آرمان - تجربه ثابت کرده هميشه در روزهاي پاياني که به برگزاري انتخابات ختم ميشود، فضاي انتخاباتي در جامعه شکل ميگيرد و به تعبيري ميتوان گفت تنور انتخابات داغ ميشود. در زماني که ماههاي زيادي به انتخابات مانده، معمولا در چنين اوضاع و شرايطي بحث انتخابات هميشه در ميان سياسيون، احزاب، تشکلها و جناحهاي سياسي است که فعال ميشوند و آنچه قابل مشاهده است، در اين مرحله استارت انتخابات توسط جناحهاي سياسي زده شده و آرايش انتخاباتي درحال شکل گرفتن است. اصولگرايان سازوکارهايي براي وحدت خودشان تدارک ميبينند. بخشي از اين جريان با هويت جديدي وارد عرصه ميشوند و صحبت از يک جريان سوم ميکنند. به همين دليل تندروها، اين روزها به جناحهاي موجود در کشور چه اصولگرا و چه اصلاحطلب ميتازند و دنبال اين هستند که با يک هويت و تابلوي جديد وارد عرصه انتخابات شوند اما در اينکه اصولگرا هستند، ترديدي وجود ندارد. طيفهاي سنتيتر اصولگرا هم تلاش خودشان را در مسير وحدت انجام ميدهند. اصلاحطلبان هم همان تشکيلات سابقي که در قالب شوراي عالي سياستگذاري اصلاحطلبان فعال بوده، مجددا تلاش خود را آغاز کرده و در استانها، جلسات را در ميان نخبگان و فعالان سياسي شروع کرده و استارت کار زده شده است. اما نکته مهم آن است که مردم هميشه در شرايط بحراني و حتي در شرايط جنگ در پاي صندوقهاي راي حاضر شدهاند. در شرايط فعلي که وضعيت تحريمهاي آمريکا بر اوضاع سياسي کشور سايه افکنده مردم احساس ميکنند اگر پاي صندوقهاي راي حضور پيدا نکنند، تفکري که بتواند حرکتي منطقي داشته باشد، ظهور پيدا نخواهد کرد و احتمال بروز خطراتي براي کشور جدي است و اين موجب مشارکت بالاي مردم خواهد شد. شرايط مشارکت مردم به فاکتور ديگري هم وابسته است و آن فاکتور رقابتيبودن انتخابات و اينکه زمينه يک انتخابات مشارکتي فراهم شود. تجربه ثابت کرده هر وقت رقابت در بين جريانهاي سياسي جدي بوده، سطح مشارکت هم بالا رفته است. اگر انتخابات رقابتي و زمينه حضور همه جريانها فراهم شود، سطح مشارکت هم بالا خواهد بود. در انتخابات 94 واقعيتي در کشور وجود داشت، در خيلي از حوزهها اصلاحطلبان امکان رقابت نداشتند و به همين دليل به حمايت از کانديداهاي مستقل و بعضا حتي اصولگرا هم پرداختند که احساس ميشد مشي اعتدالي دارند، اما اينبار اصلاحطلبان بايد با تابلوي خودشان بيايند. آن موقع شايد نياز بود که اصلاحطلبان فداکاري کنند. بسياري از نيروهايي که تحتعنوان معتدل و مستقل به مجلس راه يافتند حاضر نشدند در فراکسيون اصلاحطلبان حضور يابند و بهعنوان عضو فراکسيون اميد به فعاليت بپردازند. قطعا از يکطرف مردم با توجه به انتخابي که کردند و اينکه اصلاحطلبان از اينها حمايت کردند و در ليستشان بودند، انتظارشان از اصلاحطلبان زياد ميشود و انتظار دارند يکسري اصلاحاتي که مبناي تفکر اصلاحات بوده و تفکري که بدان راي دادند مورد توجه واقع شود، ولي وقتي نيروهاي انتخابشده اعتقادي به اهداف اصلاحطلبي نداشته باشند و آنها را دنبال نکنند باعث دلسردي مردم ميشود. در اين دوره اصلاحطلبان بايد هويت جريان اصلاحات را در نظر داشته باشند و شرايط 94 ديگر به آن معنا وجود ندارد. به هرحال اصلاحطلبان بايد هويت خودشان را هم در نظر داشته باشند و افرادي را در ليست خودشان بپذيرند که به اصلاحطلبي، آرمانهاي اصلاحطلبي، انديشه اصلاحطلبي، اهداف و برنامههاي اصلاحطلبانه اعتقاد راسخ داشته باشند و بتوانند اهداف و انتظارات رايدهندگان را برآورده کنند. به نظر ميرسد نميتوان به ليدر اصلاحطلبان مجلس يعني محمدرضا عارف اين انتقاد را داشت، چراکه او مثل آقاي ناطق نميتواند راي اعضاي فراکسيون را کنترل کند. البته شايد کمي دور از مرام اصلاحطلبي هم باشد که اصلاحطلبان بخواهند راي اعضا را کامل کنترل کنند. هر نمايندهاي قطعا داراي ديدگاهها و برداشتهاي شخصي است و براساس آن عمل ميکند اما يک انضباط حزبي و تشکيلاتي هم بايد وجود داشته باشد. فراکسيون تا آنجا که توانسته کار جمعي کرده است. مثلا در انتخابات هياترئيسه ملاحظه ميکنيد تمام افرادي که عضو فراکسيون اميد بودند، همان يکسوم اعضاي نمايندگان مجلس کلا به دکتر عارف راي دادند. اين نشان ميدهد که انضباط حزبي و تشکيلاتي تا حدود زيادي وجود داشته اما مشکل اينجاست که فراکسيون اميد چون در اکثريت نبوده، نميتوان از ليدر فراکسيون هم انتظار داشت که نقش اکثريت را ايفا کند.