بازار سیل گرم است!

فریبا خانی نویسنده و روزنامه‌نگار

 

 

 

 

باران مي‌توانست رحمت باشد اما ما آمادگي رحمت را نداشتيم. حريم رودخانه‌ها را و مسيل‌ها را حرمت نمي‌کنيم. مي‌گوييم طبيعت خودش مراقب باشد. طبيعت مراقب خودش هست. در حوزه‌ آبخيزداري هم کار را به فردا مي‌اندازيم مرگ عزيزان ما در هفته‌ پر باران وسيل و خسارت هاي وحشتناک به هموطنان از يک سو، حضور برخي مسئولان تا زانو در گل از سوي ديگر عجيب و غريب بود. مسابقه آنها براي در گِل ماندن و عکس از حالت هاي گِلي سوژه‌ مردم شد. اما اين همه به قول غربي‌ها شوآف يا به قول خودمان پُز دادن براي چيست؟ هر چند که شوآف واژه‌ انگليسي است. کلمه‌ پز هم فرانسوي است اما چون سال هاي سال است اين واژه وارد فرهنگ زباني ما شده است به غريبه بودن کلمه فکر نمي‌کنيم.

چرا پز مي دهيم؟

پز به خدمت کردن به مردم... انگار جامعه‌ تظاهر را به عنوان يک استراتژي تعامل پذيرفته است. تضادهاي فرهنگي هم بر اين ماجرا دامن زده است. ما براي مقبول افتادن به طبقه‌ حاکم خود را گاهي شبيه آن‌ مي‌کنيم تا امتياز به دست بياوريم . ما متاسفانه تظاهر را يک مهارت اجتماعي مي‌دانيم. ريا و تظاهر در ادبيات فارسي و شعر ما از قرن هاي گذشته هم خيلي پررنگ است. حافظ مدام به اين موضوع اشاره مي کند: «در ميخانه ببستند خدايا مپسند/ که در خانه‌ ‌تزوير و ريا بگشايند»يا امير خسرو دهلوي مي گويد:«منافقند و رياي جميع اهل بشر/ بيا به صحبت ياران بي ريا و نفاق».اصلا چرا در فضاي مجازي پز مي‌دهيم؟ پز به خوشبخت بودن، عاشق بودن و ثروتمند بودن. چرا آن دختر جوان در کنسرت رضا صادقي آنچنان نقش عاشق‌ها را بازي مي‌کند و با سوز و گداز گريه مي‌کند و احساسات مردم را برمي‌انگيزد. بعد معلوم مي‌شود اين هم بخشي از فيلمش بوده است. براي جذب دنبال کننده‌ صفحه‌اش. ماجراهاي توخالي هالک يا سجاد غريبي چيست؟ اين فيلم‌هايي از مبارز بودنش و جا خالي دادنش در صحنه‌هاي واقعي مبارزه ديگر چيست؟بعد از انقلاب در عرصه‌ ارتباطات و دسترسي آسان به فضاهاي مجازي خيلي از مردم جهان ترغيب به تظاهر يا شوآف يا پز دادن شده‌اند. اين مسئله فقط خاص ايران نيست. من يک فعال محيط زيستم مرا ببينيد. من يک فعال سياسي بايد ديده شوم. آيا من زيباترين نيستم لطفا مرا ببينيد با فيلتر نارنجي روي صورت و اکليل‌هاي مصنوعي و دماغ و دهان اديت شده . من احتياج به ديده شدن دارم. من توجه شما را گدايي مي‌کنم. لطفا من يک روشنفکر و کتابخوانم مرا ببينيد. من و... هزار من ديگر. به قول تيموتي اسنايدر در عصر اينترنت ما همه ناشر شده‌ايم. حالا فضايي براي نمايش‌هاي ما فراهم شده است. تيموتي اسنايدر درست مي‌گويد در گذشته آدم ها فرصت رياکاري کمتر داشتند. فرصت پز دادن کمتر داشتند مگر در محافل و مهماني هاي محدود حالا در مهماني جهان مي‌توانند همه چيز را به اشتراک بگذارند. اما رياکاري در ايران داستان ديگري دارد. همه دوست دارند مقبول فرادستان قرار بگيرند. پس فرودستان براي خشنودي فرادستان مجبور به کتمان واقعيت مي‌شوند و ريا مي‌کنند و نسل به نسل از دوران سده‌هاي قديم اين قضيه هم چنان پررنگ است. شاعران براي گرفتن صله دروغ مي‌بافتند. وزرا براي خشنودي پادشاه طامات مي‌بافتند. بنابراين رياکاران هنوزمي تازند. مردمان جهان در مسابقه‌ رياکاري ثروتمندان به دنبال نشان دادن ثروت و فقرا در حال رصد ميزان بدبختي و مقايسه خود با مرفهين جهان. اين روزها بيشتر از هر زماني يک فقير مي‌داند چه چيزهايي ندارد و عقده‌ها و خلاء‌ها روان مردمان را رنجور کرده است. به هر حال رياکاري يک مهارت نيست. يک نمايش است که در اثر تکرار، زشتي آن فراموش‌مان شده است. اما فراموشي نمي‌تواند از سياهي آن بکاهد. به قول قاآني: «به زرق مرد رياکار خوب مي‌نشود/ که زشت هرگز زيبا نگردد از زيور».

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه