شدني نيست و هيچ کدام از اين دو مکتب نتوانستهاند به صورت مطلق بر ديگري چيرگي پيدا کند. بنابراين حکومت و سياستمداران ميدانند که بدون اين دو بال نميتوان سرانجامي خوش را براي جامعه متصور شد. نظم جديد بينالملل با تکيه بر فناوري و تکنولوژي جوامع کمتر توسعه يافته را تحت تاثير قرار داده است و به عبارتي موافق و مخالف هر حکومتي در نظام بينالملل تاثيرگذاري توامان دارند آن چه واضح و مبرهن است اينکه جوامع تحت تاثير دادههاي متضاد گونه قرار گرفتهاند و يکي از نگرانيهاي عمده حکومتها واقعيت تاثيرپذيري مردمانشان است. حکومتها تحت تاثير فضاي رقابتي نظام بينالمللي قرار گرفتهاند و منافع پايدارشان آنگاه برآورده ميشود که نسبت به اين نظم بينالملل رفتاري متناسب با اين نظم داشته باشند. واقعيت اين است که بافت خاورميانه بر مدار وابستگي به قدرتهاي سنتي و نوظهور جوامع بينالملل قرار دارد و به نوعي اين وابستگي پيدا و پنهان بر همگان آشکار شده است حکومتها بر سر منافع شان با هيچ حکومتي تعارف ندارند و به همين دليل است که در سياست دوستي و دشمنيها پايدار نيست چرا که منافع ملي به عنوان يک اصل ثابت در بازههاي زماني مختلف تعيين ميکند که چه رفتاري بايد داشت. ايران هم به مانند جوامع توسعه يافته عمق استراتژيک دفاعياش را گسترش داده است و اين واقعيت به مذاق بازيگران منطقهاي و جهاني خوش نيامده است، اما اگر قرار است هرگونه استحکام دفاعي با پشتوانه مطمئن مردمي همراه باشد بايد درک درستي از زير پوست جامعه داشت. وقتي رضايت عمومي در فضاي مطلوبي باشد آنگاه ميتوان استراتژيهاي گوناگون را به صحنه نمايش بينالمللي آورد. مخالفان ميدانند که اگر نتوانند رويارويي مستقيم داشته باشند تغيير روش و منش ميدهند به همين دليل است که عناصر اعتماد و باور عمومي مطلوب يکي از پايههاي امنيت در راستاي منافع ملي است به عنوان مثال تظاهرات مردم عراق از سوي هر جريان دروني و بيروني طراحي شده باشد اما در اخبار بينالمللي تظاهرات را تحت عنوان وجود فساد، ناکارآمدي و... عنوان ميکنند. بايد پذيرفت که به دليل نوع سياستهاي حاکم آسيب پذيري برخي جوامع بالا رفته است. وقتي دشمن به درستي دشمني دارد چرا دوستها به درستي دوستي نکنند؟ مردم به عنوان تکيهگاه مطمئن و فضاي امن حکومتها ميباشند. چطور و چگونه ميشود رضايت عمومي اين تکيه گاه مطمئن را به دست آورد؟ فشنگها تمام شدني هستند اما مردم تمام شدني نيستند بنابراين لازم است که در هر موضوعي تعادل، تناسب و توازن مردم و قواي حکومتي موجوديت داشته باشد. نکته مهم اين است که در کنار پروپاگانداي رسمي، پروپاگانداي غير رسمي به همان ميزان قدرت تاثيرگذاري دارد. و فناوري و تکنولوژي در قالب شبکههاي اجتماعي به معني و مفهوم واقعي کلمه عبارت هر شهروند يک خبرنگار را ايجاد کرده است. به عنوان مثال در اعتراضهاي مردمي اينترنت قطع ميشود. پيام قطعي اين است که در کنار قدرت رسمي حکومتها قدرت نوظهور ديگري به نام شبکههاي اجتماعي توليد شده است و همين موجب برخي نگرانيها ميشود. سوال کليدي اين است که اين ترس را چطور و چگونه بايد حل و فصل کرد؟ همان طور که ميدانيد ترس تفکر را ميخورد و هنر سياستمداران به اين است که با ترسها روبهرو شوند و براي روند طبيعي حرکت جوامع امروز، نسخهاي متناسب بپيچند. نکته پاياني اينکه به همان ميزان که قدرتها خودشان را تقويت ميکنند قدرت نوظهور شبکههاي اجتماعي نيز پيوسته در حال تقويت است و اين دوگانه قدرت اگر يکديگر را درک نکنند در نقطهاي از زمان و مکان يکديگر را قطع ميکنند.