آرمان ملی - اگر برنامهريزي صحيحي در ارتباط با تشکيل وزارت بازرگاني انجام نشود و دو مدير توانمند در رأس وزارتخانههاي جديد قرار نگيرند، هيچ خاصيتي به همراه نخواهد داشت، به جز اينکه چند ماهي نوعي سردرگمي در راهروهاي دو وزارتخانه ايجاد ميشود و در وظايف و مسئوليتهاي آنها تداخل به وجود ميآيد. کما اينکه وقتي ادغام صورت گرفت و عملا سه وزارتخانه به يک وزارتخانه تبديل شدند، زمان زيادي طول کشيد تا يک نوع هماهنگي به وجود آيد که البته خيلي هم در اين زمينه موفق نشدند. واقعيت امر اين است که اداره و مديريت وزارتخانهاي به اين حد و اندازه از عهده کمتر کسي حتي مديري در عاليترين سطح توانمندي برميآيد. بنابراين، من تشکيل وزارتخانه بازرگاني را اتفاق مبارکي ميدانم، البته مقطعي که انتخاب شده است، مقطع مناسبي نيست. امروز هم بخش مولد و هم بخش تجارتمان درگير مسائل گوناگوني هستند که بخشي بزرگي از اين گرفتاريها ناشي از تحريم و بخشي نيز ميراث گذشتگان است که ديگر نهادينه شدهاند. بنابراين، من معتقدم مقطع مناسبي نيست اما بايد زماني براي اجرا انتخاب شود که اوضاع و احوال مملکت به شرايط عادي رسيده باشد. در مجموع، تشکيل وزارت بازرگاني فکر خوبي است و در حقيقت اميدوارم سبکسازي و چابکسازي را در آينده شاهد باشيم و دولت تنها وظيفه نظارت خود را انجام دهد؛ نه اينکه در تمام کارها دخالت کند و بخشهاي مولد و تجارت را راهبري نمايد که مسلما راه به جايي نميبرد. امروز اگر به اندازه وزارتخانههاي کشورهاي پيشرفته نگاه کنيم، ميبينيم که به اندازه يک اداره کل در يکي از مراکز استانهاي کشورمان هستند. بنابراين ديگر ضرورتي وجود ندارد که ما داراي وزارتخانههاي بزرگ در ايران باشيم؛ بهويژه امروز که بحث فضاي مجازي مطرح است و حفظ، آناليز و هدايت اطلاعات به مقاصد اصلي بسيار صحيح انجام ميشود، ديگر تشکيلات عريض و طويل، بگير و ببند و چندين معاونت و اداره کل تنها باري است بر دوش دولت. دولت هم ديگر به مانند 15 سال قبل، آنقدر توانمند نيست که هر باري را بتواند تحمل کند. به هر حال، من اين اتفاق را براي آينده اقتصاد کشور به صورت کلان بسيار مفيد ميبينم، منتهي بايد برنامه داشته باشيم نه فقط تقسيمبندي فضا، امکانات و مديريتها. واقعا بايد مطالعه صورت بگيرد تا براي مثال ببينيم حجم عملکرد وزارت صنايع کره جنوبي چقدر است و چه تعداد نيرو دارد؟ من خودم در ايتاليا شاهد بودم که وزارتخانه صنايع آنها از سازمان توسعه تجارت ما کوچکتر بود. بنابراين، اگر برنامه نداشته باشيم و با عجله امر جداسازي را انجام دهيم، قطعا خسارتهايي که امروز دامنگير بخشهاي صنعت و تجارت است، بيشتر خواهد شد. توصيه من اين است که حتما اين اتفاق بيفتد، اما در زماني مناسب و بر اساس يک آناليز، طراحي و سيستمدهي متناسب. طبيعي است فردي که بهعنوان وزير بازرگاني انتخاب ميشود، بايد در اين زمينه تخصص لازم را داشته باشد. يعني در يکي از رشتههاي مرتبط با تجارت فارغالتحصيل شده باشد يا حداقل داراي ليسانس مديريت بازرگاني باشد. دوم اينکه، تجربه و شناخت داشته باشد. ميتوان از کساني که در دل وزارتخانه قبلي کار کرده و تجربه لازم را کسب کردهاند، البته اميدوارم جانشينپروري به نحو مطلوب انجام شده باشد، در وزارتخانه جديد بهره برد. همچنين، افرادي که از معاونتها انتخاب ميشوند ضمن آگاهي از مسائل بازرگاني بايد صنعت را نيز تا حدودي بشناسند. چون اگر ندانند درد و دل صنعتگران چيست يا برعکس اگر وزات صنايع نگران تجار نباشد، اين ناهماهنگي به کل سيستم صدمه ميزند. چون به هر حال بعضي از خطوط اين دو وزارتخانه در نقاطي با هم تلاقي پيدا ميکنند و بنابراين بايد شناخت نسبي از هم داشته باشند. به نظر ميرسد، کساني که صرفا سياسي هستند يا در سطوح ديگر مديريتي کار کردهاند، امروز نميتوانند در وزارت بازرگاني به خوبي نقش ايفا کنند. بنابراين يک مدير توانمند، علاقمند، غير سياسي و مديري که نخواهد اين وزارتخانه را بهعنوان يک کانال براي پستهاي بالاتر انتخاب کند، ميتواند بسيار کمککننده باشد.